چنــدی ست که به پایــان رسیـده ام...
سکـوت های طولانـی ام خیـره شدنم به نقطه ای مبهم غرق شدنم در خویــش در خـروش این همه ادم, تنـــها ماندنم....... خشکیدن خون زندگی در رگهایــم گریز از چشـم ادمها و پناه بردن به خاطـرات دور کنـج انزوا و خو گرفتـن با دردهایـم فقط نشان از یک چیـــز دارد : من...