اشعار و نوشته هاي عاشقانه

شبگرد23

عضو فعال شعر نو
کاربر ممتاز
باز هم بر گشتم به سطر سطر دلتنگي های

شعر هايم!!
تو دليل تمام دلتنگي بودي
نمي دانم از تو بگريزم يا به تو بياويزم
نمي دانم شاعرم يا عاشق!!!
كاش پشت نقاب چشمانت گلي به امانت

مي گذاشتي...
باز هم بر گشتم به ابتداي نگاهت به آنجای که آغاز دلتنگیها است..
 

شبگرد23

عضو فعال شعر نو
کاربر ممتاز
می‌نویسم به امیدی که تو خوانی ...

می‌نویسم به امیدی که تو خوانی ...


:gol:
در من
کوچه هاییست که با تو...
سفر هاییست که با تو...
روزهایست که باتو...
شبهاییست که با تو...
عاشقانه هاییست که باتو...
نگشته ام
نرفته ام
سر نکرده ام
آرام نیافته ام
نگفته ام
می بینی چقدر با تو کار دارم؟
زودتر بیا...!
 

mani24

کاربر حرفه ای
کاربر ممتاز
در چشمانم تنهايي ام را پنهان مي کنم

در دلم ، دلتنگي ام را

در سکوتم ، حرفهاي نگفته ام را

در لبخندم ، غصه هايم را
 

mani24

کاربر حرفه ای
کاربر ممتاز
 

mani24

کاربر حرفه ای
کاربر ممتاز
تو را خودم چـشم زدم
بس که نــوشتمت مـیان شعـرهایم
، بی آنکه “اسپنــد” بچرخانم میان واژه هــایم …
 

mani24

کاربر حرفه ای
کاربر ممتاز
میانِ آدمـــک هایِ هـــــزار رنـــــگ...
دلباخته یک رنـــگی او شدم
افــسوس...
گذر زمان بیرنـــگش کرد
کم رنگ...
وکم رنگ تر.....
وآخـــ ـــــر
مــَــــــحـــــــــو
 

خیال شیشه ای

مدیر بازنشسته
کاربر ممتاز
رفاقت گاهی اشکه گاهی خونه

رفاقت گاهی از جنس جنونه

یه وقتایی تموم ِ دین و دنیا

برای آدمای بی نشونه



همون بی ادعاهایی که گاهی

نمی دونی چقدر عاشق تر از مان

همونایی که حتی از خدا هم

به این آسونیا چیزی نمیخوان



اگه عشقی نبود فقط رفاقت

می تونست عشقو تو دنیا بیاره

نمیشه دل به عشق ِ اون کسی داد

که میتونه رفیقو جا بذاره


رفاقت مثله خاک سرزمینه

واسه قربونی عشق ِ تو و من

میشه دریا شدن مشکل نباشه

به شرط ِ ساده ی از خود گذشتن:gol::gol::gol:
 

mani24

کاربر حرفه ای
کاربر ممتاز
زودتــــــــر از من

شــــــــال و کلاه می کند

بیقـــــــــرارِ

قرارِ دیــــــــدارِ تو می شــــود

دستــــــــــ و پایش را گم می کند...

دختـــــــــــرک عجولی ستـــــــ

دل بی تابـــــــــــ من

وقتــــــــــ ملاقاتــــــــــــــــ تو!




 

mani24

کاربر حرفه ای
کاربر ممتاز
می بینـــی

میـــان ایـــن واژه هـــا

چگونه با تو زیسته ام ؟

کـــاش می آمـــدی

ایـــن زندگـــی کاغـــذی را

مچـــاله می کـــردی

دستـــم را می گـــرفتـــی

مـــرا در آغـــوشت می فشـــردی

تــــــــــــو

چــشـــم هـــایت را می بستـــی

می رفتـــیم

تا آخـــر دنیـــا حـــرف می زدیـــم
 

bahar_cve

کاربر فعال تالار هنر ,
کاربر ممتاز
ریشه ها می گویند ما توانا تر از آنیم که می پنداری ​
باز کن پنجره , صبح آمده است ​
باز هم منتظری !!؟
هیچ کس جز تو نخواهد آمد ​
هیچ کس بر در این خانه نخواهد کوبید
​
و نمیگوید بر خیز که صبح است
​
بهار آمده است
​
تو بهاری...
آری
...
​
خویش را باور کن !.!.!


​
 

naghmeirani

مدیر کل سایت
عضو کادر مدیریت
مدیر کل سایت
مدیر ارشد
هرچه بیشتر می گریزم

به تو نزدیکتر می شوم

هر چه رو برمی گردانم

تو را بیشتر می بینم

جزیره ای هستم

در آب های شیدایی

از همه سو

به تو محدودم.

هزار و یک آینه

تصویرت را می چرخانند

از تو آغاز می شوم

در تو پایان می گیرم ....

​
 

شبگرد23

عضو فعال شعر نو
کاربر ممتاز

من و خيال تو..
موسيقى ملايم و رويا و پرواز
چشمهايم را بسته ام و لبخندى بر كنج لبانم نشسته
و شايد رهگذران ديوانه پندارندم
اما بيخيال نگاه و پندار آنان
من دوست دارم به تو فكر كنم
 

خیال شیشه ای

مدیر بازنشسته
کاربر ممتاز


​

​
آسمان من​
پوشیده از خیال تو ست​
همراهِ بارش چشمانت​
و نفس هایت​
که بی وقفه می وزد ​
در خالی ِ آغوشم ​
نزدیک ترین حسّ من به تو​
گاهی ست​
که در ازدحام تو​
دنبال خودم می گردم !​
 

mani24

کاربر حرفه ای
کاربر ممتاز
اولین روز بارانی را به خاطر داری؟

غافلگیر شدیم

چتر نداشتیم

خندیدیم

دویدیم

و به شالاپ شلوپ های گل آلود عشق ورزیدیم.

دومین روز بارانی چطور؟

پیش بینی اش را کرده بودی

چتر آورده بودی

من غافلگیر شدم

سعی می کردی من خیس نشوم

و شانه سمت چپ تو کاملاً خیس بود

سومین روز چطور؟

گفتی سرت درد میکند

حوصله نداشتی سرما بخوری

چتر را کاملاً بالای سر خودت گرفتی

و شانه راست من کاملا خیس شد

و چند روز پیش را چطور؟

به خاطر داری؟

که با یک چتر اضافه آمدی

و مجبور بودیم برای اینکه پین های چتر توی چش و چالمان نرود دو قدم از هم دورتر برویم

فردا دیگر برای قدم زدن نمی آیم.



تنها برو!
.
.
.
.
.
.

 

mani24

کاربر حرفه ای
کاربر ممتاز
همیشه باید یک کسی باشد که معنی سه نقطههای انتهای جملههایت را بفهمد ...

همیشه باید کسی باشد تا بغضهایت را قبل از لرزیدن چانهات بفهمد ...

باید کسی باشد که وقتی صدایت لرزید بفهمد ...

که اگر سکوت کردی، بفهمد ...باید کسی باشد که اگر بهانهگیر شدی بفهمد .....

باید کسی باشد که اگر سردرد را بهانه آوردی برای رفتن نبودن بفهمد ...

بفهمد که درد داری ...

که زندگی درد دارد ...

بفهمد که دلگیری ...

بفهمد که دلت برای چیزهای کوچک تنگ شده ...

بفهمد که دلت برای راه رفتن ، برای دویدن ، تنگ شده .
 

سارا..

عضو جدید
چقدر سخت است حرف زدن از چیزیکه نمیدانی چیست.فقط میدانی چیزی نه نوشته ای حرفی ویا نمی دانم..................​
در کوچکترین نقطه ی کور خیالت بالا وپایین می پردوتو مانند دوران کودکی بهبالا وپایین رفتن تاب خیره شده ای.هیپنوتزیم دوران کودکی میان جوانی...................................پلکهم که نزنی تاب تهاییت تورا تا عمیق تریت خاطرها میبرد. کات کن هق هق را ارامتر کنبرای اکران دوم خودت تنهایی گریه کن
 

mani24

کاربر حرفه ای
کاربر ممتاز
دیوانــه نیستم(!)

اما گاهــی دلم که برایــت تنــگ میــشود/.

زیــر بــاران فریــاد میکــشــم اسـمــت را

و احـــســاس خیــس خورده امـ را

بــروی کلمـــات نـــم کشیــده میــچــســبـــانــم(!)

دیوانــه نیســتم(!)

امــا بــرای مرد داخــل قابــ عــکس /.

هرشــب درد و دل میــکنم

و با خیــال دســتانت در دستـــانم(!)

تمام خـــیابانــهــای شهر را

با کفشهای پاشنه بلندم قــدم میزنـــم/..

من دیوانـــه نیســتم(!)

فــقــط یــک جور خــاص کــه

دیگرانــ نمــی فهمــند تــورا دوســت دارمــ...(!)​
 

naghmeirani

مدیر کل سایت
عضو کادر مدیریت
مدیر کل سایت
مدیر ارشد
می مانم تا ابد



رویای با تو بودن را نمی توان نوشت

نمی توان گفت

و حتی نمیتوان سرود


با تو بودن قصه شیرینی است

به وسعت تلخی تنهایی


و داشتن تو فانوسی

به روشنایی هر چه تاریکی


من همچون غربت زده ای


در اغوش بی کران دریای بی کسی



به انتظار ساحل نگاهت می نشینم

و می مانم تا ابد



​
 

mani24

کاربر حرفه ای
کاربر ممتاز
منــ همـــ برايِ اینکة راحت بروي مي‌گویمـ :

"بـــــــــ آشَد...بــــــُرو....خیالي نیستــــــ..."

امـــــّا ..

کــــــیست کــــة ندانــد..

بآ تـــُ و تنهـــــ ا چیزي کـــــة هَست ..

خــــــــیال ِ توســــت ..!!
 

mani24

کاربر حرفه ای
کاربر ممتاز
مرد از زن خیلی تنهاتره!​

مرد لاک به ناخوناش نمیزنه که هروقت دلش یه جوری شد،

دستشو باز کنه و ناخوناشو نگاه کنه و ته دلش از خودش خوشش بیاد!

مرد موهاش بلند نیست که توی بی کَـسی کوتاهش کنه و اینجوری لج کنه با همۀ دنیا!

مرد نمیتونه وقتی دلش گرفت زنگ بزنه به دوستش و گریه کنه و خالی شه!

مرد حتی دردهاشو اشک که نه،یه اخـمِ خشن میکنه و میچسبونه به پیشونیش!

... یه وقتایی ، یه جاهایی ، به یه کسایی باید گفت :
.
"میــــــــــــ ­ـم ... مثلِ مـــــرد!"

​

​
 

mani24

کاربر حرفه ای
کاربر ممتاز
اشعار و نوشته هاي عاشقانه

ارام باش ،ما تا همیشه مال همیم ، همیشه عاشق و یار همیم​
​

آرام باش عشق من ، تو تا ابد در قلبمی ، تو همه ی وجودمی

بیا در آغوشم ، جایی که همیشه آرزویش را
داشتی ، جایی که برایت سرچشمه آرامش است

آغوشم را باز کرده ام برایت ، تشنه ام برای بوسیدن لبهایت

بگذار لبهایت را بر روی لبانم ، حرفی نمیزنم تا سکوت باشد بین من و تو و قلب مهربانت

خیره به چشمان تو ، پلک نمیزنم تا لحظه ای از دست نرود تصویر نگاه زیبای تو

دستم درون دستهایت ، یک لحظه رها نمیشود تا نرود حتی یک ذره از گرمای دستان لطیف تو

محکم فشرده ام تو را در آغوشم ، آرزو میکنم لحظه مرگم همینجا باشد ، همین آغوش مهربانت

چه گرمایی دارد تنت عشق من ، رها نمیکنم تو را تا همیشه باشی در کنار قلب من

قلب تو میتپد و قلب من با تپشهای قلبت شاد است ، هر تپشش فریاد عشق و پر از نیاز است

آرامم ، میدانم اینک کجا هستم ، همانجایی که همیشه آرزویش را داشتم ،همانجایی که انتظارش را میکشیدم

و هر زمان خوابش را

میدیدم آن خواب برایم یک رویای شیرین بود....

در آغوش عشق ، بی خیال همه چیز ، نه میدانم زمان چگونه میگذرد و نه میدانم در چه حالی ام

تنها میدانم حالم از این بهتر نمیشود ، دنیای من از این عاشقانه تر نمیشود

گرمای هوس نیست این آتش خاموش نشدنی آغوش پاکت

عشق است که اینک من و تو را به این حال و روز انداخته ، عشق است که اینک ما را به عالمی دیگر برده ،

عشق است که من و تو را

نمیتواند از هم جدا کند هیچگاه

خیلی آرامم ، از اینکه در آغوشمی خوشحالم


​
 

mani24

کاربر حرفه ای
کاربر ممتاز


روزهای زندگی ام گرم میگذرد با تو
،به گرمای لحظه هایی که تو در آغوشمی
با تو گرم هستم و نمیسوزد عشقمان، ای خورشید خاموش نشدنی
همچو یک رود که آرام میگذرد،عشق ما نیز آرام میگذرد و تویی سرچشمه زلال این دل
ساعت عشق مان تمام لحظه های زندگیست ،ثانیه هایی که پر از عطر و بوی عاشقیست
ای جان من ،مهربانی و محبتهایت،وفاداری و عشق این روزهایت،امیدی است برای خوشبختی فردایت
میدانم همیشه همینگونه که هستی خواهی ماند،مثل یک گل به پاکی چشمهایت،به وسعت دنیای بی

همتایت

هوای تو را میخواهم در این حال دلتنگی
،امواجی از یاد تو را میخواهم در دریای خاطره های به یادماندنی
همنفسمی، ای که با تو یک نفس عاشقم
همزبانمی، ای که با تو یک صدا برایت احساسات عاشقانه ام را میگویم
حرفی نمانده جز سکوت بین من و چشمانت، که در این سکوت میتوان یک دنیا عشق را خواند
چه با شوق میخوانم چشمانت را و چه عاشقانه گرفته ایم دستهای هم را
گفتی دستهایم گرم است، گفتم عزیزم این چشمهای تو است که مرا به آتش کشیده است
همه ی دنیا فریاد عشق ما را شنیده است،هنوز هم نگاهم به نگاهت دوخته است،


چقدر قلبت زیباست...
چه بی انتهاست قصر عشق تو و من چه خوشبختم از اینکه اینجا هستم ، در کنار تو
تویی که برایم از همه چیز بالاتری و از همه کس عزیزتر
میخوانمت تا دلم آرام بماند
​
 

Similar threads

بالا