نتایح جستجو

  1. mohammad sadegh

    بیا زیر کرسی تا قصه های قدیمی رو واست تعریف کنم

    محسن جان دستت درد نکنه. خب دیگه بچه ها، منم دیگه برم. آرامش جان شبت بخیر :gol: بچه ها شب همگیتون بخیر و خوشی :gol: خوابای رویایی ببینید :gol: خواب دوستای مهربون و با اعتمادتون رو ببینید :gol: تا هیچ وقت دلتون واسشون تنگ نشه :gol:
  2. mohammad sadegh

    بیا زیر کرسی تا قصه های قدیمی رو واست تعریف کنم

    خواهش میکنم، قابلی نداشت. محسن جان شما نمیخوای ادامه داستانتو بگی امشب؟
  3. mohammad sadegh

    بیا زیر کرسی تا قصه های قدیمی رو واست تعریف کنم

    من چه میدونم؟ خب برو از خودش بپرس :D والا داستان تا همین جا بود دیگه، بعدش هم معلومه دیگه، بچه هه شده یکی از همون بچه های خیابونی یا شاید بردنش پرورشگاهی، چیزی. این جزو داستانای کوتاه این نویسندس، ادامه ای نداره عزیز.
  4. mohammad sadegh

    بیا زیر کرسی تا قصه های قدیمی رو واست تعریف کنم

    درست همانطور خشكم زده بود. دوباره از عرق خيس شدم. سرم را پائين انداختم و وقتي به هزار زحمت سرم را بلند كردم،‌ بچه‌ام دوباره راه افتاده بود و چيزي نمانده بود كه به تخمه كدوئي برسد. كار من تمام شده بود. بچه‌ام سالم به آنطرف خيابان رسيده بود. از همان وقت بود كه انگار اصلاً بچه نداشته‌ام. آخرين باري...
  5. mohammad sadegh

    بیا زیر کرسی تا قصه های قدیمی رو واست تعریف کنم

    مثل اينكه دودل بود. و نميدانست چطور بايد چيز خريد. تا بحال همچه كاري يادش نداده بودم. بربر نگاهم ميكرد. عجب نگاهي بود! مثل اينكه فقط همان دقيقه دلم گرفت و حالم بد شد. حالم خيلي بد شد. نزديك بود منصرف شوم. بعد كه بچه‌ام رفت و من فرار كردم و تا حالا هم، حتي آن روز عصر كه جلوي در و همسايه‌ها از زور...
  6. mohammad sadegh

    بیا زیر کرسی تا قصه های قدیمی رو واست تعریف کنم

    هنوز اول وقت بود. و ماشين‌ها شلوغ بود. و من شايد نيم ساعت توي ايستگاه ماندم تا ماشين گيرم آمد. بچه‌ام هي ناراحتي مي‌كرد. و من داشتم خسته مي‌شدم. از بس سؤال ميكرد حوصله‌ام را سر برده بود. دو سه بار گفت «پس مادل چطول سدس؟ ماسين كه نيومدس. پس بليم قاقا بخليم» و من باز هم برايش گفتم كه الان خواهد...
  7. mohammad sadegh

    بیا زیر کرسی تا قصه های قدیمی رو واست تعریف کنم

    صبح هم كه از در خانه بيرون ميرفت گفت «ظهر كه ميام ديگه نبايس بچه رو ببينم، ها!» و من تكليف خودم را از همان وقت ميدانستم. حالا هر چه فكر ميكنم نميتوانم بفهمم چطور دلم راضي شد! ولي ديگر دست من نبود. چادر نمازم را بسرم انداختم دست بچه را گرفتم و پشت سر شوهرم از خانه بيرون رفتم. بچه‌ام نزديك سه سالش...
  8. mohammad sadegh

    بیا زیر کرسی تا قصه های قدیمی رو واست تعریف کنم

    اما چقدر بد بود! خودم شنيدم يكيشان زير لب گفت «گريه هم مي‌كنه! خجالت نمي‌كشه…» باز هم مادرم بدادم رسيد. خيلي دلداريم داد. خوب راست هم ميگفت، من كه اول جوانيم است چرا براي يك بچه اينقدر غصه بخورم؟ آنهم وقتي شوهرم مرا با بچه قبول نميكند. حالا خيلي وقت دارم كه هي بنشينم و سه تا و چهار تا بزايم...
  9. mohammad sadegh

    بیا زیر کرسی تا قصه های قدیمی رو واست تعریف کنم

    بچه مردم خوب من چه مي‌توانستم بكنم؟ شوهرم حاضر نبود مرا با بچه نگهدارد. بچه كه مال خودش نبود. مال شوهر قبلي‌ام بود، كه طلاقم داده بود، و حاضر هم نشده بود بچه را بگيرد. اگر كس ديگري جاي من بود چه ميكرد؟ خوب من هم ميبايست زندگي ميكردم. اگر اين شوهرم هم طلاقم ميداد چه ميكردم؟ ناچار بودم بچه را يك...
  10. mohammad sadegh

    بیا زیر کرسی تا قصه های قدیمی رو واست تعریف کنم

    معذرت آقا محسن سلام حالت چطوره عزیز آره خداییش، با اینکه من زیاد باهاشون ارتباط نداشتم، و فقط مطالبی رو که میذاشتن و جواب میدادن میخوندم، ولی واقعا شوکه شدم. شاید باورتون نشه ، ولی دیگه من حتی به دوست خودمم اعتماد ندارم. :whistle:
  11. mohammad sadegh

    بیا زیر کرسی تا قصه های قدیمی رو واست تعریف کنم

    بچه ها دوست دارین یه داستان قشنگ و قدیمی از یه نویسنده معروف براتون بگم؟
  12. mohammad sadegh

    بیا زیر کرسی تا قصه های قدیمی رو واست تعریف کنم

    نه گریه داره :D خب بزار اول پادشاه اول رو عزل کنن، بعد به فکر جانشین باش، ما هنوز حتی درست و حسابی نمیدونیم چی شده.
  13. mohammad sadegh

    بیا زیر کرسی تا قصه های قدیمی رو واست تعریف کنم

    نگار جان مثل اینکه خیلی خسته ای، پس خسته نباشی. شبت هم بخیر و خوشی :gol:
  14. mohammad sadegh

    بیا زیر کرسی تا قصه های قدیمی رو واست تعریف کنم

    بچه ها نظر شخصیه منه، ولی به نظر من باید اول اجازه میدادن خودش از خودش دفاع کنه، حداقل بیاد یه آره یا نه بگه، بعد متهمش کنن. چون حتی در بدترین جاهای دنیا هم اول از طرف میپرسن آیا تو این کار رو کردی یا نه، بعد حکم میدن. حالا دیگه از از روی مدارک و اسناد وردارن متهم کنن، اونم به نظر من باید اجازه...
  15. mohammad sadegh

    بیا زیر کرسی تا قصه های قدیمی رو واست تعریف کنم

    سلام جانی تایپیک پایین رو میگم. مگه شماها نخوندید؟ باور نکردنیه http://www.www.www.iran-eng.ir/showthread.php?t=69042
  16. mohammad sadegh

    بیا زیر کرسی تا قصه های قدیمی رو واست تعریف کنم

    سلام نسیم خانوم نگار خانوم سلام پاکر عزیز سلام حالتون چطوره؟ چه خبره اینجا؟ شما هم دیدین؟ من باورم نمیشه :eek:
  17. mohammad sadegh

    بیا زیر کرسی تا قصه های قدیمی رو واست تعریف کنم

    تو هنوز اینجایی پاکر؟ خب عزیز چرا خودتو مخفی کردی آخه؟ اینجوری نیا خب، همه فکر میکنن رفتی. شبت بخیر و خوشی :gol: بچه ها شب همگی بخیر :gol:
  18. mohammad sadegh

    بیا زیر کرسی تا قصه های قدیمی رو واست تعریف کنم

    اِ ، تو هم که داری میری باشه شب تو هم بخیر و خوشی :gol:
  19. mohammad sadegh

    بیا زیر کرسی تا قصه های قدیمی رو واست تعریف کنم

    آره منم اون جریانو شب دیگه ای میگم که همه باشن شبت هم بخیر و خوشی عزیز :gol:
بالا