نتایح جستجو

  1. ملیسا

    رمان « افسون سبز »

    وقتي چشمانم را باز کردم دو چشم سبز و نگران ديدم که به من دوخته شده بودند. سرم را با بيزاري برگرداندم. صداي فريد انگار از دور دستها به گوشتم مي رسيد: - خدايا شکرت... صبا... صبا جان؟ جواب ندادم. يعني دلم مي خواست داد بزنم برو گمشو، اما اصلا جون نداشتم. انگار سرم زير آب باشد، فقط دهنم باز و بسته مي...
  2. ملیسا

    رمان « افسون سبز »

    16 وقتي چشمانم را باز کردم دو چشم سبز و نگران ديدم که به من دوخته شده بودند. سرم را با بيزاري برگرداندم. صداي فريد انگار از دور دستها به گوشتم مي رسيد: - خدايا شکرت... صبا... صبا جان؟ جواب ندادم. يعني دلم مي خواست داد بزنم برو گمشو، اما اصلا جون نداشتم. انگار سرم زير آب باشد، فقط دهنم باز و...
  3. ملیسا

    رمان « افسون سبز »

    15 آن روز بعد از رفتن فرید، مادرم زنگ زد و بعد از سلام و احوالپرسی از من خواست تا به آنجا بروم، پدرم کمی سرما خورده بود و مادرم که از کوچکترین ناراحتی بابا نگران می شد می خواست مطمئن شود چیز مهمی نیست. ظرف های صبحانه را شستم و به طرف خانه مادرم راه افتادم. از وقتی شروع به کار کرده بودم خیلی کم...
  4. ملیسا

    رمان « افسون سبز »

    14 چند روزی بود که فرید پشت سر هم تلفن می زد خانه و تا بر می داشتم می گفت: - صبا خانه ای؟ کاری نداشتم، فقط می خواستم حالت را بپرسم. اگر هم تلفن اشغال بود تا گوشی را می گذاشتم، زنگ می زد و سوال جواب می کرد که با کی حرف می زدم و چرا، اگر برای خرید کوچکی بیرون می رفتم باید کاملا توضیح می دادم که...
  5. ملیسا

    رمان « افسون سبز »

    13 پدر و مادرم تبریزی بودند. پدرم که همه بهش می گفتند آقا، تو بازار فرش فروشی داشت. مرد خوب و مهربانی بود و به خانواده اش خوب می رسید.من تنها دختر خانواده بودم، سه برادر بزرگتر از خودم هم داشتم. از همان کودکی به دلیل شغل پدرم، در تهران زندگی می کردیم. مادرم هم زن ساده و با گذشتی بود که بعضی...
  6. ملیسا

    رمان « افسون سبز »

    12 عروسی الهام و رضا نصف شکون و جلال، عروسی ما را نداشت اما یک دنیا صفا و صمیمیت داشت. عروسی را در خانه عمه الهام گرفته بودند ساختمان قدیمی و دو طبقه بود که آدم فکر می کرد هر لحظه ممکن است خراب شود. طبقه بالا مجلس زنانه و پایین مردانه بود. فرید با کلی غرغر و اهن و تلپ حاضر شده بود بیاید. نسیم...
  7. ملیسا

    رمان « افسون سبز »

    چند ماهي بود که گوش شيطان کر، سر کار مي رفتم. صبح ها فريد مرا مي رساند و عصر ها دنبالم می آمد. شب هایی که کشیک داشتم، فرید هم در بیمارستان می ماند. باز با این شرایط هم راضی بودم، احساس می کردم وجودم برای عده ای، هر چند ناچیز، مفید است.زندگی ام هدف پیدا کرده بود. کارم هم که تمام می شد آنقدر خسته...
  8. ملیسا

    رمان « افسون سبز »

    در پزشکی قانونی خانم دکتر جوانی صورتم را معاینه کرد. وقتی مشخصاتم را خواند و فهمید من هم دکتر هستم، با تاسف سری تکان داد و گفت: - خانم دکتر شما چرا؟ چیزی نگفتم، او هم ادامه نداد. برایم یک هفته طول درمان نوشتند و روانه ام کردند. مدارک را پیش خودم نگه داشتم سرانجام جلوی خانه مان از تاکسی پیاده...
  9. ملیسا

    سلام عزیزم ، خوبی خانومی ؟ خوش میگذره ؟ چه خبرها ؟

    سلام عزیزم ، خوبی خانومی ؟ خوش میگذره ؟ چه خبرها ؟
  10. ملیسا

    نکته های ناب آزادی

    گرایش به آزادی ، در برتری مردم است . تایستوس :gol: برای مردمی که نمی دانند چگونه بر خود حکومت کنند ، آزادی وجود ندارد . هاری واردبیچر :gol: ما آزاد به دنیا نیامده ایم و هرگز آزاد نخواهیم شد . هنگامی که تمام دیکتاتورها نابود و معزول گشتند ، باز دیکتاتور بزرگ تری می ماند ، و آن طبیعت...
  11. ملیسا

    خواهش میکنم محسن جان . به روی چشم .

    خواهش میکنم محسن جان . به روی چشم .
  12. ملیسا

    نکته های ناب آزادی

    اگر می خواهید فرمانروای خودکامه ای را سرنگون کنید ، نخست آن تختی را که در درون شما دارد از میان بردارید . زیرا چگونه خودکامه ای می تواند بر آزادگان فرمان براند ؟ جبران خلیل جبران آزادی در بی آرزویی است . شمس تبریزی همه ی کشمکش ها و تحمل آلام و مشقات - خواه عاقلانه و خواه...
  13. ملیسا

    رمان الهه ناز جلد2

    هر دو جلد الهه ناز در یک جا و پشت سر هم آمده است . دوستای گل و مهربانم به لینک زیر سری بزنید : الهه ناز جلد یک و دو کاربر : ملیسا http://www.www.www.iran-eng.ir/showthread.php?t=78163&highlight=%D8%B1%D9%85%D8%A 7%D9%86
  14. ملیسا

    [IMG]

    [IMG]
  15. ملیسا

    سلام بر داداش پژی می بینم که باز مدیریت کردی بچه :razz: دست از این کارهات نمی کشی ؟ وای پژی نمی...

    سلام بر داداش پژی می بینم که باز مدیریت کردی بچه :razz: دست از این کارهات نمی کشی ؟ وای پژی نمی دونی چه صحنه ای بود، یعنی اگر سر ماشین را رد نمیکردم و کج نمیکردم با تمام سرعتی که داشت مستقیم میامد توی شیشه و الان دیگه ملیسایی دیگه وجود نداشت .:cry: طرف مثل اینکه مواد مخدر مصرف کرده بود . یعنی...
  16. ملیسا

    نکته های ناب آزادی

    تنهایی ، آزادی من هرگز از مرگ نمی هراسیده ام . عشق به آزادی ، سختی جان دادن را بر من هموار می سازد . عشق به آزادی مرا همه ی عمر در خود گداخته است . آزادی معبود من است . به خاطر آزادی هر خطری بی خطر است . هر دردی بی درد است . هر زندانی ، رهایی است . هر جهانی آسودگی است . هر مرگی حیات است . آخر ،...
  17. ملیسا

    رمان کفش های غمگین کاربر : ملیسا http://www.www.www.iran-eng.ir/showthread.php?t=97549

    رمان کفش های غمگین کاربر : ملیسا http://www.www.www.iran-eng.ir/showthread.php?t=97549
  18. ملیسا

    محسن جان سلام یک سری رمان بود که تمام شده بود . من برای شما لینک میگذارم و شما زحمت بکشید به...

    محسن جان سلام یک سری رمان بود که تمام شده بود . من برای شما لینک میگذارم و شما زحمت بکشید به لیست اولیه انتهایش اضافه کنید . ممنون
  19. ملیسا

    صندلی داغ : ARAMESH

    به به می بینم که صندلی داغه آرامش هست . چااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااخ 1- رمز موفقیت شما در اینکه بیسیار بیسیار بیسیار چاخ هستید چیست ؟:D 2- آیا دوست دارید شما و خواهر گلتون با دوتا برادر دوقلو مزدوج بشید ؟:surprised: 3- بگو ببینم بچه دوست داری با ماشین کی را به...
  20. ملیسا

    مرسی عزیزم ، نه من چیزیم نشد . اون طرف مقصر بود . ولی خوب ...

    مرسی عزیزم ، نه من چیزیم نشد . اون طرف مقصر بود . ولی خوب ...
بالا