نتایح جستجو

  1. ملیسا

    غزاله نصرت ا....بابایی

    غزاله بلند شد فریدون تعجب زده نگاهش کرد بر اثر برخورد دست غزاله با ارنج فریدون جعبه هدیه روی فرش افتاد غزاله کنار پدرش نشست و در حالیکه شتاب زده گونه های او را میبوسید گفت:دلت بسوزه فریدون شنیدی بابا چی گفت؟ فریدون برای برداشتن جعبه خم شد جعبه را برداشت قبل از آنکه بلند بشود تند و گذرا به غزاله...
  2. ملیسا

    غزاله نصرت ا....بابایی

    چه زحمتی دارم بکشم بابا جان کار بابات نقاشی کردنه این سه چهار تا پرده ام رو بقیه کارا کار نکنم دستام کرخ میشه. دعا کن بابا کار اون جوانو خدا راست بیاره خستگی ماها مسئله نیستش توکل بخدا اگه قولی که یعقوب زاده از اونا گرفته راست باشه کاری صورت بدن و بذارن بقیه درسشو بخونه تو مطمئن باش تمام خستگی...
  3. ملیسا

    غزاله نصرت ا....بابایی

    فصل دوم (1) با دقت ماشین آبی رنگ کوکی را کنار یکی از عروسکهای چیده شده روی طاقچه قرار داد از دیوار فاصله گرفت.از دور حالت و ترکیب چیده شدن اسباب بازیها را نگاه کرد. چرخ خیاطی بچه گانه کمد چه چوبی عروسکهای بزرگ و کوچیک پارچه ای و پلاستیکی تختخواب نرده داری که با میله های نازک آهنی ساخته شده بود...
  4. ملیسا

    غزاله نصرت ا....بابایی

    فصل اول (6) نازنین نگارم فرود و کتایونم با اهل فامیل با پدر و مادرم راهی ییلاق شدن ییلاق ما یه جای خوش آب و هوایی بود یه دره سرسبز و زنده یع کوه بالا بلند و قد کشیده من مانده بودم که از دانش آموزان سال آخر دبیرستان امتحان انشا و دیکته بگیرم یه شب یه شب شوم و بدقدم یه شب تلخ وقتی که اونا با...
  5. ملیسا

    نکته های ناب آزادی

    به آستان فراخ دروازه ی آزادی این شهر و در حصار تنگ دیوارهای خانه تان ، خود به چشم دیده ام ، که بر خاک افتاده اید و به آزادی خود سجده می کنید و می پرستید . جبران خلیل جبران :gol: انسان از مادر آزاد زاییده شده است . ژان ژآک روسو :gol: راست است که اگر آزادی زاییده امتیازها فرض شود ، نسبت به کار...
  6. ملیسا

    غزاله نصرت ا....بابایی

    پیرمرد در حالیکه اشکهایش را پاک میکرد دوباره به سینه کش دره چشم دوخت. اون گله گوسفندان رو ندیدی نه؟اونجا نیستن از دره زدن به بیراهه باید برم دنبالشان آخه بجز من همه رفتن ییلاق و تو ییلاق گم شدن. پیرمرد از پشت شیشه اتوبوس به تقطه نامعلومی خیره شد نفس بلندی کشید و ادامه داد:اول ماه آخر بهاراونا هی...
  7. ملیسا

    غزاله نصرت ا....بابایی

    پیرمرد مسافری که تمام مدت شب روی صندلی کنار او آرام و بی صدا خوابیده بود بیدار شد .پیرمرد کرخ و خسته به پشتی صندلی تکیه داد پاکت کوچک و قهوه ای رنگی را که از جیب کتش بیرون آورده بود مقابل دستهایش همسفرش گرفت. آب نباته بذار دهنت خشکی گلوتو میگیره مضایقه نکن بردار. متشکرم. یعنی میخوری یا...
  8. ملیسا

    غزاله نصرت ا....بابایی

    فصل اول (5) خستگی حرف زدن و زحمت یادآوری گذشته ها روی چهره صفورا سایه انداخته بود ملیح و آرام با صدایی گرفته که رگه های کم نمود دلبرانه ای میان آن پنهان کرده بود پرسید:تو میخوای برگردم یا بمانم؟ فرخ خندید عمیق و نافذ به چشمان مرطوب صفورا خیره شد. بمان شاید بشه جوانی های گمشده خودمانو پیدا کنیم...
  9. ملیسا

    غزاله نصرت ا....بابایی

    فرخ با حالتی مردد حرکات کهزاد و یدالله را تماشا میکرد نمیدانست مقابل شوخی و مزاح پیشکار خان چه عکس العملی را باید نشان بدهد کهزاد بر خلاف همیشه برابر برابر نگاههای تعجب زده و ناراضی فرخ نی پیچ را دور تنه قلیان تاب داد و بجای شادی و صدای قهقهه رگه های غمی سنگین و ریشه دار لابلای خطوط پیشانی و روی...
  10. ملیسا

    غزاله نصرت ا....بابایی

    کهزاد موهای سر فرخ را نوازش کرد ارام چهره اش را از روی گونه او برداشت .فرخ قلاب دستهایش را شکست و با سر انگشت روی گونه ها و اطراف چشم پیرمرد جای مرطوب دانه های اشک را نوازش داد.احساس غریبی پیدا کرده بود نمیدانست چرا در مدتی کوتاه چنان حالات متفاوت و احساسات گونه به گونه روی ذهنش جابجا شدند درک...
  11. ملیسا

    غزاله نصرت ا....بابایی

    فصل اول (4) رنگ صورت کهزاد عوض شد فرخ از دیدن رنگ مهتابی و کبود مانند صورت کهزاد وحشت زده بلند شد کنارش ایستاد سر خم افتاده روی شانه او را بلند کرد و روی دست گرفت نگران و وحشت زده با صدای خفه ای فریاد زد:آقا آقا اسفندیار خان جناب آقای کهزاد آقا... کهزاد آرام و سنگین سرش را از روی دستهای فرخ...
  12. ملیسا

    غزاله نصرت ا....بابایی

    فرخ از صندلی فاصله گرفت بسمت درختهای چنار قدیمی روی چمن حرکت کرد صفورا برگشت مسیر حرکت او را زیر نگاه گرفت فرخ میان فضای خالی طاق نصرت مانند تنه های ضخیم درختان ایستاد سرگیجه و نقطه های سیاه و مواجی که پیش نگاه صفورا حرکت میکردند اجازه نمیداد فضای اطرافش را واضح و روشن تماشا کند چهره و اندام فرخ...
  13. ملیسا

    ممنون محسن جان . شب خوبی را براتون آرزو میکنم .

    ممنون محسن جان . شب خوبی را براتون آرزو میکنم .
  14. ملیسا

    غزاله نصرت ا....بابایی

    فصل اول (3) گریه میکنی؟چرا؟ صفورا ساکت ماند. فرخ با صدایی مرتعش پرسید:اینهمه سال کجا بودی؟ یه خورده شو برات تعریف کردم حرفهای نگفته خیلی تو سینه ام مونده فرصتی میاد برات تعریف میکنم داشتی از اون حرف میزدی. فریدون؟ اهوم خیلی از این اسم خوشم می آمد یادته میگفتیم ازدواج که کردیم و بچه دار شدیم...
  15. ملیسا

    غزاله نصرت ا....بابایی

    خیال میکردی یه روزی بیاد که منو اینجوری با این چهره شکسته چشمهای کم سو صدای خسته و یه دل خاکستر نشین شده ببینی؟ نه توی خیالت من تو اصلا پیر نشده بودی من تو رو یه جور بخصوصی میدیدمت. چه جوری منو میدیدی؟ یه دختر بلند قامت با یه صورتی به نازکی پره گل اطلسی صورتی وقتی می آمدی تو خیالم اونقدر صورتت...
  16. ملیسا

    به لینک زیر هم سری بزنید . خوشحال میشم . http://www.www.iran-eng.ir/showthread.php?t=170971...

    به لینک زیر هم سری بزنید . خوشحال میشم . http://www.www.iran-eng.ir/showthread.php?t=170971 [IMG] [IMG]
  17. ملیسا

    نکته های ناب آزادی

    جای شک و شبهه نیست که فضایل انسانی همه بسته به آزادی است . چارلز فوکس :gol: آزادی عبارت است از این که یک فرد یا جامعه در پیروی و گفتن و نوشتن حق ف و به کار بستن به حق ، اختیار کامل داشته باشد . رضازاده شفق :gol: افراط در آزادی در بین افراد یا در کشور به بردگی می انجامد . سقراط :gol: آزادی...
  18. ملیسا

    نکته های ناب آزادی

    بنده ی غیر خود مباش که خداوند آزاده ات آفریده است . حضرت علی (ع) :gol: کسانی که مخالف آزادی دیگران هستند ، خود لیاقت آزادی را ندارند . آبراهام لینکلن :gol: بسیاری از سیاستمداران این مطلب را سخت آشکار می دانند که نباید ملتی آزاد باشد ، مگر آنگاه که شایستگی استحقاق و اجرای این آزادی را داشته...
  19. ملیسا

    نکته های ناب آزادی

    تمام مردم آزادی را دوست دارند ، ولی مهارت عجیبی در معلوم کردن آن به کار می برند . ولتر :gol: مرگ بر آنهایی که می خواهند زنده بمانند و آزادی را در حال مرگ ببینند . گورکی :gol: اراده موجب آزادی است ، زیرا خواستن آفریدن است . این است تعلیم من و تنها کار شما آموختن فن آفریدن خواهد بود ...
  20. ملیسا

    سلام مجدد :smile: خواهش میکنم ، ما همیشه به یاد دوستان عزیز و مهربانمان هستیم .:redface: این...

    سلام مجدد :smile: خواهش میکنم ، ما همیشه به یاد دوستان عزیز و مهربانمان هستیم .:redface: این کوتاهی را بگذارید به حساب مشغله شدید کاری .:D
بالا