نتایح جستجو

  1. mohammad sadegh

    بیا زیر کرسی تا قصه های قدیمی رو واست تعریف کنم

    شما خودت گلی عزیز، البته مایع ظرف شوییش ... :D
  2. mohammad sadegh

    بیا زیر کرسی تا قصه های قدیمی رو واست تعریف کنم

    سلام بارون آرامش عزیز من خوبم به لطف خدا شما چطوری؟ چشم، من همیشه همه دوستانمو دعا میکنم.
  3. mohammad sadegh

    بیا زیر کرسی تا قصه های قدیمی رو واست تعریف کنم

    سلام نه فردا ندارم خداروشکر، امروز دوتا داشتم، که اونم خدا بخیر بگذرونه اینقده سخت بود حالت چطوره؟ چه خبرا؟ سلام ایشالا همیشه خوب و سلامت هم بمونی، چه بذارن، چه نذارن... :D خوبم داداشی تو چطوری عزیز؟ خوبم، شکرخدا شما چطوری عزیز؟ سلام ببخشید دیگه شما که خوبی؟
  4. mohammad sadegh

    بیا زیر کرسی تا قصه های قدیمی رو واست تعریف کنم

    سلام، سلام، سلام دوستان گل حالتون چطوره؟ خوبید؟ خوشید؟ عزیزان چه خبر؟
  5. mohammad sadegh

    بیا زیر کرسی تا قصه های قدیمی رو واست تعریف کنم

    تو نگران ما نباش، ما مردا خوب بلدیم چجوری همدیگرو تحویل بگیریم، ولی نشون ندیم جلوی شما دخترا شبت هم دیگه ایندفعه واقعا بخیر و خوشی آبجی
  6. mohammad sadegh

    بیا زیر کرسی تا قصه های قدیمی رو واست تعریف کنم

    خب معلومه محسن جان، ولی فکر کنم ملودی متوجه نشد منظورم از اون عقربه ...، فقط به مهربونیه ما مردا توجه کرد ...
  7. mohammad sadegh

    بیا زیر کرسی تا قصه های قدیمی رو واست تعریف کنم

    روزي مردي عقربي را ديد که درون آب دست و پا ميزند او تصميم گرفت عقرب را نجات دهد اما عقرب انگشت او را نيش زد . مرد باز هم سعي کرد تا عقرب را از آب بيرون بياورد اما عقرب بار ديگر او را نيش زد . رهگذري او را ديد و پرسيد : براي چه عقربي را که نيش مي زند نجات ميدهي ؟ مرد پاسخ داد : اين طبيعت عقرب...
  8. mohammad sadegh

    بیا زیر کرسی تا قصه های قدیمی رو واست تعریف کنم

    سلام جنتلمن عزیز حال و احوالت چطوره؟ خوبی؟
  9. mohammad sadegh

    بیا زیر کرسی تا قصه های قدیمی رو واست تعریف کنم

    من خيلی خوشحال بودم ... من و نامزدم قرار ازدواجمون رو گذاشته بوديم... والدينم خيلی کمکم کردند... دوستانم خيلی تشويقم کردند و نامزدم هم دختر فوق العاده ای بود... فقط يه چيز من رو يه کم نگران می کرد و اون هم خواهر نامزدم بود... اون دختر باحال ، زيبا و جذابی بود که گاهی اوقات بی پروا با من شوخی های...
  10. mohammad sadegh

    بیا زیر کرسی تا قصه های قدیمی رو واست تعریف کنم

    خب پس بزار من یه داستان خیلی کوتاه با نتیجه اخلاقی قشنگ بزارم بعد برو.
  11. mohammad sadegh

    بیا زیر کرسی تا قصه های قدیمی رو واست تعریف کنم

    محسن جان ممنون، ادامش بازم مثل همیشه قشنگ بود :gol: ولی خداییش داره مثل قصه های هزار و یک شب میشه ها :D این ملودیه عجول هم انگاری جدی جدی گذاشت رفت، ناراحت نشو آقا محسن همه دخترا همینجورین :D
  12. mohammad sadegh

    بیا زیر کرسی تا قصه های قدیمی رو واست تعریف کنم

    باشه داداشی ایشالا تو امتحانت هم قبول بشی، راستی داداشی اگه مشکلی، چیزی داشتی، واسه امتحانت، یا جایی رو متوجه نشدی، یه ندا بده، خودم کمکت میکنم، هیچم نگران نباش ... :whistle: شبت هم بخیر و خوشی :gol:
  13. mohammad sadegh

    بیا زیر کرسی تا قصه های قدیمی رو واست تعریف کنم

    ندا خانوم شبت بخیر و خوشی عزیز :gol: داداشی سلام چه خبرا؟
  14. mohammad sadegh

    بیا زیر کرسی تا قصه های قدیمی رو واست تعریف کنم

    سلام ، سلام ، سلام دوستان حالتون خوبه؟ محسن جان آرامش خانوم عزیز اسپارو جان ملودی جان علی جان ندای عزیز خوبید ایشالا؟ چه خبرا؟ بقیه کجان پس؟
  15. mohammad sadegh

    بیا زیر کرسی تا قصه های قدیمی رو واست تعریف کنم

    شبت بخیر و خوشی آقا محسن :gol: خوابای سبز و طلایی ببینی :gol:
  16. mohammad sadegh

    بیا زیر کرسی تا قصه های قدیمی رو واست تعریف کنم

    آفرین به تو آقا محسن که همیشه هوشمندانه جواب میدی.
  17. mohammad sadegh

    بیا زیر کرسی تا قصه های قدیمی رو واست تعریف کنم

    دو تا دانه توی خاک حاصلخيز بهاری کنار هم نشسته بودند ... دانه اولی گفت : " من ميخواهم رشد کنم ! من ميخواهم ريشه هايم را هرچه عميق تر در دل خاک فرو کنم و شاخه هايم را از ميان پوسته زمين بالای سرم پخش کنم ... من ميخواهم شکوفه های لطيف خودم را همانند بيرق های رنگين برافشانم و رسيدن بهار را نويد...
  18. mohammad sadegh

    بیا زیر کرسی تا قصه های قدیمی رو واست تعریف کنم

    اصلا هم مستند نیست، این جنگ سابقه قدمت هزار ساله داره داداشی فقط داشت فتوحات و پیروزیامونو بر علیه دشمن یادآوری میکرد، همین :D وگرنه رو ادامه بدم؟ ببین خودت داری شروع میکنی ها وگرنه با دوستان و سربازای فداییش طرف میشی :D
  19. mohammad sadegh

    بیا زیر کرسی تا قصه های قدیمی رو واست تعریف کنم

    نه بابا این سنگه که همیشه سرش به من میخوره :D بعد هم پشیمون میشه میره پی کارش. شبت بخیر و خوشی :gol:
  20. mohammad sadegh

    بیا زیر کرسی تا قصه های قدیمی رو واست تعریف کنم

    من اعتراض دارم ... من تکذیب میکنم ... من تو دهن این دشمن میزنم ... من به پشتوانه این دوستان حاکم تعیین میکنم ... اصلا هم اینطوری نیست، به نفعته پشت سرش حرف نزنی وگرنه ... :D اصلا تکبیر مرگ بر ضد داداشی ... :D
بالا