نتایح جستجو

  1. ملیسا

    دفتر مدیریت تالار ادبیات

    بله گلابتون عزیزم ، باشه پس گلم نگذار ، تا من رمان ناتمامم را تمام کنم .:redface: سعی میکنم تا آخر هفته آینده کارهای نیمه تمام را تمام کنم .:heart::gol: این مدت هم بخاطر مشکلی که برای دست و گردنم پیش آمده بود ، به هیچ عنوان نمی تونستم طولانی تایپ کنم .:cry:
  2. ملیسا

    دفتر مدیریت تالار ادبیات

    سلام گلابتون و محسن جان :gol: روز شما بخیر . میخواستم رمان طناز را بگذارم . امیدوارم که دوستانم خوششان بیاد .:redface: رمان: طناز، نویسنده: مهرداد انتظاری، ناشر: فرادید نگار، تعداد صفحات: 208 صفحه.
  3. ملیسا

    من واسه تولدم دوچرخه می خوام

    کودکی به مامانش گفت، من واسه تولدم دوچرخه می خوام. بابی پسر خیلی شری بود. همیشه اذیت می کرد. مامانش بهش گفت آیا حقته که این دوچرخه رو برات بگیریم واسه تولدت؟ بابی گفت، آره. مامانش بهش گفت، برو تو اتاق خودت و یه نامه برای خدا بنویس و ازش بخواه به خاطر کارای خوبی که انجام دادی بهت یه دوچرخه بده...
  4. ملیسا

    سرمشق های آب بابا یادمان رفت

    سرمشق های آب بابا یادمان رفت رسم نوشتن با قلم ها یادمان رفت گل کردن لبخند هم کلاسی در یک نگاه ساده حتی یادمان رفت ترس از معلم، حل تمرین، پای تخته آن روزهای بی کلک را یادمان رفت راه فرار از مشق های زنگ اول ای وای ننوشتم آقا، یادمان رفت آن روزها را آنقدر شوخی گرفتیم جدیت تصمیم کبری یادمان رفت...
  5. ملیسا

    بهترین شعری رو که دوست داری چیه؟

    بگو به باران ببارد بگو به باران ببارد بگو به باران ببارد امشب بشوید از رخ غبار این كوچه باغ ها را كه در زلالش سحر بجوید ز بی كران ها حضور ما را به جست و جوی كرانه هایی كه راه برگشت از آن ندانیم من و تو بیدار و محو دیدار سبك تر از ماهتاب و از خواب روانه در شط نور و نرما ترانه ای...
  6. ملیسا

    داستان هاي كوتاه

    لیلی زیر درخت انار لیلی زیر درخت انار لیلی زیر درخت انار نشست. درخت انار عاشق شد گل داد سرخ سرخ. گلها انار شد داغ داغ. هر اناری هزار تا دانه داشت. دانه ها عاشق بودند. دانه ها توی انار جا نمی شدند. انار کوچک بود. دانه ها ترکیدند.انار ترک برداشت. خون انار روی دست لیلی چکید. لیلی انار ترک خورده...
  7. ملیسا

    داستان هاي كوتاه

    1 نامه عاشقانه از خدا 1 نامه عاشقانه از خدا نامه ای از طرف خدا به ما بندها امروز صبح که از خواب بیدار شدی، نگاهت می کردم، امیدوار بودم که با من حرف بزنی، حتی برای چند کلمه، نظرم را بپرسی یا برای اتفاق خوبی که دیروز در زندگی ات افتاد، از من تشکر کنی، اما متوجه شدم که خیلی مشغولی، مشغول...
  8. ملیسا

    داستان هاي كوتاه

    کلاغ و خدا کلاغ و خدا کلاغ و خدا کلاغ لکه ای بود بر دامن آسمان و وصله ای ناجور بر لباس هستی. صدایش خراشی بود برصورت احساس. با صدایش نه گلی می شکفت و نه لبخندی بر لبی! کلاغ خودش را دوست نداشت و فکر می کرد در دایره قسمت نازیبایی ها سهم اوست. و برای همین بالهایش را بست و دیگر آواز نخواند...
  9. ملیسا

    حکایت ولطایف نغز وشنیدنی

    مار را چگونه می نویسند ؟ مار را چگونه می نویسند ؟ قبل از اینکه حکایت زیر رو بخونید سوالم را در ذهنتان جواب بدید! اگر ۱نفر بپرسه مار را چگونه مینویسند شما چی میگید؟؟؟ چطور برایش مینویسید؟؟؟ حال داستان زیر را بخوانید و ببینید ۱جا اشتباه نکردید؟؟؟ روستايي بود دور افتاده كه مردم ساده دل و...
  10. ملیسا

    داستان هاي كوتاه

    مار را چگونه می نویسند ؟ مار را چگونه می نویسند ؟ قبل از اینکه حکایت زیر رو بخونید سوالم را در ذهنتان جواب بدید! اگر ۱نفر بپرسه مار را چگونه مینویسند شما چی میگید؟؟؟ چطور برایش مینویسید؟؟؟ حال داستان زیر را بخوانید و ببینید ۱جا اشتباه نکردید؟؟؟ روستايي بود دور افتاده كه مردم...
  11. ملیسا

    :gol::heart:

    :gol::heart:
  12. ملیسا

    تست هوش

  13. ملیسا

    سلام به سمیرا چه عجب خانوم یادی از ما کردی؟ دیگه همه شما ها من را از یاد بردید . ای زمونه ، چه...

    سلام به سمیرا چه عجب خانوم یادی از ما کردی؟ دیگه همه شما ها من را از یاد بردید . ای زمونه ، چه میشه کرد .
  14. ملیسا

    تست هوش

    تـــــســـت هـــوش! این یک تست هوش واقعیست و به هیچ وجه سرکاری نیست! پس با کمال آرامش و دقت به این تست هوش جواب بدید. با خودتون رو راست باشید و تا زمانی که از دونستن یا ندونستن جواب مطمئن نشدید به جواب نگاه نکنید. در تصوير زير پنج شكل براى شما مشخص شده و شما بايد با كشف ارتباط واقعا" منطقى بين...
  15. ملیسا

    سلام به داداش گلم . خوبید شما ؟ ممنون ، من هم خوبم . کوچولوی ناز و همسر محترمتان خوب هستند ؟...

    سلام به داداش گلم . خوبید شما ؟ ممنون ، من هم خوبم . کوچولوی ناز و همسر محترمتان خوب هستند ؟ سلام گرم من را به خانواده محترمتان برسان .
  16. ملیسا

    سلام عزیزم ، خواهش میکنم . من هم خیلی خوشحال شدم از اینکه دوست خوبی پیدا کردم . هر کمکی خواستی...

    سلام عزیزم ، خواهش میکنم . من هم خیلی خوشحال شدم از اینکه دوست خوبی پیدا کردم . هر کمکی خواستی من در خدمتت هستم گلم .
  17. ملیسا

    حکایت ولطایف نغز وشنیدنی

    روزي ملا نصرالدين ازکنار دهي مي گذشت! هنگام نماز بود وجهت گرفتن وضو جبه خود را در آورده روي الاخ انداخت وخودرابه کنار نهرآبي رسانيده ومشغول وضوگرفتن شد! دراين موقع دزدي که از آنجا مي گذشت جبه را برداشت وبرد! چون ملا بازگشت از جبه اثري نيافت وعصباني شد پالان خر را برداشته به پشت خود گذاشت...
  18. ملیسا

    حکایت ولطایف نغز وشنیدنی

    روزي اهل مجلسي خواستند که ملا بالاي منبري رفته وايشان را موعظه کند! ملا چون به بالا منبر آمد گفت: ايها الناس،شکر خدارا به جاي آوريد چون شتر رامثل ساير طيور بال نداده! والا چنانچه بال مي داد در هواپرواز مي نمود ودر پايين آمدن روزي بام خانه شما مي نشست وهمه را خراب مي نمود.
  19. ملیسا

    حکایت ولطایف نغز وشنیدنی

    روزي ملا دست بچه اي را گرفته وارد سلماني شدوبه سلماني گفت: چون من تعجيل دارم اول سرمرا بتراش وبعد موهاي بچه را بزن. سلماني هم تقاضاي اورا انجام داد. ملا بعد از اصلاح عمامه را برداشت ورفت وگفت: تاچند دقيقه ديگر برمي گردم! سلماني سرطفل را هم اصلاح کرد وخبري از آمدن ملا نشد! سلماني رو به طفل نمود...
  20. ملیسا

    حکایت ولطایف نغز وشنیدنی

    از ملا نصرالدين پرسيدندکه هيچ از علم حساب آموخته اي؟ گفت:آري،به درجه کمال رسيده ام و ازاصول وعقايدآن چيزي برمن مخفي نيست! گفتند:چهار درهم را بين سه نفر چگونه بايد تقسيم کرد؟ گفت:چهار درهم را دونفر تقسيم کنند! نفري دو درهم مي رسد و شخص سوم هم صبر کند تا دو درهم ديگر برسد وبه او بدهند تا هرسه...
بالا