دوست
کوچولو دوباره سوالش را تکرار کرد:
" یعنی واقعا" اونا وجود ندارن ؟ ولی مادر بزرگ می گفت اونا وجود دارن"
پدر با بی تفاوتی چشم غره ای به او رفت وروزنامه اش را ورق زد.
مادر که از سوالهای تکراری فرزند خسته شده بود با حالتی کلافه گفت:
" بس کن دیگه بچه. بازم میخوای شبا خوابای بد ببینی؟ "
کوچولو در...