:(
شايد نظر من يه كم مضحك و عامي به نظر بياد
با اين حال من نظرمو ميدم
ميدونيد چرا؟
چون قرار بوده كه اين طوري بشه
مادر بزرگم ميگه قديما ميگفتن يه زماني ميرسه كه جاي زن و مرد عوض ميشه و اون وقته كه عمر حيات آدما داره به انتها نزديك ميشه
و الان همون زمانه
نظر همه دوستان محترم
اما من گاهي اوقات به اين مساله فكر ميكنم كه در شرايطي ممكنه كه ما حتي نتونيم خودمونو بشناسيم
كمتر كسي به مرحله خود شناسي ميرسه
جه برسه به يكي ديگه! يه غريبه
اما از تمام اينها بگذريم امروز عصر ارتباطاته
ممكنه اين هم نوعي وسيله براي شناخت باشه البته فقط تا حدي
اما احتياط شرط...
جناب كافر خدا پرست اين تاپيكو خودتون باز كرديد و عنوانش رو هم خودتون انتخاب كرديد
خب دست نوشته ها از غم هاي ْدماست
من به اين معتقدم كه تنها عاشق ها هستن كه حس نوشتن دارن
و عاشق هميشه دلش از شوق وصال غم داره واسه همين نوشته هاش بوي غم ميگيرن
شب بود
داشتم ميرفتم
طول جاده رو خيره بودم
چه حس عجيبي داشتم
حس بودن
حس رفتن
اما اين جاده به كجا ختم ميشد؟
ديگر كم كم داشت صبح ميشد
حس تازگي داشتم
اين جاده زندگي منه:gol:
سلام
ممنون از لطف شما و حسن نظرتون كه دست نوشته هاي منو لايق تشكر ميدونيد
نوشته هاي من در مقابل دست نوشته هاي شما ناچيز هستن
موفق و مويد باشيد
تنها آرزوي من به تمام جوانان ايران زمين خوشبختي ست
چقدر احساس سنگيني ميكنم
يكي از ميان اين همه انسان پيدا ميشد كاش
به من ميگفت كوله بارت را بر زمين بگذار
زانو هايم ميلرزند
اينهمه بار از براي يك زندگي كه چيزي جز خستگي برايم نصيب ندارد
آهاي مرد اسب سوار ميشود من بارم بر زمين بگذارم؟
سلام مهندس سامي
فكر ميكنم غير از ما من تنها كسي هستم تو باشگاه كه زمين شناسي ميخونم
اگه اجازه بديد من هم مطالبي در اين بخش بذارم
ممنون از ايده خوبتون
موفق باشيد
وقتي به تو فكر ميكنم ذهنم كوچ ميكند به دور دستها
تو كجايي؟
شايد در همان دور دستها
من كه ذهنم جز مكان تو به جاي ديگري كوچ نميكند
واي چقدر بد؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟
من از تو فرسنگها فاصله دارم
و جز نامي بر لب از تو مرا هيچ نيست