نتایح جستجو

  1. canopus

    سرزمين روياها

    خوابی از گذشته رویایم را لرزانده صدای ریزش دیواره رویایم ترس را درتپشهای قلبم غرق کرده بایدها ونبایدهای پیش مدتهاست که نجوایشان سکوتم را شکسته سوزشان نفسهایم را حبس کرده باید پروازشان دهم
  2. canopus

    خودتو با یه شعر وصف کن...!

    از بس دلم بهانه ی آب و سراب شد از آب و اینه که سیاهست،خسته ام دیگر به تنگ آمدم و فرصتی نماند حتی ز خستگی که تباهست،خسته ام آرامشی ست در تپش بی بهانه ام از زندگی که غرق گناهست،خسته ام
  3. canopus

    مکانی برای دلتنگی

    چه قدر مثل شبح مثل شب سیاه بمانم چه قدر خسته در این برزخ گناه بمانم چه قدر دلخوشی ام پشت انتظار بپوسد چه قدر در قفس تنگ اشتباه بمانم چه قدر خنده بکارم برای روز مبادا چه قدر منتظر برق یک نگاه بمانم چه قدر در نفسم صفحه صفحه شعر بمیرد چه قدر مثل مسافر سر دو راه بمانم برادران بروید و دعا کنید برایم...
  4. canopus

    سرزمين روياها

    مهتاب! کلبه برفی ات یک کلاغ کم دارد!...
  5. canopus

    محسن کجایی؟!!

    محسن کجایی؟!!
  6. canopus

    خودتو با یه شعر وصف کن...!

    قرص های خواب یا جوشانده های مادرم کاش می بردند در حال و هوای دیگرم باز از پیشانی تب کرده ی احساس من قطره قطره شعر می ریزد به روی دفترم در گشودن زین قفس سودی ندارد بعد از این حسرت پرواز برده شوق از بال و پرم.....
  7. canopus

    خواجه عبدالله انصاري

    خدايا! عبدالله را از سه آفت نگه دار: از وسواس شيطاني، از مکايد نفساني و از غرور ناداني. خدايا! دانايي ده که از راه نيفتيم و بينايي ده که در چاه نيفتيم.
  8. canopus

    جبران خلیل جبران

    شادمانی اسطوره ایست که در جستجویش هستیم.
  9. canopus

    آلبر کامو

    شغل تنها زمانی ارزش و اعتبار دارد که آزادانه پذیرفته شود.
  10. canopus

    مریم حیدر زاده

    محبت نام تو رو آورده ام دارم عبادت میکنم گرد نگاهت گشته ام دارم زیارت میکنم دستت به دست دیگری از این گذشته کار من اما نمی دانم چرا دارم حسادت میکنم گفتی دلم را بعد از این دست کس دیگر دهم شاید تو با خودئ گفته ای دارم اطاعت میکنم رفتم کنار پنجره دیدم تو را با بگذریم چیزی ندیدم این چنین دارم...
  11. canopus

    وحشی بافقی

    سوز من سوخته ي داغ جفا ميداند مسکنم ساکن صحراي فنا ميداند همه کس حال من بي سرو پا ميداند پاکبازم همه کس طور مرا ميداند
  12. canopus

    وحشی بافقی

    اندر ره انتظار چشمی که مراست بی نورشدو وصال تو ناپیداست من نام بگردانم و یعقوب شدم ای یوسف من نام تو یعقوب چراست
  13. canopus

    حسین منزوی

    دل من ! باز مثل سابق باش با همان شور و حال عاشق باش مهر می ورز و دم غنیمت دان عشق می باز و با دقایق باش بشکند تا که کاسه ات را عشق از میان همه تو لایق باش خواستی عقل هم اگر باشی عقل سرخ گل شقایق باش شور گرداب و کشتی سنگین ؟ نه اگر تخته پاره قایق باش بار پارو و لنگر و سکان بفکن و...
  14. canopus

    به نفر قبلیتون یه شعر هدیه بدین

    نمي‏دانم چرا؟ چرا هر وقت عشق را تصور مي‏كنم ... تورامي‏بينم كه در عشق رژه مي‏روي... آيا تو لشكر عشقي .. يا سرباز عشق... يا شايد عشق لشگر تو‏ست.. و با لشگرت برديگران پيروز مي‏شوي..! اما چه زیبا میایی.... آن هم باعشق....! عشق نگهدارت باد...!
  15. canopus

    فدريکو گارسيا لورکا

    بازگشت‌ به‌خاطرِ بال‌هایم‌ برخواهم‌ گشت‌! بگذار برگردم‌! می‌خواهم‌ در سرزمین‌ِ سپیده‌ بمیرم‌! در دیارِ دیروزها! به‌خاطرِ بال‌هایم‌ برخواهم‌ گشت‌! بگذار برگردم‌! می‌خواهم‌ دور از چشم‌ِ دریا، در سرزمین‌ بی‌مرزی‌ها بمیرم‌!
  16. canopus

    فدريکو گارسيا لورکا

    چونان‌ ستاره‌ی‌ زُحل‌ بر مدارِ تودرتوی‌ دایره‌ها می‌گردم‌! در رؤیاهایم‌ بر مداری‌ می‌چرخم‌! عشق‌ِ من‌! نه‌ به‌ درون‌ می‌روم‌ُ نه‌ بازمی‌گردم‌!
  17. canopus

    هوشنگ ابتهاج(ه.الف.سایه)

    زمین زین پیش شاعران ثناخوان که چشم شان در سعد و نحس طالع و سیر ستاره بود بس نکته های نغز و سخنهای پرنگار گفتند در ستابش این گنبد کبود اما زمین که بیشتر از هر چه در جهان شایسته ستایش و تکریم آدمی ست گمنام و ناشناخته و بی سپاس ماند ای مادر ای زمین امروز این منم که ستایشگر توام از...
  18. canopus

    رهی معیری

    نیروی اشک عزم وداع کرد جوانی بروستای در تیره شامی از بر خورشید طلعتی طبع هوا دژم بد و چرخ از فراز ابر همچون حباب در دل دریای ظلمتی زن گفت با جوان که از این ابر فتنه زای ترسم رسد به گلبن حسن تو آفتی در این شب سیه که فرو مرده شمع ماه ای مه چراغ کلبه من باش ساعتی لیکن جوان ز جنبش طوفان نداشت...
  19. canopus

    سیمین بهبهانی

    نگاه آشنا ای شرمگین نگاه غم آلود پیوسته در گریز چرایی ؟ با خنده ی شکفته ز مهرم آهسته در ستیز چرایی ؟ شاید که صاحب تو ، به خود گفت در هیچ زن عمیق نبیند تا هیچگه ز هیچ پری رو نقشی به خاطرش ننشیند اما ز من گریز روا نیست من ، خوب ، آشنای تو هستم اینسان که رنج های تو دانم گویی که من به جای...
  20. canopus

    سرزمين روياها

    به یاد ان روزها سکوتم را نمی شکنم می خواهم در رویایم همه را تکرار کنم دلم دفتر گذشته را باز کرده با نگاهی به صندوقچه ام طومارش را باز می کنم دلتنگی امانم نمی دهد تمنای تکرار لحظه هارا دارد تکرار حس لحظه های رفته از یاد چه بی صدا کنارشان گذاشتم و چه فریاد کنان کنارم هستند و زمان همه را در...
بالا