نتایح جستجو

  1. M

    درد دلی با صاحب الزمان(حضرت مهدی عج)

    مسیح زودتر از بقیه بلند شد و ایستاد. تکبیر را که شنید دست هایش را بالا برد و نیت کرد: چهار رکعت نماز ظهر به امامت حجت بن الحسن... الله اکبر يه كم تصورش را بكن يعني ميشه يه وقتي بشه كه امام جماعتمان مهدي فاطمه باشه؟؟ :cry:
  2. M

    مشاعرۀ سنّتی

    رواق منظر چشم من آشیانه توست کرم نما و فرود آ که خانه خانه توست به لطف خال و خط از عارفان ربودی دل لطیفه‌های عجب زیر دام و دانه توست
  3. M

    مشاعرۀ سنّتی

    در صبح آشنایی شیرینمان تورا گفتم که مرد عشق نئی باورت نبود در این غروب سرد جدایی هنوز هم می خواهمت چو روز نخستین ولی چه سود؟
  4. M

    مشاعرۀ سنّتی

    آن ماه ديده است كه من نرم كرده ام با جادوي محبت خود قلب سنگ او آن ماه ديده است كه لرزيده اشك شوق در آن دو چشم وحشي و بيگانه رنگ او
  5. M

    مشاعرۀ سنّتی

    دل نيست اين دلي كه بمن دادي در خون طپيده، آه، رهايش كن يا خالي از هوا وهوس دارش يا پاي بند مهر و وفايش كن
  6. M

    درد دل...

    ياد اين ترانه بنيامين افتادم ديدم چه قدر به من مي خوره.... من می گفتم شب عشق با این سیاهی نداره ترسی برام وقتی تو ماهی تو می گفتی آره من ماهم ولی تو اومدی آسمونت رو اشتباهی :cry: کاش هیچ کس آسمونشو اشتباهی نره!
  7. M

    مشاعرۀ سنّتی

    قلب تو پاك و دامن من ناپاك من شاهدم به خلوت بيگانه تو از شراب بوسه من مستي من سر خوش از شرابم و پيمانه
  8. M

    به نفر قبلیتون یه شعر هدیه بدین

    از من رميده ئي و من ساده دل هنوز بي مهري و جفاي تو باور نمي كنم دل را چنان به مهر تو بستم كه بعد از اين ديگر هواي دلبر ديگر نمي كنم
  9. M

    مشاعرۀ سنّتی

    ترا مي خواهم و دانم كه هرگز به كام دل در آغوشت نگيرم توئي آن آسمان صاف و روشن من اين كنج قفس، مرغي اسيرم
  10. M

    مشاعرۀ سنّتی

    دیدم به خواب دوش که ماهی برآمدی کز عکس روی او شب هجران سر آمدی تعبیر رفت یار سفرکرده می‌رسد ای کاج هر چه زودتر از در درآمدی
  11. M

    به نفر قبلیتون یه شعر هدیه بدین

    ای روی ماه منظر تو نوبهار حسن خال و خط تو مرکز حسن و مدار حسن در چشم پرخمار تو پنهان فسون سحر در زلف بی‌قرار تو پیدا قرار حسن
  12. M

    مشاعرۀ سنّتی

    من دوستدار روی خوش و موی دلکشم مدهوش چشم مست و می صاف بی‌غشم گفتی ز سر عهد ازل یک سخن بگو آن گه بگویمت که دو پیمانه درکشم
  13. M

    شعر نو

    آنكه بر پيكر لب مي لرزيد لااقل كاش مرا مي فهميد روز اول كه صدايش كردم بوسه مي خورد لبم پي در پي يك سكوت بر دلم آن روز نشست گفتم اين مرد غزل هاي من است بعد از آن روز دلم
  14. M

    خودتو با یه شعر وصف کن...!

    هر چند پیر و خسته دل و ناتوان شدم هر گه که یاد روی تو کردم جوان شدم شکر خدا که هر چه طلب کردم از خدا بر منتهای همت خود کامران شدم
  15. M

    درد دل...

    ما هم به جمع درد ودل دار ها مي پيونديم از اين به بعد بيشتر همديگر را مي بينيم البته 2ساعت ديگه دارم مي رم مشهد درد و دلام را با امام رضا بگم بعدش كه برگشتم ديگه پيشتون برا هميشه مي مونم :cry: مي سوزم از اين دوروئي و نيرنگ يكرنگي كودكانه مي خواهم اي مرگ از آن لبان خاموشت يك بوسه جاودانه مي خواهم
  16. M

    درد دل...

    آنجا که کشتن عاطفه فرهنگ میشود دلها برای مردن گل سنگ میشود من بیصدا به یاد خودم ساز میزنم آری دلم برای خودم تنگ میشود
  17. M

    مشاعرۀ سنّتی

    مي بندمت به بند گران غم تا سوي او دگر نكني پرواز اي مرغ دل كه خسته و بيتابي دمساز باش با غم او، دمساز
  18. M

    مشاعرۀ سنّتی

    مي نشستم خسته در بستر خيره در چشمان رؤياها زورق انديشه ام، آرام مي گذشت از مرز دنياها
  19. M

    درد دل...

    روز اول پيش خود گفتم ديگرش هرگز نخواهم ديد روز دوم باز مي گفتم ليك با اندوه و با ترديد روز سوم هم گذشت اما بر سر پيمان خود بودم ظلمت زندان مرا مي كشت باز زندانبان خود بودم آن من ديوانه عاصي در درونم هاي هو مي كرد مشت بر ديوارها مي كوفت روزني را جستجو مي كرد در درونم راه مي پيمود همچو...
  20. M

    مشاعرۀ سنّتی

    نيست ياري تا بگويم راز خويش ناله پنهان كرده ام در ساز خويش چنگ اندوهم، خدا را، زخمه اي زخمه اي، تا بركشم آواز خويش :crying:
بالا