مرغ دريا خبر از يک شب توفاني داشت
گشت و فريادکشان بال به دريا زد و رفت
چه هوايي به سرش بود که با دست تهي
پشتِ پا بر هوسِ دولت دنيا زد و رفت
بس که اوضاع جهان در هم و ناموزون ديد
قلمِ نسخ برين خط چليپا زد و رفت
دلِ خورشيدياش از ظلمت ما گشت ملول
چون شفق بال به بامِ شبِ يلدا زد و رفت
"ه...