- شيرين خواست بيام.
- پس تو خودت رو پشت اون قايم كردي !
چقدر با ارامش تحقيرم مي كرد بغض گلويم را فشرد.او روي صندلي مقابلم نشست وادامه داد
- نمايشنامه قشنگيه دختر سراغ مادرميره و مادر پشت سرش قايم مي شه و به ديدن پدر مياد اميدوارم انتظار نداشته باشي باور كنم.
- مجبوري باور كني چون حقيقت همينه.
او...