نتایح جستجو

  1. canopus

    به نفر قبلیتون یه شعر هدیه بدین

    گره خورد با هم نگاه من و تو همین بود تنها گناه من و تو سپس عشق را در غزل یافتیم؛ آه که وسعت گرفت اشتباه من و تو امید، آرزوی رسیدن به هم بود خدا نیز تنها پناه من و تو.....
  2. canopus

    به نفر قبلیتون یه شعر هدیه بدین

    گفته بودند عشق طوفان ميکند هرچه مي خواهد دلش آن ميکند گفته بودند عشق درد بي دواست علت عاشق ز علتها جداست آري اکنون آگه از آن ميشوم زان همه جستن پشيمان ميشوم چند روزي هست حالم ديدني است حال من از اين و آن پرسيدني است
  3. canopus

    شب

    امشب در ذهنم انگار خبر تازه ای است چیزی مثل مرگ یک فکر! مرگ زندگی! مرگ عاطفه ها! امشب ستاره ها هم طور دیگری شده اند! انگار خبر مرگ عاطفه ها، آسمان را هم ترسانده است ولی تا صبح دیگر چیزی نمانده.... شاید صبح دیگر،فکری دیگر... پروانه ی ذهنم گردد! و یا شاید، تا صبحی دیگر پروانه ی فکرم پرواز کرده و...
  4. canopus

    سرزمين روياها

    من به باغ سبز رویا های خود چشمهایت را پر از باران کنم دامنی نرگس بچینم یاس و مریم نیز هم پس بیایم با دلی سرشار عشق با نگاهی مست از لبخند و نور هر گلی چیدم ترا مهمان کنم...
  5. canopus

    به نفر قبلیتون یه شعر هدیه بدین

    دریا و رقص های پری ماهیان پاک من ساکتم به گوشه ی نقاشی جدید می آفرینی از من ساکت دوباره عشق هی...موج می زند به دلم عاطفه، امید آن وقت داد می زنم از اوج سرخوشی "من آمدم به معجزه ی دست تو پدید"
  6. canopus

    به نام زن... ♡

    قطره ی اشکی که بر گونه ای فرو می غلتد چه زیباست. و برای شستن زخم های دل شکسته چه مرهم ظریفی است. چقدر زیبا گفته اند که اشک تراوش چشمه ی دل است.
  7. canopus

    به نفر قبلیتون یه شعر هدیه بدین

    نمي‏دانم چرا؟ چرا هر وقت عشق را تصور مي‏كنم ... تو رامي‏بينم كه در عشق رژه مي‏روي... آيا تو لشكر عشقي .. يا سرباز عشق... يا شايد عشق لشگر تو‏ست.. و با لشگرت بر ديگران پيروز مي‏شوي..! اما چه زیبا میایی.... آن هم با عشق....! عشق نگهدارت باد...!
  8. canopus

    اشعار و نوشته هاي عاشقانه

    فراموشی را باید زمان داند قلب ها هیچگاه عشق را از خود بیرون نمی كنند بدان ای دوست قلب من صدای عشق را همیشه می خواند تا......
  9. canopus

    شل سیلور استاین

    جريمه كتاب چيكار كنم؟ چيكار كنم؟ چهل و دو ساله كه اين كتابو امانت گرفتم! سالها از تاريخ تحويلش مي گذره. قبول دارم كه اشتباه از من بوده، اما از كجا بيارم اينهمه جريمه بدم؟! به نظر شما چيكار كنم؟ برش گردونم يا دوباره قايمش كنم؟
  10. canopus

    جبران خلیل جبران

    آیا مردن انسان چیزی بیش از برهنه بودن در باد و آب شدن در حرارت خورشید است ؟ آیا قطع شدن نفس غیر از آزاد شدن روح از سرگشتگی مدام است که از زندانش بگریزد و در هوا بالا رفته و بدون هیچ مانعی به سوی خالقش بشتابد ؟
  11. canopus

    جبران خلیل جبران

    خطاست اگر بیندیشیم عشق حاصل مصاحبت دراز مدت و با هم بودنی مجدانه است . عشق ثمره ی خویشاوندی روحی است و اگر این خویشاوندی در لحظه ای تحقق نیابد در طول سالیان و حتی نسل ها نیز تحقق نخواهد یافت !
  12. canopus

    سیمین بهبهانی

    آغوش رنجها وه !‌ که یک اهل دل نمی یابم که به او شرح حال خود گویم محرمی کو که ،‌ یک نفس ، با او قصه ی پر ملال خود گویم ؟ هر چه سوی گذشته می نگرم جز غم و رنج حاصلم نبود چون به اینده چشم می دوزم جز سیاهی مقابلم نبود غمگساران محبتی !‌ که دگر غم ز تن طاقت و توانم برد طاقت و تاب و صبر و...
  13. canopus

    سیما یاری

    عشق تا چند می شود از آسمان برید افق را از ساقه برگ را از قلب عشق را از من تو را تو را ؟
  14. canopus

    هوشنگ ابتهاج(ه.الف.سایه)

    گریه سیب شب فرو می افتاد به درون آمدم و پنجره ها رابستم باد با شاخه در آویخته بود من در این خانه تنها تنها غم عالم به دلم ریخته بود ناگهان حس کردم که کسی آنجا بیرون در باغ در پس پنجره ام می گرید صبحگاهان شبنم می چکید از گل سیب
  15. canopus

    رهی معیری

    سوگند لاله رویی بر گل سرخی نگاشت کز سیه چشمان نگیرم دلبری از لب من کس نیابد بوسه ای وز کف من کس ننوشد ساغری تا نیفتد پایش اندر بند ها یاد کرد آن تازه گل سوگند ها ناگهان باد صبا دامن کشان سوی سرو و لاله شمشاد رفت فارغ از پیمان نگشته نازنین کز نسیمی برگ گل بر باد رفت خنده زد گل بر رخ...
  16. canopus

    رهی معیری

    پایان شب رفت و نرفته نکهت گیسوی او هنوز غرق گل است بسترم از بوی او هنوز دوران شب ز بخت سیاهم بسر رسید نگشوده تاری از خم گیسوی او هنوز از من رمید و جای به پهلوی غیر کرد جانم نیارمیده به پهلوی او هنوز دردا که سوخت خار و خس آشیان ما نگرفته خانه در چمن کوی هنوز روزی فکند یار نگاهی بسوی...
  17. canopus

    شفیعی کدکنی

    در حضور باد کلماتم را در جوی سحر می شویم لحظه هایم را در روشنی باران ها تا برای تو شعری بسرایم روشن تا که بی دغدغه بی ابهام سخنانم را در حضور باد این سالک دشت و هامون با تو بی پرده بگویم که تو را دوست می دارم تا مرز جنون
  18. canopus

    فريدون مشيري

    خاموشِ در ساغر ما گل شرابی نشکفت در این شب تیره ماهتابی نشکفت گفتم به ستاره خانه صبح کجاست افسوس که بر لبش جوابی نشکفت
  19. canopus

    فريدون مشيري

    تنها کسی مانند من تنها نماند به راه زندگانی وانماند خدا را در قفای کاروان ها غریبی در بیابان جا نماند
  20. canopus

    نیما یوشیج

    بهار بچه‌ها بهار گل‌ها وا شدند، برف‌ها پا شدند، از رو سبزه‌ها از رو کوهسار بچه‌ها بهار! داره رو درخت می‌خونه به‌گوش: «پوستین را بکن قبا را بپوش.» بیدار شو بیدار بچه‌ها بهار! دارند می‌روند دارند می‌پرند زنبور از لونه بابا از خونه همه پی‌ِ کار بچه‌ها بهار!
بالا