نتایح جستجو

  1. mohammad sadegh

    بیا زیر کرسی تا قصه های قدیمی رو واست تعریف کنم

    سلام به همگی ... میبینم که جمعتون جمعه، جای محمد صادقتون کمه ... :D خوبین همگی؟
  2. mohammad sadegh

    سلام ... شبت هم بخیر و خوشی ...

    سلام ... شبت هم بخیر و خوشی ...
  3. mohammad sadegh

    بیا زیر کرسی تا قصه های قدیمی رو واست تعریف کنم

    جدی؟ خب همین شیطون بود که تا الان باعث شد تو اینجور آدمی بشی دیگه ... :D به به، پس اعتراف به سرقتم کردی؟ خوبه خوبه ... :D عجب پرونده قطوری داره میشه پرونده این یاسمن خانوم، بدو بدو خونه دار و بچه دار، مدرک و سند بر علیه یاسمن بردار بیار ... :D همون مرغت که باعث هزارتا بیماریه ( آنفولانزای مرغی و...
  4. mohammad sadegh

    بیا زیر کرسی تا قصه های قدیمی رو واست تعریف کنم

    من؟ به میگی قاتل؟ اولا که سلام به همه ... دوما یاسمن خانوم محض اطلاعت من امشب از اول کرسی بودم، فقط اون گوشه نشسته بودم هیچی نمیگفتم، ساکت به حرفای شما و جیغ و ویغای اون نگار بخاطر مرغت گوش میدادم که خوب مدرک جمع کنم و یکی ازت شکایت کنه ...:) راستی امشب حسابی ازت گذشتم ها، وگرنه یه سوتی دادی که...
  5. mohammad sadegh

    بیا زیر کرسی تا قصه های قدیمی رو واست تعریف کنم

    ثروت چیست؟ ... ثروت چیست؟ ... هوا بدجورى توفانى بود و آن پسر و دختر كوچولو حسابى مچاله شده بودند. هر دو لباس هاى كهنه و گشادى به تن داشتند و پشت در خانه مى لرزیدند. پسرك پرسید:«ببخشین خانم! شما كاغذ باطله دارین» كاغذ باطله نداشتم و وضع مالى خودمان هم چنگى به دل نمى زد و نمى توانستم به آنها كمك...
  6. mohammad sadegh

    بیا زیر کرسی تا قصه های قدیمی رو واست تعریف کنم

    خوب كه فكر مي كنم به خودم حق ميدهم با اين همه باورم نميشود كه به اين راحتي دستم به خونه بي گناهي آلوده شده باشد اما او هم بي تقصير نبود زندگي را برايم جهنم كرده بود و لحظه به لحظه زندگي را برايم تنگ تر ميكرد گوشش بدهكار فريادهايم نبود دست از سرم بر نميداشت لامصب به هيچ سراطي مستقيم نبود اين...
  7. mohammad sadegh

    :w15::w15::w15: پس شعرم بلدی؟ آفرین آفرین ... ترشی نخوری یه چیزی میشی ها ... :D نه عزیز، حواسم...

    :w15::w15::w15: پس شعرم بلدی؟ آفرین آفرین ... ترشی نخوری یه چیزی میشی ها ... :D نه عزیز، حواسم هست، ولی اگه من مدارکی گیر بیارم یه کاری میکنم از زندگی تو این باشگاه پشیمون بشی ها ... :D خودت بیا و عین بچه آدم اعتراف کن، حبسشم بکش، بره پی کارش ... :D فدات ... شبتم بخیر و خوشی ...:gol:
  8. mohammad sadegh

    سلام داش حمید ... ببخش بی هوا وارد شدم، مامور قانونی گفتن دیگه ... :d غرض از مزاحمت اینکه...

    سلام داش حمید ... ببخش بی هوا وارد شدم، مامور قانونی گفتن دیگه ... :d غرض از مزاحمت اینکه چییییییییی؟ چییییییییی؟ رشوه به مامور قانون؟ با هم کنار میایم؟ هاااااااان؟ خجالت نمیکشی؟ تو روز روشنو این کارا؟ :mad: حالا آخر کار دم در وایسا ببینم چی میگی تو ... :D حدس؟ اونم من؟ ببین آقا حمید فکر کنم...
  9. mohammad sadegh

    بیا زیر کرسی تا قصه های قدیمی رو واست تعریف کنم

    دوستان شب همگی بخیر ... :gol:
  10. mohammad sadegh

    بیا زیر کرسی تا قصه های قدیمی رو واست تعریف کنم

    بهلول و ابوحنيفه ... بهلول و ابوحنيفه ... روزى بهلول از مجلس درس ابوحنيفه گذر مى كرد او را مشغول تدريس ديد و شنيد كه ابوحنيفه مى گفت حضرت صادق عليه السلام مطالبى ميگويد كه من آنها را نمى پسندم اول آنكه شيطان در آتش جهنم معذب خواهد شد در صورتيكه شيطان از آتش خلق شده و چگونه ممكن است بواسطه آتش...
  11. mohammad sadegh

    بیا زیر کرسی تا قصه های قدیمی رو واست تعریف کنم

    مردی هر روز در بازار گدایی می‌کرد و مردم هم حماقت او را دست می‌انداختند. دو سکه به اونشان می‌دادند که یکی از طلا بود و یکی از نقره.اما مرد گدا همیشه سکه نقره را انتخاب می‌کرد.این داستان در تمام منطقه پخش شد. هر روز گروهی زن و مرد می‌آمدند و دو سکه به او نشان می‌دادند و مرد گدا همیشه سکه نقره را...
  12. mohammad sadegh

    بیا زیر کرسی تا قصه های قدیمی رو واست تعریف کنم

    چه زود ... باشه برو به سلامت، شبتم بخیر و خوشی ...
  13. mohammad sadegh

    بیا زیر کرسی تا قصه های قدیمی رو واست تعریف کنم

    آره خب، منم بودم میگفتم، کیبوردم، همسایم، دوستم، بی پولی، و آخرشم میگفتم جامعه، آره جامعه منو به اینجا کشونده، ولی متاسفم، من گوشم از این حرفا پره ... :razz: هر چند بار، ولی ضمیر ناخودآگاهتو که نمیتونی ادیت کنی میتونی؟ نه نمیشه، اون خودش همه چیرو نشون میده ... :D شده باشه، من مامورم و معذور ... :D
  14. mohammad sadegh

    بیا زیر کرسی تا قصه های قدیمی رو واست تعریف کنم

    پشت چراغ قرمز ايستاده‌ بودم، پسر با جعبه‌اي آدامس از لا به لاي ماشين‌ها عبور مي‌كرد. آدامسي از او خريدم. پول خرد نداشتم، اسكناس درشتي دادم. با تعلل در حال شمارش بقيه پول بود كه چراغ سبز شد. نتوانستم منتظر بمانم، حركت كردم. در راه با خود فكر كردم كه شايد پسرك به عمد معطل كرد تا چراغ سبز شود. به...
  15. mohammad sadegh

    بیا زیر کرسی تا قصه های قدیمی رو واست تعریف کنم

    برو به سلامت ... راستی خوشحال باش، امشب سایت خیلی دوستت داشت ... ;):D چی؟ تو کیو روشن میکنی هر شب؟ به به، پس شما شغل ساغی رو اینجا بر عهده داری؟ خب حالا زود اعتراف کن کیو روشن میکنی تا با خشونت نیومدم جلو، فقط نگو که منظورت کرسی بود که اصلا باورم نمیشه ...:mad: :D
  16. mohammad sadegh

    بیا زیر کرسی تا قصه های قدیمی رو واست تعریف کنم

    سلام به به، جاوید خان، چه عجب یادی از فقیر فقرا کردی عزیز؟ ازاین ورا؟ :) خوش اومدی ...
  17. mohammad sadegh

    بیا زیر کرسی تا قصه های قدیمی رو واست تعریف کنم

    کجا پس؟ تازه من امضامو عوض کردم ... :D باشه برو به سلامت ... شبت بخیر و خوشی ...
  18. mohammad sadegh

    بیا زیر کرسی تا قصه های قدیمی رو واست تعریف کنم

    اوه اوه، این یکی رو دیگه نگو که اصلا اینجا رو به آشوب میکشه، همین یاسمنی که هست واسه هفت پشت اینجا بسه ... :D
  19. mohammad sadegh

    بیا زیر کرسی تا قصه های قدیمی رو واست تعریف کنم

    از سر جادو جنبلش دیگه ... :D
  20. mohammad sadegh

    بیا زیر کرسی تا قصه های قدیمی رو واست تعریف کنم

    ممنون، میگذرونم ... مرسی، شکر ... ممنون، خوبم شکر خدا ... خواهش میکنم همی، نمیدونم، کجا رو میگی تو الان؟ ... :D سلام ... ببین ببین توروخدا ،تا من میام اینم با اون افاده هاش، سر و کلش پیدا میشه ... :D
بالا