معماری با مصالحی از جنس دل

ماه آسمونی

عضو جدید
کاربر ممتاز
دلم میخواد ببینمت بازم بخندی تو نگام
آخه فقط تو میدونی از زنده بودن چی میخوام​
دلم بهم میگفت تورو میشه یه جور دیگه خواست
آخه فقط قلب توئه که با من اینقدر سر به راست​

 

mohammad azizi

کاربر حرفه ای
کاربر ممتاز
در زير حرير باران صدايت
سکوت دشت تنهاييم
چه مشتاقانه
به يکباره شکست
و چه عاشقانه مرا سرودي
اي صداي اندوهبار عشق
اي صداي عشق اندوهبار
تو گفتي که عشق با غم ميشود آغاز
تو گفتي که حزن سرآغاز دوستيهاي زيباست
چه حزن زيباست
چه دوستي زيباست
چه من بي تابم اکنون
و من امشب پس از آن ترانه‌بازيها
و در موج ترنم صداي تو
در شعر زلالت جاري شدم
آه اي واژه‌ها بشتابيد
به فرياد شعر تنهايم برسيد
تا پر از تپش عشق شود
و تو اي عشق
اي دور آمده ، اي دير آمده
جان دوباره‌اي به کلمات بده
تا من سبز شوم ، بشکفم
تا من امشب
با نبض تو
به حرمت نگاه تو
به شکرانه‌ي بارش حرير صدايت
غزل غزل با شب و سکوت و تنهايي
ترانه بسرايم

 

mohammad azizi

کاربر حرفه ای
کاربر ممتاز
ميدانم مرا نمي فهمي
ميدانم مرا نميداني، نميخواني
ديگر به سردي نگاهت خو کرده‌ام
دستان سردت هنوز هم تکيه‌گاه منند
من اين را از لبخندت ميخوانم
ميبيني تا کجا تا کي به اميد وفادار مانده‌ام؟
تا دل نازکت نشکند
من غصه ميخورم اما ميخندم تا تو بخندي
اما تو باز غمگيني
و غمگيني ات دل نازک گلها را ميشکند
من همه دلي بودم سرشار از اميد و شادي
که به تو دادم
تو همه زخم بودي که من چه شبهايي گريستمشان
و تو هرگز ندانستي
که من بغضهاي تو را ميگريم
تا تو بخندي
و من اين را از غصه‌هايي که در خانه‌ي چشمانت آشيان دارند فهميدم
با توام بي تو
با مني بي من
.
.
.
.
بايد قبل از آنکه بميرم
فکري به حال دل پروانه‌ها بکنم
اين را زخمهاي زمانه هشدار ميدهند
 

ماه آسمونی

عضو جدید
کاربر ممتاز
من از این همه سلامِ ضبط شده خسته ام جانم!
دلم حرفی نو میخواهد .. حرفی ناب
ساده هم اگر باشد عیبی ندارد..
مثلا بگو دلم برایت تنگ شده
همین!
.
 

ماه آسمونی

عضو جدید
کاربر ممتاز
میان ماندن و نماندن
فاصله تنهــــــــــا یک حرف ساده بود

از قول من به باران بی امان بگــــــو:
"دل اگـــر دل باشد آب از آسیاب علاقه اش نمی افتد...!"
 

mohammad azizi

کاربر حرفه ای
کاربر ممتاز
کلمات هرگز قادر نخواهند بود تا از احساس من

نسبت به تو سخن گویند

کلمات هرگز نمی توانند از حال من در فراق تو

بنویسند

باور ندارم که تو با من نیستی

در بی تو بودن دل بی قرارم با واژه ی اشک و

اندوه گره خورده است

مرا ببین؛

ببین که چگونه زیر سنگ قبر جدایی ودوری و

فراق تو؛همه ی وجودم شکسته است

خدایا؛چگونه ساختن با این اندوه جاودانه رابه من

بیاموز؛

چگونه سوختن را نیک میدانم
 

mohammad azizi

کاربر حرفه ای
کاربر ممتاز
این صدای پای تنهایی از کوچه پس کوچه

های شهر است که به گوش میرسد

و حکایت از طلوع غم میکند

من در زاویه پنهان خویش

نشسته ام و دستهایم

به جست و جوی

اسمان رفته اند

اسمان در غم من مینالد

زمین از شیون های من به لرزه در ما اید

و پرندگان در غم من از نغمه سرایی باز می ایستند
 

ماه آسمونی

عضو جدید
کاربر ممتاز
[FONT=&quot][/FONT]
[FONT=&quot]هنوز منتظرم[/FONT][FONT=&quot]...!!!

[/FONT][FONT=&quot]وسط یک شب بارانی[/FONT][FONT=&quot]

[/FONT][FONT=&quot]که از شدت تب عرق کرده ام[/FONT][FONT=&quot]

[/FONT][FONT=&quot]بیایی[/FONT][FONT=&quot] .....!!!

[/FONT][FONT=&quot]بیدارم کنی و بگویی[/FONT][FONT=&quot]

[/FONT][FONT=&quot]چیزی نیست[/FONT][FONT=&quot]

[/FONT][FONT=&quot]همه را خواب می دیدی[/FONT]
 

ماه آسمونی

عضو جدید
کاربر ممتاز
جسارت میخواهد نزدیک شدن به افکار دختری که روزها . . .
مردانه با زندگی میجنگداما شب ها . . .
بالشش ازهق هق های دخترانه اش خیس است . . .
 

ماه آسمونی

عضو جدید
کاربر ممتاز
روی قبرم بنویسید کبوتر شد و رفت
زیر باران غزلی خواند ، دلش تر شد و رفت

چه تفاوت که چه خورده است غم دل یا سم
آنقدر غرق جنون بود که پر پر شد و رفت
 

mohammad azizi

کاربر حرفه ای
کاربر ممتاز
زير چتر خيال
روياي مست مهتاب
با زلفهاي پريشان روي پيشاني
خيس از باران
و مست از مي ناب
در پي آغوش و بوسه‌اي پنهاني
و گرماي عشق دويده به زير پوست
و تپشهاي دلي بي تاب
شعله‌هاي آتش و صداي هيزم
سرماي باد و باران
دستاني سرد و صورتي داغتر از پرتو خورشيد
خنده‌هايي پرشور
و نوايي دلکوک
و دلي فارغ از هرچه که بايد باشد و نيست
و بي خيال هر چه که هست
او پي اين رويا مست و پرشور، دوان
و به دنبال او ديو بي رحم زمان
............
و صدايي پر ز نهيب ،اندکي هم نگران
برخيز! باز خواب مي بيني ؟
و دلي سرگردان

 

mohammad azizi

کاربر حرفه ای
کاربر ممتاز
به چشمانم نگاه کن!
به يکباره زخمهاي مرا فرياد مي زنند
و حنجره‌ام
پشت ميله‌هاي سکوت زنداني ست
فروغ مي خوانم
دلم اشک مي ريزد
هرچه بيشتر مي خوانمش بيشتر مي فهمم چرا آنقدر سردش بود که انگار هيچوقت گرمش نخواهد شد
من مي دانم مادرش چرا مي گريست و او چرا براي روزنامه پيام تسليت فرستاد
صدايي مي آيد
خوب گوش ميکنم
نه، انگار خواب ديده‌ام
همه‌چيز در سکوتي ژرف غرق شده است
و آن صدا
تنها صداي لرزش اشکي بود که بر گونه‌اي غلطيد
و بر پهنه‌ي کاغذ پخش شد
و احساسي که بر بن بست قلبي پنجه مي ساييد
بيهوده بي هوده

 

mohammad azizi

کاربر حرفه ای
کاربر ممتاز
اینکه چقدر از آن روزها گذشته،
یا اینکه چقدر هردویمان عوض شده ایم،
یا اینکه هر کداممان کجای دنیا افتاده ایم...
اصلا مهم نیست
باز باران که ببارد
...هر وقت که می خواهد باشد
دلم هوایت را می کند
 

Elham*92

کاربر بیش فعال
باران که مي بارد به تو فکر مي کنم

يادِ ديدار نخست

يادِ چشمانِ تو وُ لرزش دستانِ خودم

باران، ياد توست

از وقت رفتنت

مدام مي بارد

مي بارد

مي بارد و مي بارد...
 

ماه آسمونی

عضو جدید
کاربر ممتاز
دلتنگــــــی

دلتنگــــــی

دلتنگــــــی

دایه ی مهـــــــربان تر از مـــــادر شده

آغــــوش گشـــوده ؛ بلعیــــده مـــــرا

درست از ساعتی که رفتی..
 

mani24

کاربر حرفه ای
کاربر ممتاز
تـو را نه عـاشقـانه...

نه عـاقلانـه...

و نه حتـي عـاجـزانه...

که تـو را عـادلانـه در آغـوش ميکشم!...

عدل مگر نه آن است که هر چيز سر جـاي خـودش باشد؟؟!!
 

ماه آسمونی

عضو جدید
کاربر ممتاز
نمیدانم چه رابطه ای ست بین نبودنت با رنگها ؟
دلتنگ تو که می شوم زندگی ام سیاه می شود !!!
.
 
بالا