خسـته ام...
از تکـرار ثانیـه ها...
از تمـام لحظـه های عمــرم...
از خـودم...از بودنم...
خسـته ام ...از هر چیـزی که در دنیـایم اسـت ...
از فصـل ها...رنـگ ها...روزا ها و شـب هایم...
خسـته ام...حتی خسـته از بارانی که می بارد.
خسـته از عمـرم که بیهـوده میـگذرد و چشمهـایم که محـکوم به نظاره کردنش...