بارها آرزو میکردم ایکاش زمانی که رویا از بیمارستان مرخص میشد آزاد بودم و به استقبالش میرفتم و همدیگر را در آغوش میگرفتیم و غرق بوسه میکردیم و من بخاطر اینکه وی اعتیادش را ترک کرده به او تبریک میگفتم . دلم میخواست بعداز ترک می توانستیم در کنار هم زندگی تازه ای را شروع کنیم و خوشبخت باشیم . اما...