نتایح جستجو

  1. M

    مشاعرۀ سنّتی

    نه اميدي كه بر آن خوش كنم دل نه پيغامي نه پيك آشنائي نه در چشمي نگاه فتنه سازي نه آهنگ پر از موج صدائي :w09: :cry:
  2. M

    مشاعرۀ سنّتی

    مي بندم اين دو چشم پرآتش را تا ننگرد درون دو چشمانش تا داغ و پر تپش نشود قلبم از شعله نگاه پريشانش
  3. M

    مشاعرۀ سنّتی

    ما را ز خیال تو چه پروای شراب است خم گو سر خود گیر که خمخانه خراب است گر خمر بهشت است بریزید که بی دوست هر شربت عذبم که دهی عین عذاب است
  4. M

    مشاعرۀ سنّتی

    یارم چو قدح به دست گیرد بازار بتان شکست گیرد هر کس که بدید چشم او گفت کو محتسبی که مست گیرد؟؟؟؟؟
  5. M

    مشاعرۀ سنّتی

    یاد باد آن که ز ما وقت سفر یاد نکرد به وداعی دل غمدیده ما شاد نکرد آن جوان بخت که می‌زد رقم خیر و قبول بنده پیر ندانم ز چه آزاد نکرد
  6. M

    مشاعرۀ سنّتی

    یا رب این شمع دل افروز ز کاشانه کیست جان ما سوخت بپرسید که جانانه کیست حالیا خانه برانداز دل و دین من است تا در آغوش که می‌خسبد و همخانه کیست
  7. M

    مشاعرۀ سنّتی

    يك لحظه تمام آسمان را در هاله ئي از بلور ديدم خود را و تو را و زندگي را در دايره هاي نور ديدم گوئي كه نسيم داغ دوزخ پيچيد ميان گيسوانم چون قطره ئي از طلاي سوزان عشق تو چكيد بر لبانم
  8. M

    مشاعرۀ سنّتی

    يك روز بلند آفتابي در آبي بي كران دريا امواج ترا به من رساندند امواج ترانه بار تنها چشمان تو رنگ آب بودند آندم كه ترا در آب ديدم در غربت آن جهان بي شكل گوئي كه ترا به خواب ديدم سلام بر آقا behnam-t
  9. M

    مشاعرۀ سنّتی

    ياد بگذشته به دل ماند و دريغ نيست ياري كه مرا ياد كند ديده ام خيره به ره ماند و نداد نامه اي تا دل من شاد كند
  10. M

    مشاعرۀ سنّتی

    تا سر زلف تو در دست نسیم افتادست دل سودازده از غصه دو نیم افتادست چشم جادوی تو خود عین سواد سحر است لیکن این هست که این نسخه سقیم افتادست
  11. M

    دوستي با شما مايه افتخاره ممنون

    دوستي با شما مايه افتخاره ممنون
  12. M

    به نفر قبلیتون یه شعر هدیه بدین

    خنده ات آیینه ی خورشید هاست در نگاهت صد هزار آهو رهاست میوه ای شیرین تر از تو کی دهد؟ باغ سبز عشق کو بی منتهاست برگی از باغ سخن هات ار بود هستی صد باغ و بارانش بهاست پیش اشراق تو در لاهوت عشق شمس و صد منظومه ی شمسی سهاست
  13. M

    مشاعرۀ سنّتی

    مرا می‌بینی و هر دم زیادت می‌کنی دردم تو را می‌بینم و میلم زیادت می‌شود هر دم به سامانم نمی‌پرسی نمی‌دانم چه سر داری به درمانم نمی‌کوشی نمی‌دانی مگر دردم
  14. M

    مشاعرۀ سنّتی

    شب بود و آن نگاه پر از درد مي زدود از ديدگان خسته من نقش خواب را لب بر لبش نهادم و ناليدم از غرور «كاي مرد ناشناس بنوش اين شراب را
  15. M

    مشاعرۀ سنّتی

    رفتي و با تو رفت مرا شادي و اميد ديگر چگونه عشق ترا آرزو كنم ديگر چگونه مستي يك بوسه ترا در اين سكوت تلخ و سيه جستجو كنم
  16. M

    مشاعرۀ سنّتی

    خيلي جالب بود هيچ مي داني كه من در قلب خويش نقشي از عشق تو پنهان داشتم؟ هيچ مي داني كز اين عشق نهان آتشي سوزنده بر جان داشتم؟
  17. M

    مشاعرۀ سنّتی

    ترا مي خواهم و دانم كه هرگز به كام دل در آغوشت نگيرم توئي آن آسمان صاف و روشن من اين كنج قفس، مرغي اسيرم
  18. M

    مشاعرۀ سنّتی

    در جذبه اي كه حاصل زيبائي شب است رؤياي دور دست تو نزديك مي شود بوي تو موج مي زند آنجا، بروي آب چشم تو مي درخشد و تاريك مي شود
  19. M

    مشاعرۀ سنّتی

    ترا افسون چشمانم ز ره برده است و مي دانم كه سرتاپا بسوز خواهشي بيمار مي سوزي دروغ است اين اگر، پس آن دو چشم رازگويت را چرا هر لحظه بر چشم من ديوانه مي دوزي چرا بيهوده مي كوشي كه بگريزي ز آغوشم از اين سوزنده تر هرگز نخواهي يافت آغوشي نمي ترسي، نمي ترسي، كه بنويسند نامت را به سنگ تيره گوري، شب...
  20. M

    مشاعرۀ سنّتی

    ممنون مزاحمتون نشم(هر وقت وقتشه برين) ان شا الله امتحان خوب ميشه از من رميده ئي و من ساده دل هنوز بي مهري و جفاي تو باور نمي كنم دل را چنان به مهر تو بستم كه بعد از اين ديگر هواي دلبر ديگر نمي كنم
بالا