نتایح جستجو

  1. ملیسا

    داستان هاي كوتاه

    حقیقت کاغذ سفيد را هر چه قدر هم که تميز و زيبا باشد کسي قاب نمي گيرد ... براي ماندگاري در ذهن ها بايد حرفي براي گفتن داشت (حضرت جرجيس)هميشه غمگين ترين و رنجورترين لحظات انسان توسط كسي ساخته مي شود كه شيرين ترين و شاد ترين لحظات را براي او ساخته است (حضرت جرجيس) بعضي ها وقتي گير مي كنند...
  2. ملیسا

    ده دشـمـن آقـايـان

    در این مقاله 10 دشمن عمده سلامت مردان از سوی مرکز کنترل و پیشگیری از بیماری‌های آمریکا آمارگیری و مطرح شده و راه‌های پیشگیری از هركدام از این خطرها نیز بیان شده است... بسیاری از خطرهای بهداشتی که سلامت مردان را تهدید می‌کند، قابل پیشگیری است. 1.بیماری‌های قلبی بیماری‌های قلبی یکی از تهدیدهای...
  3. ملیسا

    ده دشـمـن آقـايـان

    ده دشـمـن آقـايـان
  4. ملیسا

    [IMG]

    [IMG]
  5. ملیسا

    [IMG][Automated by GetSmile]

    [IMG][Automated by GetSmile]
  6. ملیسا

    پریچهر م.مودب پور

    برام زیاد فرقی نداشت اوایل اگر پسر می خواستم واسه این بود که دختر جماعت تو این مملکت بدبخت بود ولی وقتی خودم رو می دیدم که تونستم از پس خیلی کارها بر بیام دیگه برام پسر یا دختر بودن بچه ام فرقی نمی کرد. خودم طوری تربینش می کردم تا مثل یه مرد بتونه از عهده کارها بر بیاد کاری می کردم که بتونه خوب...
  7. ملیسا

    پریچهر م.مودب پور

    بلند شدم و کارهامو کردم و صبحانه خوردم و با هومن حرکت کردیم. هومن- لیلا هم دلش می خواست بیاد. من- فرگل هم همینطور. وقتی فهمید هفته پیش تنها رفتم خیلی ناراحت شد می ترسم ببرمش دوباره حالش بد شه. هومن- فهمیدی فرهاد؟ آذر فرداش رفته بود چک رو نقد کرده بود! من- خب چه انتظاری داشتی؟ اومده بود پول بگیره...
  8. ملیسا

    خبر مهم : دولت شنبه را تعطیل اعلام کرد

    شبکه خبر آخرین خبرهای سیاسی، اجتماعی فرهنگی، ورزشی، علمی و هنری از ایران و جهان خبرها تمام خبرها سیاسی اقتصادی اجتماعی ورزشی علمی فرهنگی هنری خبرها گزارش عکس گفتگو اتاق سلامت هواشناسی خدمات پخش زنده جدول برنامه ها فرکانسهای شبکه جستجوی پیشرفته ورود اعضاء دولت روز بعد از عید فطر را...
  9. ملیسا

    داستان هاي كوتاه

    قورباغه ها Once upon a time there was a bunch of tiny frogs.... Who arranged a running competition. روزی از روزهاگروهی از قورباغه های کوچیک تصمیم گرفتند که با هم مسابقه ی دو بدند. The goal was to reach the top of a very high tower. هدف مسابقه رسیدن به نوک یک برج خیلی بلند بود . A...
  10. ملیسا

    سلام خوبی پسر گلم ، ببخشید دیشب توی راه بودم .

    سلام خوبی پسر گلم ، ببخشید دیشب توی راه بودم .
  11. ملیسا

    آها ، آتی میام تو پیج مثلا شما پیام میگذارم ، بعد از چند دقیقه که برمیگردم و مثلا نوشته دیگه...

    آها ، آتی میام تو پیج مثلا شما پیام میگذارم ، بعد از چند دقیقه که برمیگردم و مثلا نوشته دیگه بگذارم میبینم قبلی نیست . نمیدونم چرا اینطوری شده ؟
  12. ملیسا

    [IMG]

    [IMG]
  13. ملیسا

    آتی چرا وقتی پیام میگذاریم خود به خود پاک میشه ؟

    آتی چرا وقتی پیام میگذاریم خود به خود پاک میشه ؟
  14. ملیسا

    [IMG][IMG]

    [IMG][IMG]
  15. ملیسا

    داستان هاي كوتاه

    ویکتوریا دختر زیبا و باهوش پنج ساله ای بود. یک روز که همراه مادرش برای خرید به فروشگاه رفته بود، چشمش به یک گردن بند مروارید بدلی افتاد که قیمتش ۱۰/۵ دلار بود، دلش بسیار آن گردن بند را می خواست. پس پیش مادرش رفت و از مادرش خواهش کرد که آن گردن بند را برایش بخرد. مادرش گفت: خوب! این گردن بند...
  16. ملیسا

    پریچهر م.مودب پور

    فرگل- تو خارج هم همینطوره؟ من- خب نه. دخترها و زن ها اونجا آزادی زیادی دارن تقریبا مثل مردها. فرگل- تو و هومن با هم یه اتاق داشتید؟ من- یه آپارتمان دوخوابه داشتیم. اجاره ای بود. فرگل- غذا کی درست می کرد؟ من- هوم. البته اونحا خورد و خوراک به پول خودشون خیلی ارزونه بیشتر غذاهای اماده می گرفتیم و...
  17. ملیسا

    پریچهر م.مودب پور

    بهش می گفتم بابا من پول نمی خوام با یه لقمه نونم می سازم این کاررو ول کن بالاخره آه این پدر مادرها پاگیرت می شه گوش نمی کرد تا اینکه یه دفعه هفت هشت ماهی غیبش زد. مجبور شدم با کلفتی شکممون رو سیر کنم و کرایه اتاق رو جور کنم. بعد از هشت ماه یه شب اومد خونه. یعنی اومد پشت در منو صدا کرد.وقتی دیمش...
  18. ملیسا

    پریچهر م.مودب پور

    - چرا فرخنده خانم؟ - آخه اونجا مزاحم اونها هستم این یکی، یکی دیگه ام اینکه دل کندن از اینجا برام سخته یه عمره که با ستاره خانم انس گرفتم. مثل خواهرم می مونه. - فرخنده خانم اگه اینجا هم ناراحتین می تونم به پدرم بگم که یه آپارتمان کوچک براتون همین دور و برها بگیره که راحت باشین. - نه پسرم. من...
  19. ملیسا

    پریچهر م.مودب پور

    فرگل- اگه من زنت بشم منو با چی می زنی؟ من- من اصلا اهل زدن و دعوا مرافعه نیستم. اگه مشکلی هم پیش اومد با صحبت اونو برطرف می کنیم. حوصله بازی آقا موشه و خاله سوسکه رو هم ندارم! فرگل- هنوز هیچی نشده تا احساس کردی که زنت می شم طبع رومانتیکت از بین رفت؟ من- نه به خدا ولی همون روز که شده بودم آقا...
  20. ملیسا

    پریچهر م.مودب پور

    دلم خیلی گرفته بود حوصله اینکه با کسی حرف بزنم یا اینکه کسی رو ببینم نداشتم. بهجت خانم به عزت که کنجکاو شده بود گفت که این پیشکار پدر پریچهره. پدرش مجبور شده از ایران به روسیه بره اینه که پریچهر کمی ناراحته. به اتاق خودم رفتم و شروع به بافتن کردم. بهترین کاری بود که می تونستم تو اون موقع بکنم...
بالا