یادش بخیر زمانی هم اینجا نصف غصه هامون رو منزلگه بود.. چه خطهایی رو زمینش کشیدیم چه یادگاریهایی رو دیواراش خراشیدیم.. بازم اومدم تا یه گوشش رو آب جارو کنم اندازه نشستنم.
یه عکس کوچولو از روز تولد بچگی غمهام روبروم ..
اینجام الان
نه سایه ای کنارم که تنها همدمم باشه.. نه صدایی تو گوشم که همصدام...