یه بار نشسته بودم روی صندلیه اخر اتوبوس . بعد یه دختر بچه هی نگام میکرد.منم یه ذره واسش عشوه اومدمو رومو اونور کردم. بعد دیدم هنوز نگام میکنه. نمی دونم اونروز چه مرگم بود بلند شدم که جامو عوض کنم. مستر راننده زد رو ترمز تا جلوی پای راننده قل خوردم و یادم میاد که اون دختر بچه خیلی بهم خندید...