نتایح جستجو

  1. ملیسا

    غزاله نصرت ا....بابایی

    نیره به کفشهای قهوه ای رنگ براق و نو پشت در نگاه کرد. _بابا مهمان داره ؟! قرار نبود کسی بیاید پیشش ؟ اینها مال کیه ؟ غزاله آهسته روی در اتاق ضربه زد . _بابا ؟ دلهره و اضطراب فریدون قوت گرفت ، محمود با اشاره چشم و دست او را آرام کرد. _برای من که مهمان زیاد غریبه نیست برای غزاله نمیدونم حالا در رو...
  2. ملیسا

    غزاله نصرت ا....بابایی

    محمود قلاب انگشتانش را باز کرد روی گونه و پیشانی فریدون دست کشید فریدون کودک وار طعم لذت و شادی و نوازش پدرانه ی سر پنجه ی محمود را ذره به ذره می چشید. - سرتو بلند کن مرد! با کسی دعوات شد؟ چرا سر و و ریخت بهم خورده حال اضطراب خستگی و خجالت زدگی فریدون فروکش کرد با اطمینان و آرامش شانه هایش را به...
  3. ملیسا

    غزاله نصرت ا....بابایی

    بادیدن غزاله پلکهای محمود روی هم افتاد عطر حال نیایش دعا و سپاس روی چهره اش گردش کرد آرام و بی صدا لبهایش باز و بسته شد و وقتی که پلک چشمهایش را باز کرد مهربان و شاد گفت: - مادرت راست میگه کرم خدا انقده ناز شدی که قلم محمود ارژنگ هیچ، مانی ام که زنده بشه نمی تونه یه گوشه ی ابرو تو قلم بزنه. نیره...
  4. ملیسا

    غزاله نصرت ا....بابایی

    - فریدون خوب خوب گوش بده بفهم بهت چی دارم می گم وقتی که میای تو محل کارت اگه قد ده تا کوه چه می دونم الوند، البرز رو شانه هات خستگی باشه یه ذره اشو به روی خودت نمیاری. ضعف نشان نمی دی، هرچی ام که تو کتابا خواندی میذاری پشت در دانشگاه، امروز تورو به کارمندان شرکت معرفی کردم یکی دو ماه پابه پای من...
  5. ملیسا

    غزاله نصرت ا....بابایی

    مقابل آینه قدی ایستاد گره کراوات اش را بادقت وسواس گونه ای مرتب کرد، در آینه دار دولابچه ی دیواری را نیمه باز نگه داشت روی آستین و سرشانه های کت را که پوشیده بود دست کشید، به خط زانوهای شلوار اتو کرده اش تلنگر زد از دیدن هم آهنگی رنگ کفش و پارچه کت شلوارش لبخند رضایتی روی صورتش نشست. چند قدم روی...
  6. ملیسا

    نکته های ناب آزادی

    آزاد بودن ، درست برابر است با پرهیزکاری و عاقل بودن ، عادل و معتدل بودن ، قایم به ذات بودن و خودداری از تجاوز . جان میلتون :gol: به من آزادی بدهید ، وگرنه مرگ را استقبال می کنم . پل هانری :gol: ای شادی ! آزادی ! ای شادی آزادی ! روزی که تو باز آیی با این دل غم پرور من با تو چه خواهم کرد ؟...
  7. ملیسا

    نکته های ناب آزادی

    آزادی ، درک احتیاج و واقعیت است . جرج واشنگتن :gol: ملتی که حقوق یک ملت دیگر را غصب می کند ، هرگز خود از نعمت آزادی برخوردار نیست . چرنیفسکی :gol: من آزادترین مردمان را دیده ام ، نشسته در خلوت محراب یا ایستاده در صلابت شاه نشین قصر ، که آزادی شان را چونان یوغی برگردن نهاده اند و چون دستبندی...
  8. ملیسا

    نکته های ناب آزادی

    بدون آزادی ، تمدن وجود ندارد و با وجود استبداد ، تمدن بی معنی است . شارل روشه :gol: آن که خوشی خود را در رنج دیگران بجوید ف هرگز روی خوشی را نمی بیند . یورا :gol: حتی برای عده ای ، آزادی عبارت از این است که حق داشته باشند مسلح شوند و به مردم زور بگویند . منتسکیو :gol: آزادی برای بسیاری از...
  9. ملیسا

    فربونت برم عسلی . کی را دیدم مامانی ؟

    فربونت برم عسلی . کی را دیدم مامانی ؟
  10. ملیسا

    سلام عسل مامان:heart::gol: خوبی عزیزم ؟ مامانی چرا من هرچی از شرکت زنگ میزنم به موبایلت جواب...

    سلام عسل مامان:heart::gol: خوبی عزیزم ؟ مامانی چرا من هرچی از شرکت زنگ میزنم به موبایلت جواب نمیدی:cry: میدونی چقدر دلم برات تنگ شده ؟؟؟؟؟؟؟:cry:
  11. ملیسا

    سلام ببخشید شما ؟:eek::surprised:

    سلام ببخشید شما ؟:eek::surprised:
  12. ملیسا

    غزاله نصرت ا....بابایی

    غزاله مشتاق و علاقه مند با لحنی صادقانه پرسید: - قیافه اشم عوض شده یا همون جوری اخمو مونده؟ سه سال بیشتره که ندیدمش! - آره قیافه اشم تغییر کرده اصلاً شده یه آدم دیگه، اگه بگم باورت نمیشه، فردای اون شبی که خونه ی شما بودم به زور منو باخودش برد بازار. درست مثل اون وقتایی که بچه بودم و عمو محمود می...
  13. ملیسا

    غزاله نصرت ا....بابایی

    جوان پیشخدمت لباس های گرانقیمت نو، پاکیزه، مرتب و موقرانه ی غزاله و فریدون را تماشا کرد، پشیمان و سرخورده خودش را کنار کشید، انعکاس نور قرمز، آبی و سبز چراغهای مخفی سقف و دیوارها روی صورت جوان حالتی غیر طبیعی و دلهره آور نشانده بود، پیشخدمت خم شد، بدون آن که حرفی بزند لکه ی قهوه را از روی صفحه ی...
  14. ملیسا

    غزاله نصرت ا....بابایی

    - چرا نمیشه فقط میفتی به زحمت فریدون از نرده های جلو کتابفروشی فاصله گرفت. - بیا بریم، اول اون یکی چهارراه، یه کافه قنادی هستش، جای ساکتیه. میریم می شینیم اونجا تا خستگی پاهات در بیاد. - باشه خستگیمون که در رفت می ریم خونه. به راه افتادند، غزاله متفکرانه نیم رخ فریدون را تماشا کرد. چند قدم که...
  15. ملیسا

    غزاله نصرت ا....بابایی

    یعقوب زاده هراسان و درمانده گفت: ـ تیمسار جواب ارژنگ و تقی زاده رو چی بدم.با اونا قرار مدار گذاشتم. ـ مگه نمی گی اونارو برای رشوه دادن ارژنگ بهت داده؟که گره کار پسرمونو باز کنی خیلی خب من خودم این کارو می کنم تو هم زبانتو قفل می کنی اصلا و ابدا به ارژنگ چیزی نمی گی ،قرارتون این بوده که اون...
  16. ملیسا

    غزاله نصرت ا....بابایی

    یعقوب زاده ناباورانه،بهت زده و با تردید نگاه کرد. ـ متوجه نشدی؟گفتم خط نوشته ها و پرده های نقاشی خسرو و شیرینه نمی خوام بفروشم. ـآخه چرا؟ اونش به خودم مربوطه ولی جای اون می خوام پرده ها و خط نوشته ی منطق الطیرو برام بفروشی اونم خیلی زود چرا اینجوری بهم نگاه می کنی. ـ برای اینکه دو سال پیش چند...
  17. ملیسا

    غزاله نصرت ا....بابایی

    سایه ی حال خجالتی عشوه آمیز،روی چشم های خندان نیره افتاد.دست شوهرش را کنار زد و با لحنی تمناگرانه زیر گوش او نجوا کرد: ـ مگه تو این پرده ها رو نداده بودی به من؟مگه بهت نگفتم اینا مهر منه؟! ـ چرا. ـ خب منم نمیذارم اینارو از خونه ببری یه جای دیگه چه برسه به اون که بخوای بفروشیش،اینا مال منه.نه مال...
  18. ملیسا

    غزاله نصرت ا....بابایی

    فرخ با حالتی التماس آمیز به چشمهای خسته و قرمز شد ه ی پسرش نگاه کرد،فریدون عاجزوار،درمانده و خواهش گونه گفت: ـ این قضیه ی ازدواجم که یعقوب زاده گفته من ازش بی خبرم،اصلا وضع مناسبی ام برای ازدواج ندارم،معذرت می خوام اگه برای اولین بار باهاتون تند حرف زدم بذارید احترامتون سرجاش بمونه،بابا منم دروغ...
  19. ملیسا

    غزاله نصرت ا....بابایی

    عذابش بدم. فرح دستش را گرفت،فریدون تسلیم شده همراه پدرش به راه افتاد.فرخ در یکی از اتاقها را باز کرد فریدون وارد اتاق شد،وارد سر سرای طبقه پایین ساختمان قدیمی شدند.گیج و بهت زده فضای اطرافش را زیر نظر گرفت،رنگهای تیره ی اشیا داخل اتاق،پرده های گرانقیمتی که روی دیوارها نصب شده بودند،عتیقه های ریز...
  20. ملیسا

    غزاله نصرت ا....بابایی

    حوض زیر سایۀ درختان به،برات تخت دامادی بزنم خنچۀ رخت دامادی تو بچینم رو فرش،تو بشینی رو صندلیو عروست،نازگل خودم خانم خانما،غزاله خانم با دستای حنا گرفته بشینه پیشت،نقل بپاشیم رو سرتون،رونما،زیر لفظی بدم به عروس خودم،خنکای سایۀ درخت به،همراه نسیم دم خوشی که پاورچین و آهسته رو آب زلال حوض پرخ می...
بالا