جلوه دیدار
پرده بر گیر که من یاد توأم
عاشقم، عاشق رخسار توأم
اشوه کن ناز نما لب بگشا
جان من، عاشق گفتار توأم
بر سر بستر من پای بگذار
من دلسوخته بیمار توأم
عاشقی سر به گریبانم من
مستم و مُرده ی دیدار توأم
گر کُشی یا بنوازی، باز هم
عاشق و یار وفادار توأم
هر که بینم که خریدار تو است
من خریدارِ خریدار توأم
کاش کسی به وسعت عشق پی می برد، به بلندی و عطشش
به پاکی و صفای آن و مقدس بودنش
به جاری بودن آن نه راکت ماندنش
به شیرینی و زلال آن و زیباییش
زبان عشق نگاه است و زبانش، حقیقتش
و دردکش قلبی پاک و بصیرتی آگاه می خواهد
و من به نام آن پی بردم
زمانی که نام دوست را بر زبان آوردم
محبتم را با تمام وجود و عشقم را تا آخرین لحظه دیدار تقدیم دوست می کنم.