نتایح جستجو

  1. ملیسا

    تفاوت عشق و ازدواج

    تفاوت عشق و ازدواج يك روز پدر بزرگم برام يه كتاب دست نويس آورد، كتابي كه بسيار گرون قيمت بود، و با ارزش، وقتي به من داد، تاكيد كرد كه اين كتاب مال توئه مال خود خودته و من از تعجب شاخ در آورده بودم كه چرا بايد چنين هديه با ارزشي رو بي هيچ مناسبتي به من بده. من اون كتاب رو گرفتم و يه جايي...
  2. ملیسا

    اصلا ببینم چرا چراغت خاموشه ؟

    اصلا ببینم چرا چراغت خاموشه ؟
  3. ملیسا

    آتی نه میخوام بدون جایی هست که اسپم نکرده باشی :surprised:؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟ آتی...

    آتی نه میخوام بدون جایی هست که اسپم نکرده باشی :surprised:؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟ آتی اینجا:w01: آتی اونجا :w01:آتی همه جا:w01: . آخه بچه چقدر اسپم میکنی ؟:w12: حداقل به من هم خبر بده بریم باهمدیگه بهم بریزیم .:w11:
  4. ملیسا

    خوبم حامد ، فقط لحظه شماری میکنم ساعت 6 بشه ، من برم خونه .

    خوبم حامد ، فقط لحظه شماری میکنم ساعت 6 بشه ، من برم خونه .
  5. ملیسا

    [IMG]

    [IMG]
  6. ملیسا

    سلام ، خوبی دوست مهربون ، شرمنده من به شما حق میدم ، ولی هر چقدر که می گردم فایل این رمان را...

    سلام ، خوبی دوست مهربون ، شرمنده من به شما حق میدم ، ولی هر چقدر که می گردم فایل این رمان را پیدا نمی کنم .
  7. ملیسا

    پریچهر م.مودب پور

    به محض اینکه پرستار دارویی رو به من تزریق کرد فقط برگشتم و به فرگل که چشمهاش بسته بود نگاه کردم بعدش دیگه چیزی نفهمیدم. یادمه خواب می دیدم فرگل داره از لب پرتگاه می افته! من خودم افتادم زمین ولی دست فرگل رو گرفتم اما اون می خنده و سعی می کنه دستش رو از تو دست من در بیاره! من گریه می کنم و مرتب...
  8. ملیسا

    مانی من از کسی پول نگرفتم بدلیل اینکه قرار بود که مهمان من باشید ، قرار شد که هر کسی دوست داشت...

    مانی من از کسی پول نگرفتم بدلیل اینکه قرار بود که مهمان من باشید ، قرار شد که هر کسی دوست داشت بده به مهرداد برای خرج کردن در راه خیر .
  9. ملیسا

    حــامد من نفهمیدم شرمنده سر راست بود که از بس که تمام حواست به مماخت بود .

    حــامد من نفهمیدم شرمنده سر راست بود که از بس که تمام حواست به مماخت بود .
  10. ملیسا

    پریچهر م.مودب پور

    صبح فردا برام زندگی جدیدی شروع شده بود. امراله تا یک هفته سرکار نمی رفت. حدود ده سال از من بزرگتر بود. مرد بدی نبود. حداقل اینکه معتاد و تریاکی نبود. اختلاف سنی زیادی هم نداشتیم. برام تعریفمی کرد برای اولین بار که منو دیده اسیر چشمهام شده و دیگه نتونسته در خونه مارو ول کنه. حسابی دوستم داشت بعد...
  11. ملیسا

    پریچهر م.مودب پور

    همونطور که مشغول نمایش پارچه هاش به خدمتکارها بود نگاهش می کردم. می خواستم تمام تصویر رو تو ذهنم ثبت و ضبط کنم تا بتونم نقش خودم رو بهتر بکشم. از حرکاتش خنده ام گرفته بود. نگاه کردن من به او باعث شده بود که خیالاتی رو تو سرش بپرورونه! گاهی وقتها بازی های این چرخ و فلک خیلی عجیبه! شما ببینید باید...
  12. ملیسا

    پریچهر م.مودب پور

    در این لحظه پریچهر خانم سیگاری روشن کرد. پیرزن بدبخت با برگشتن به خاطراتش دوباره یاد زجر و شکنجه هاش می افتاد و درد می کشید! دقیقه ای خستگی در کرد و بعد شروع کرد: جونم واسه تون بگه که شب شد. باز هم بهجت خانم رو ول نکردم. شب رو هم تو اتاقش خوابیدم. دلم نمی خواست که یه مو از سر این پیرزن کم بشه...
  13. ملیسا

    پریچهر م.مودب پور

    وقتی اون رفت کوکب به من گفت پریچهر چیکار می خوای بکنی؟ اگه این پدر سوخته به بابات بگه هم پدر تو در می اد هم من. من که خال ندارم زیر شلاق بابات کشته بشم همین الان بساطمو جمع می کنم و می رم. به تو هم می گم اگه دلت بخواد می تونی با من بیای. راستش خیلی ترسیده بودم شماها الان نمی فهمید که در اون زمان...
  14. ملیسا

    پریچهر م.مودب پور

    یکی دو تا از کارگرهامون عوض شده بودند ولی بقیه همون قدیمی ها بودند. قدم زنان ته باغ رفتم و خودم رو به خونه درختی رسوندم. از نردباشن بالا رفتم و توی اتاقک نشستم به روزگاری فکر می کردم که با طاهر اینجا می نشستیم و سیگار می کشیدیم. به یاد اون روزها یه سیگار پیچیدم و روشن کردم. هر پکی که می زدم چشام...
  15. ملیسا

    پریچهر م.مودب پور

    به هر ترتیب بود یکساعت دیگه ام گذشت. تلفن رو از جیبم در اوردم و با ترس و لرز شماره خونه فرگل رو گرفتم. یک زنگ زد خودش برداشت. - سلام فرگل منتظرم بودی؟ - سلام از ساعت 7 منتظرت بودم. من- کاش زنگ می زدم! فکر کردم خوابی. صبحانه خوردی؟ فرگل- هنوز نه تو خوردی؟ من- منم نه. برو صبحانه بخور بعد می آم...
  16. ملیسا

    چه پولی مانی ؟

    چه پولی مانی ؟
  17. ملیسا

    بردار بیار برادر ، هماهنگ کردم بدون پ برات انجام بدن بدنه ماشین رو .

    بردار بیار برادر ، هماهنگ کردم بدون پ برات انجام بدن بدنه ماشین رو .
  18. ملیسا

    [IMG]

    [IMG]
  19. ملیسا

    سلام دوست عزیز ، خوبی ؟ چه خبرها ؟

    سلام دوست عزیز ، خوبی ؟ چه خبرها ؟
  20. ملیسا

    :cry::crying2: اوهوم .

    :cry::crying2: اوهوم .
بالا