سی و چهارم
بوی خوش وطن فوج فوج به سمت من گسیل شده بود اختیلر از خودم از دست داده بودم و از بدو ورود به فرودگاه سیل اشک بی وقفه از پهنای صورتم فرو میریخت و هر عابری را محو تماشای این منظره تماشایی می کرد ماهک روی سینه ام بود و یک نفر چمدانم را حمل می کرد خدایا شکرت که دوباره در هوای پاک وطنم...