نتایح جستجو

  1. mohammad sadegh

    بیا زیر کرسی تا قصه های قدیمی رو واست تعریف کنم

    منم خوبم به لطف خدا داستان نداری؟ چرا؟ پس ادامه اون داستانه چی شد؟ همون که میگفتی خیلی خیلی بلنده ...
  2. mohammad sadegh

    بیا زیر کرسی تا قصه های قدیمی رو واست تعریف کنم

    اعزام به کجا؟ به جبهه های حق بر علیه باطل (مردان علیه زنان) :D سلاح چی؟ سلاح ضد جنس مخالف :D داوطلب هم تا بخوای هست، خودت که امشب دیدی :D آره واقعا مشخصه ... :D جوجه رو آخر پاییز دو دوتا چهارتا میکنن ... :D
  3. mohammad sadegh

    بیا زیر کرسی تا قصه های قدیمی رو واست تعریف کنم

    اِ ، کجا پس؟ همتون که رفتین باشه، شبت بخیر و خوشی :gol: خواب موفقیتتو تو این کرسی ببینی :D بچه هایی هم که دارین میرین، از جمله ندا خانوم و جنتلمن عزیز شب همگیتون بخیر و خوشی :gol:
  4. mohammad sadegh

    بیا زیر کرسی تا قصه های قدیمی رو واست تعریف کنم

    سلام محسن جان حالت چطوره عزیز؟ خوبی ایشالا؟ بچه ها ببخشید به خاطر غیبت چند دقیقه ایم، آخه داشتم با داداشی در گوشی درمورد بعضی مسائل مهم کرسی و جنگ و اعزام به جبهه و سلاح های فوق مدرن و ... بحث میکردیم.
  5. mohammad sadegh

    بیا زیر کرسی تا قصه های قدیمی رو واست تعریف کنم

    میگم خوب شد داداشی، رئیس دانشگاهی ، چیزی نشدی، :D تفکیک جنسیتی، اونم تا این حد؟ :D البته میدونم حقم داری، آخه اصلا نمیشه به اینا اعتماد کرد، که باهاشون سازش کنیم :D
  6. mohammad sadegh

    بیا زیر کرسی تا قصه های قدیمی رو واست تعریف کنم

    آقا سجاد و تمام دوستانی که وسط قصه اومدید، سلام به همگیتون. حالتون چطوره؟ چقدر اِسماتون سخته. درضمن ملودی جان داستانت قشنگ بود، ببخشید امتیازام تموم شد، یکی طلبت. :gol:
  7. mohammad sadegh

    بیا زیر کرسی تا قصه های قدیمی رو واست تعریف کنم

    هستم بخدا ولی اونقدر ماشاالله تند تند پیش میره، فرصت نمیکنم جواب بدم. (این واسه ملودی) نه داشتم داستانو با دقت میخوندم. نگار داستانت هم خیلی قشنگ و (بلند) بود، ممنون. شبت هم بخیر و خوشی عزیز :gol:
  8. mohammad sadegh

    بیا زیر کرسی تا قصه های قدیمی رو واست تعریف کنم

    سلام به شانلی عزیز خوبی؟ بفرما، خوش اومدی
  9. mohammad sadegh

    بیا زیر کرسی تا قصه های قدیمی رو واست تعریف کنم

    سلام ملودی عزیز سلام ندا خانوم حالتون چطوره؟
  10. mohammad sadegh

    بیا زیر کرسی تا قصه های قدیمی رو واست تعریف کنم

    سلام به همه دوستان گلم حالتون چطوره؟ داداشی آرامش خانوم عزیز نگار جان خوبید؟ نگار نبینم مریض باشی.:gol:
  11. mohammad sadegh

    بیا زیر کرسی تا قصه های قدیمی رو واست تعریف کنم

    علی آقا دستت درد نکنه، جوابت هم تقریبا درست بود. خط آخر این داستان هم این بود: عالم لبخندی زد و گفت: زیرا تنها زمان قادر به درک عظمت عشق است....! بچه ها دستتون درد نکنه، چقدر زیاد اومدین جواب بدین، اصلا اینقدر زیادین، من موندم جواب کی رو بدم. :( بعضیا که از همون اول جواب سلام نمیدن، :razz...
  12. mohammad sadegh

    بیا زیر کرسی تا قصه های قدیمی رو واست تعریف کنم

    بچه ها کسی نمیخواد جواب بده؟ یعنی اینقدر سخته؟ جوابی که اون عالم داده خیلی سادس. :heart:
  13. mohammad sadegh

    بیا زیر کرسی تا قصه های قدیمی رو واست تعریف کنم

    در جزیره ایی زیبا تمام حواس زندگی می کردن. شادی...غم...غرور...عشق و... روزی خبر رسید که به زودی جزیره زیر آب خواهد رفت. همه ساکنین جزیره قایق هایشان را آماده و جزیره را ترک کردند. اما عشق می خواست تا آخرین لحظه بماند . چون او عاشق جزیره بود. وقتی جزیره کاملا به زیره آب فرو می رفت. عشق از غرور که...
  14. mohammad sadegh

    بیا زیر کرسی تا قصه های قدیمی رو واست تعریف کنم

    محسن جان دستت درد نکنه، ممنون که شماره میزنی، اینجوری بچه ها گم نمیکنن ادامشو. :gol: راستی الان اگه حوصلشو دارین، میخوام دوتا داستان خیلی کوتاه بزارم، ولی دوست دارم بعد از خوندنش نتیجه های اخلاقیشونو ازتون بشنوم، نظرتون چیه؟
  15. mohammad sadegh

    بیا زیر کرسی تا قصه های قدیمی رو واست تعریف کنم

    خواهش میکنم ولی قصد من ناراحت کردن شماها نیست. :( ممنون، لطف داری عزیز
  16. mohammad sadegh

    بیا زیر کرسی تا قصه های قدیمی رو واست تعریف کنم

    آفتاب داغ تابستون بهش اجازه نمیده بیش از این تو خاطراتش باشه .... دیگه گرما داشت زیادی اعصابشو خورد میکرد ... تازه وقتی به این فکر میکرد که امروز هم مثل بقیه روزها از هیچ شرکتی جواب قطعی راجع به کار نشنیده بیشتر کلافه میشد.... صدای بلند یه موتور اونو از خاطراتش دور کرد و به خود آورد ... موتوری...
  17. mohammad sadegh

    بیا زیر کرسی تا قصه های قدیمی رو واست تعریف کنم

    آخرین اتوبوس با دستمال مچاله ای که تو دستاش بود پیشونی عرق کرده اش رو خشک کرد، لکه زردرنگی نشون از کرم پودری بود که حالا دیگه با عرق کردن صورتش از جای جای اون پایین می اومد ... ده دقیقه ای میشد که تو ایستگاه منتظر اتوبوس واحد بود چشمش به تیتر روزنامه پهن شده در کنار دکه روزنامه فروشی افتاد : "...
  18. mohammad sadegh

    بیا زیر کرسی تا قصه های قدیمی رو واست تعریف کنم

    اِی، بد نیستم زیر سایه شما سلامتی بقیه بچه ها پس کجان؟ چرا کسی نیست؟
  19. mohammad sadegh

    بیا زیر کرسی تا قصه های قدیمی رو واست تعریف کنم

    سلام بله، بفرمایید، ما اینجا واسه همه قصه میگیم. بیا، بیا، بشین زیر کرسی گرم بشی.
  20. mohammad sadegh

    بیا زیر کرسی تا قصه های قدیمی رو واست تعریف کنم

    سلام محسن جان نسیم جان داداشی آرامش خانوم عزیز پاکر عزیز فروردین عزیز ندا خانوم حالتون چطوره؟ خوبید؟
بالا