نتایح جستجو

  1. salvador

    حرف شما متین...آخه من بیشتر با خودم جنگیدم و هی شکست خوردم. بله متاسفانه تعداد ما تو اون جنگ کم...

    حرف شما متین...آخه من بیشتر با خودم جنگیدم و هی شکست خوردم. بله متاسفانه تعداد ما تو اون جنگ کم بود و شکست خوردیم. نه باران عزیز...شکست تعدادش زیاد شه...شکستن میاره...دی چینی بند زن+:confused:
  2. salvador

    ممنون، نه برا من خوندن نداره...همه اش از شکستام پره...دریغ از یه دونه پیروزی...دی خیلی...

    ممنون، نه برا من خوندن نداره...همه اش از شکستام پره...دریغ از یه دونه پیروزی...دی خیلی گریون+:biggrin:
  3. salvador

    درِ کلاس های دانشگاه شیشه داشت، آنقدری بود که بتوانی دوسوم کلاس را ببینی کلاس 106 دانشگاه جای...

    درِ کلاس های دانشگاه شیشه داشت، آنقدری بود که بتوانی دوسوم کلاس را ببینی کلاس 106 دانشگاه جای خیلی دنجی بود ، انتهای راهرو بود ، کوچک و نُقلی کلاسش همیشه خودمانی بود ، انگار که دوستانت را دعوت کرده ای به اتاق خودت من کمتر آنجا کلاس به پستم میخورد ، اما قضیه برای او کمی متفاوت بود و بیشتر کلاس...
  4. salvador

    این امتحان که هیچ ، تو اگر از دنیا هم بیوفتی من با توام ، سرت را بالا بگیر، دلم میخواستم تا جایی...

    این امتحان که هیچ ، تو اگر از دنیا هم بیوفتی من با توام ، سرت را بالا بگیر، دلم میخواستم تا جایی که حراست ما را از هم جدا میکرد بغلش میکردم دلم میخواست یقه ی استادش را بگیرم و بگویم آخر مرتیکه یلاقبا تو دلت میاید که اینقدر فلانی جانم را ناراحت کنی ؟ دلم میخواست ساعت برنارد را داشتم و زمان را نگه...
  5. salvador

    مرسی عضو شدم.:smile::gol::gol:

    مرسی عضو شدم.:smile::gol::gol:
  6. salvador

    زمستان شده و ما روبروی شیشه‌های کافه در حسرت برف نشسته‌ایم با دل‌های تنگ درون سینه‌ها. و تاریکی...

    زمستان شده و ما روبروی شیشه‌های کافه در حسرت برف نشسته‌ایم با دل‌های تنگ درون سینه‌ها. و تاریکی روبروی بار از سیگارهایمان کام می‌گیرد از نبودنت‌هایت کام می‌گیرد در دلم زمستان شده در خیابان زمستان شده در چکمه‌هایت زمستان شده دلم گرفته است... اصلا هر سطری از این شعر را که نوشتم دلم گرفته بود رضا...
  7. salvador

    نه فکر میکنم دست هر کی بیوفته بپسنده...آخه نویسنده اش باران خانوم بوده.:smile: بله قبلنا...الان...

    نه فکر میکنم دست هر کی بیوفته بپسنده...آخه نویسنده اش باران خانوم بوده.:smile: بله قبلنا...الان نه...سن میره بالا از حوصله کم میشه...متاسفانه. :gol::gol::gol::gol:
  8. salvador

    اختیار دارید...ممنونم. سرچ زدم...اولین صفحه شد ایران پی دی اف!...همونه؟ :smile::gol::gol::gol:

    اختیار دارید...ممنونم. سرچ زدم...اولین صفحه شد ایران پی دی اف!...همونه؟ :smile::gol::gol::gol:
  9. salvador

    امان از چشم براه بودن مسافری که بلیطش یه طرفه بود...بد دردیه

    امان از چشم براه بودن مسافری که بلیطش یه طرفه بود...بد دردیه
  10. salvador

    مرسی از معرفی.:gol::gol:..باید انگلیسی بنویسیم؟

    مرسی از معرفی.:gol::gol:..باید انگلیسی بنویسیم؟
  11. salvador

    فکر کنم دفتر خوبی باشه...برا خوندن.:smile:

    فکر کنم دفتر خوبی باشه...برا خوندن.:smile:
  12. salvador

    از اون زمان؟ بله منم همچین اون زمونا یادمه...دی همون مطلب بود فرستاده بودم...به امید دیدار...منم...

    از اون زمان؟ بله منم همچین اون زمونا یادمه...دی همون مطلب بود فرستاده بودم...به امید دیدار...منم خیلی ساله...خداحافظ نمیگم! چون به هر کی گفتم رفت و نیومد.:(
  13. salvador

    [IMG]

    [IMG]
  14. salvador

    میخواین حیاط شما دیواراش بلنده و درش کیپه...اینجا بنویسید. خواهش باران عزیز...خب ما هم از زمان...

    میخواین حیاط شما دیواراش بلنده و درش کیپه...اینجا بنویسید. خواهش باران عزیز...خب ما هم از زمان چالدران تگ داریم...هر چند شاید کلمه تگ هنو اون موقع اختراع نشده بود...دی تگ چالدرانی+:biggrin: مرسی اگه لطف کنید ممنون میشم. :smile::gol::gol:
  15. salvador

    یک جرعه کتاب..

    ...ﺑﺮﺍﯾﺖ ﺑﮕﻮﯾﻢ ﺁﺧﺮﺵ ﭼﯽ ﻣﯽ ﺷﻮﺩ... ﻣﺜﻞ ﻫﻤﻪ ﺭﺍﺑﻄﻪ ﻫﺎﯼ ﻋﺎﻃﻔﯽ ﻣﻦ ﻭ ﺗﻮ ﻫﻢ ﻗﯿﺪ ﻫﻤﺪﯾﮕﺮ ﺭﺍ ﻣﯽ ﺯﻧﯿﻢ ﺑﻌﺪ ﯾﮏ ﮐﻢ، ﺷﺎﯾﺪ ﻫﻢ ﮐﻤﯽ ﺑﯿﺸﺘﺮ ﺍﺯ ﯾﮏ ﮐﻢ ﻏﺼﻪ ﻣﯽﺧﻮﺭﯾﻢ ﻭ ﺑﻌﺪ ﮐﻢ ﮐﻢ ﻫﻤﻪ ﭼﯿﺰ ﯾﺎﺩﻣﺎﻥ ﻣﯽﺭﻭﺩ... ﻫﻤﻪ ﭼﯿﺰ ﮐﻪ ﻧﻪ ، ﻭﻟﯽ ﺧﯿﻠﯽ ﭼﯿﺰ ﻫﺎ ﯾﺎﺩﻣﺎﻥ ﻣﯽ ﺭﻭﺩ. ﺑﻌﺪﺵ ﻻﺑﺪ ﻃﺒﻖ ﻧﻈﺮ ﺧﺎﻧﻮﺍﺩﻩ ﻭ ﻫﻤﺎﻧﻄﻮﺭ ﮐﻪ ﺩﺭ ﮐﺘﺎﺏ ﻫﺎﯼ ﻋﻠﻮﻡ ﺍﺟﺘﻤﺎﻋﯽ ﺍﻭﻝ...
  16. salvador

    خواهش می کنم...مثل همیشه کپی پیستش ناقابل بود.:redface::gol: نه متاسفانه کانال داستانی سراغ...

    خواهش می کنم...مثل همیشه کپی پیستش ناقابل بود.:redface::gol: نه متاسفانه کانال داستانی سراغ ندارم...اینم یه دوستی که خیلی وقته ارتباطی نداریم...عصر فرستاده بودن. لینک دانلود کتابش.
  17. salvador

    مرسی باران عزیز. چه جالب، الان این - آقا اجازه هولم نکن دست و پامو گم نکن، آقا اجازه جواب میدم...

    مرسی باران عزیز. چه جالب، الان این - آقا اجازه هولم نکن دست و پامو گم نکن، آقا اجازه جواب میدم زود تند سریع جواب میدم - خودش شد یه تگ...مرسی. امیدوارم از اون تگ خوبا باشه.:D :smile::gol::gol:
  18. salvador

    الان دیدم...از کتاب عادت می کنیم خانوم زویا پیرزاد هست.:smile:

    الان دیدم...از کتاب عادت می کنیم خانوم زویا پیرزاد هست.:smile:
  19. salvador

    این و عصری یه دوستی تو تلگرام برام فرستاده بودن، متاسفانه اسم نویسنده رو فراموش کردن!

    این و عصری یه دوستی تو تلگرام برام فرستاده بودن، متاسفانه اسم نویسنده رو فراموش کردن!
  20. salvador

    ﻣﺜﻞ ﻫﻤﻪ ﺭﺍﺑﻄﻪ ﻫﺎﯼ ﻋﺎﻃﻔﯽ ﻣﻦ ﻭ ﺗﻮ ﻫﻢ ﻗﯿﺪ ﻫﻤﺪﯾﮕﺮ ﺭﺍ ﻣﯽ ﺯﻧﯿﻢ ﺑﻌﺪ ﯾﮏ ﮐﻢ، ﺷﺎﯾﺪ ﻫﻢ ﮐﻤﯽ ﺑﯿﺸﺘﺮ ﺍﺯ ﯾﮏ ﮐﻢ...

    ﻣﺜﻞ ﻫﻤﻪ ﺭﺍﺑﻄﻪ ﻫﺎﯼ ﻋﺎﻃﻔﯽ ﻣﻦ ﻭ ﺗﻮ ﻫﻢ ﻗﯿﺪ ﻫﻤﺪﯾﮕﺮ ﺭﺍ ﻣﯽ ﺯﻧﯿﻢ ﺑﻌﺪ ﯾﮏ ﮐﻢ، ﺷﺎﯾﺪ ﻫﻢ ﮐﻤﯽ ﺑﯿﺸﺘﺮ ﺍﺯ ﯾﮏ ﮐﻢ ﻏﺼﻪ ﻣﯽﺧﻮﺭﯾﻢ ﻭ ﺑﻌﺪ ﮐﻢ ﮐﻢ ﻫﻤﻪ ﭼﯿﺰ ﯾﺎﺩﻣﺎﻥ ﻣﯽﺭﻭﺩ... ﻫﻤﻪ ﭼﯿﺰ ﮐﻪ ﻧﻪ ، ﻭﻟﯽ ﺧﯿﻠﯽ ﭼﯿﺰ ﻫﺎ ﯾﺎﺩﻣﺎﻥ ﻣﯽ ﺭﻭﺩ ﺑﻌﺪﺵ ﻻﺑﺪ ﻃﺒﻖ ﻧﻈﺮ ﺧﺎﻧﻮﺍﺩﻩ ﻭ ﻫﻤﺎﻧﻄﻮﺭ ﮐﻪ ﺩﺭ ﮐﺘﺎﺏ ﻫﺎﯼ ﻋﻠﻮﻡ ﺍﺟﺘﻤﺎﻋﯽ ﺍﻭﻝ ﺩﺑﯿﺮﺳﺘﺎﻧﻤﺎﻥ ﺧﻮﺍﻧﺪﻩ ﺑﻮﺩﯾﻢ ﺗﺼﻤﯿﻢ ﻣﯿﮕﯿﺮﯾﻢ...
بالا