کوچه های تنهایی

وضعیت
موضوع بسته شده است.

apadana13

عضو جدید
کاربر ممتاز
گـنـجـایـش دل

دیـگر نـیـسـت

ایـن هـمـه دلـتـنـگی و تـنـهـایـی

چـو کبـوتـری

در آرزوی پـرواز

مـی زنـد خـود را

به در و دیـوار تـن

شـایـد کـه بـیـابـد راهـی

بـه سـوی رهـایـی . . / .​


نیلوفر ثانی.شباهنگ​


 

ICE-G

عضو جدید
کاربر ممتاز
گاهی حس میکنی حتی اگر نباشی کسی سراغت را نمی گیرد....
کسی دلتنگت نمی شود...
کسی نبودنت را در نمی یابد ...
گاهی رفته ای، خیلی وقت است رفته ای ، خیلی خیلی وقت است رفته ای...
آرام به نظر می رسی، آهسته می آیی کاری می کنی و سلامها را گرم جواب می دهی و زیر لب خداحافظی می گویی......
نه آمدنت به چشم می آید و نه رفتنت...
 

ICE-G

عضو جدید
کاربر ممتاز
رقاص ڪـﮧ باشے ، دیگر آهنگ خاصے مــعنے ندارد

بـا هـر آهنگے بـاید برقـصے !!!

و ایـن روزهـا . . .

چه بـد آهنگــ هایـے مےزنـد روزگــــار ،

و مـن . . .

هر روز برایش مےرقــصم . . .!!!


پس ایول به خودم..........!!!!!!!!!!!!!
 

ICE-G

عضو جدید
کاربر ممتاز
دلم می خواست زمــــــــــــان را به عقب باز می گرداندم ....
نه برای اينکه آنهايی که رفتند را باز گردانـ ـ ـ ـ ـ ــــــــم ؛
برای اينکه نــــــــــــــــگذارم بياينـــ ـ ـ ـ ـ ـ ـــــــــد !!!!!
 

mehryas

عضو جدید
کاربر ممتاز
انگشتت را
هرجای نقشه خواستی بگذار
فرقی نمی کند
تنهایی من
عمیق ترین جای جهان است
و انگشتان تو هیچ وقت
به عمق فاجعه پی نخواهند برد.....

 

mehryas

عضو جدید
کاربر ممتاز
گاهی ارزش واقعی یک لحظه را

تا زمانی که به یک خاطره تبدیل نشود

نمی‌فهمیم...!!!

 

mehryas

عضو جدید
کاربر ممتاز
دنیای بدون تو
شباهت عجیبی
با این غروب های لعنتی دارد

دلگیر و دلگیــر و دلـــگیـــر ....!

 

aynaz.m

کاربر فعال تالار ادبیات ,
کاربر ممتاز
در انتظار هستم در انتظار بازگشت تو اما میدانی گاهی احساس میکنم تو مرا بازی خود میدانی تنها عروسکی که هرگاه میترسی مرا در اغوش میگیری تا بخوابی اما تا ترس تمام میشود مرا گوشه کمدی تاریک پرت میکنی تا مرا نبینی اما من هر روز به ارامی از درز این کمد تو را تماشا میکنم من همان عروسک پارچه ای تو هستم که روزی مادرت به تو هدیه داد منتظرم دوباره بترسی و مرا در اغوش بگیری مثل کودکی خود که مرا دوست داشتی
 

ghazal1991

مدیر تالار مدیریت
مدیر تالار
گاه فکر میکنم

به دنبال کدام آرزو

قاصدک های احساسم را پرپر کردم؟

و در جستجوی کدام راه

همه را بر باد دادم؟

اشک دیده ام را تار میکند

و من

در هاشورِ شــــــورِ غمگینی این روزها

به گلی فکر میکنم

که با تازیانه های بی رحمِ بادِ روزگار

پر پر شد…

بی آنکه دستی

گلبرگهایش را

میان دفتر خاطراتش

نگاه دارد! . .. .
 

aynaz.m

کاربر فعال تالار ادبیات ,
کاربر ممتاز
........

........

در خلوتی این درخت کهن که روزی راز عشقمان را روی ان نوشتیم نشسته اما بدون تو
در اسمان نظاره میکنم به یاد تو ولی تو مرا از یاد بردی
در جاده های تنهای پیش میروم وولی تو حتی صدایم نمیزنی تا نگذاری اینگونه پیش بروم
در سکوت در میان ادمهایی هستم که هر کدام خاطرهای از تو به یادم میاورند
تنها بدون حضور تو اشک میریزم تنها بدون حضور تو چشم به جاده ای یخ زده منتظرم با اینکه میدانم خیلی از من دوری
 

DOZI

اخراجی موقت
هر گز ندیدم بر لبی لبخند زیبای تو را

هر گز نمی گیرد کسی در قلب من جای تو را
 

mehryas

عضو جدید
کاربر ممتاز
از پشت پنجره ای غبار گرفته نگاهم به کوچه است. نگاهم به رهگذر خسته ای است که از درون گل و
لای کوچه می گذرد.درخت پیر برگهایش رابه نشانه
خداحافظی و بدرقه سایه ای تنها تکان می دهد و
دست نوازشش را بر سر کوچه می کشد. ابری
تنهاتر از کوچه.اشکهایش را بر سر درختان می ریزد.
تن خسته ی سنگ فرش های کوچه کمی جان
می گیرندو گنجشک ها از ته دل می خندند.اما
هنوز هم.غبار بر چشمان پنجره باقیست.پنجره
چشمهایش را می گشاید.اما هنوز کوچه تنهاست
و درخت پیر تنها تر از همه و پنجره تنهاتر از درخت...




 

DOZI

اخراجی موقت
آدﻡ ﻫﺎ ﻭﻗﺘﻲ ﺗﻨﻬﺎ ﻧﻴﺴﺘﻦ ﻣﻴﺮﻥ

ﻭﻗﺘﻲ ﺗﻨﻬﺎ ﻣﻴﺸﻦ ﺑﺮﻣﻴﮕﺮﺩﻥ . . .
 

ICE-G

عضو جدید
کاربر ممتاز
حـــرف دل مـــ♥ــن.. رویای ِ در خیالِ بودنتـــــــــ را از من نگیر

بگذار خیالتــــــــ را زندگی کنم

نهـ برای خاطراتــــــِ خوبــــــ

نهـ برای عشق

نهـ برای آرزوی دوباره بودنتــــــــــ

برای تسکین زخم هایم

برای اینکه

بهـ خودم بگویم

یکـــــــ روز ی توی این همه روز خدا

توی این همه بی کسی های مدام

همهـ ی زندگــیِ کسی بودم!

رویای بودنتــــ هم

قهوه های تلخ زندگیم را

شیرین می کندــــــــ..........

............................................................

دلم گرفتـهـ استـــ

ایوانی هم نیستــــ..

یا گوشی که محرم باشـــدــ

بغضِ آلوده بهـ دردی استـــ کهـ تقدیری جز

بلعیدن ندارد...!
 

**yosam**

عضو جدید
کاربر ممتاز
چقدر دلم بهانه ات را می گرفت .....
چقدر دلم برایت تنگ بود ......

چقدر درک کردم که هیچ نیستم و اگر نخواهی در

آغوشم بگیری از سرما خواهم مرد .....

سخت بود .... درد امانم را برید ... اگر نمی آمدی

تنها خودت میدانی چه بر سرم می آمد ....

تمام لحظه هایم پر بود از کم آوردن تو ....

حالا که آمدی نگران رفتنت خواهم بود .....

کاش بگذاری همیشه ام همینطور بماند .....

کاش تنهایم نگذاری .....
 

**yosam**

عضو جدید
کاربر ممتاز
 

**yosam**

عضو جدید
کاربر ممتاز
تـــــو کجـــــــــــایی سهـــــــــــــراب ؟
چشم ها را بستند و چــــــــــه بـــــــا دل کردند وای سهراب کجایی آخـــــــــــــــــر ؟؟؟..
زخم ها بر دل عاشق کردند
خــــــــون به چشمان شقایق کردند
آب را گـــــــل کردند تـــــــو کجایی سهراب ؟؟؟
که همین نزدیکی عشق را دار زدند ،
همه جا سایه ی دیوار زدند ای سهراب کجایی که ببینی حالا دل خوش مثقالــــــــــــــــی است!
دل خوش سیـــــــــــــــــــــری چند ؟؟؟؟ صبـــــــــــــــــر کن سهـــــــــــــــراب...! قایقت جـــــــــــــــا دارد ؟؟؟
 

**yosam**

عضو جدید
کاربر ممتاز
گاهی نیاز داری به یه آغوش بی منت که تورو
فقط و فقط واسه خودت بخواد... که وقتی تو اوج
تنهایی هستی با چشمانش بهت بگه
هستم تا ته تهش ...
 

**yosam**

عضو جدید
کاربر ممتاز
نفسم خسته است...دیگر نا ندارم...
میخواستم بروم ولی تنها نه...
به امید بودنش آمدم ولی نبود...
نفسم برید...
دلم شکست...
اشکم ریخت...!!!
 

*souphia*

عضو جدید
هـنـوز هـم گـاهیــ



بی آنکـه بـخـواهَمْ... [SUP]دلـتـَنـگـت[/SUP] میـ شَـوَم...

دلـتـنـگِ بـودنَـتْ........

حـَتـی هـَمـان بــودنِ کمْ رنـگـت...

خـیـلیــ وقْـت بـود کـه دلـَم میـ خـواست بـگویـم

دوسـتـَتْ دارَم........

تــــو که غَـریـبـه نیــستـیــ

دیــگر نـمیـ توانم خودم را به آن راهی که

نمیـ دانـم کـجـاسـت بــــزنـــم...

دلــم هـمـان راهیــ را میـ خـواهـد

که تــــــــو در امــتـدادش ایـستــاده بـــاشی.

هــمـانْ تـمـامِ راه هـایی کـه میـ گـویـنـد به

عــِـــــشـــــــقْ

خــتـــم میـ شــود
 

mehryas

عضو جدید
کاربر ممتاز
نمی دانم کجاست و چگــونه می گذرد!!
چند وقتیست از "حالم" بی خبرم !
 

mehryas

عضو جدید
کاربر ممتاز
به خاطرت از همه چی گذشتم...
حالا به خاطر تو..از تو می گذرم
 

aynaz.m

کاربر فعال تالار ادبیات ,
کاربر ممتاز
گاهی میگریم نه برای تو برای خودم که اینگونه دوستت داشتم اما تو مرا ندیدی حتی برای لحظه ای درنگ نکردی وقتی میخواستی از من بگذری حال من هنوز در بهتی سهمگین هستم اخر نمیدانم چرا مرا تنها گذاردی ان هم به جرم نکرده
 

mehryas

عضو جدید
کاربر ممتاز
بعضی آدمها یهو میان…
یهو زندگیت و قشنگ میکنن…
یهو میشن همه ی دلخوشیت…
یهو میشن دلیل خنده هات…
یهو میشن دلیل نفس کشیدنت..!
بعد همین جوری یهو میرن…
یهو گند میزنن به آرزوهات…
یهو میشن دلیل همه ی غصه هات و همه ی اشکات…
یهو میشن سبب بالا نیومدن نفست…
 

mani24

کاربر حرفه ای
کاربر ممتاز
آرام آرام

دانه دانه

سنگ ریزه می اندازی

میان ِ برکه ی کوچک تنهایی هایم

چه ساده

پریشانم می کنی ...






 

mani24

کاربر حرفه ای
کاربر ممتاز
عکســـــت را نگــــاه می کنــــم. .

آخ کــــه ایــــن عکـــس پیـــر نمی شـــود

امــــــا پیـــــــرم می کنــــد...



 

mehryas

عضو جدید
کاربر ممتاز
یاد بگیر:
گاهی نباید ناز کشید، انتظار کشید، آه کشید، درد کشید، فریاد کشید…
تنها باید دست کشید و رفت…

 

mani24

کاربر حرفه ای
کاربر ممتاز
بعد از رفتنت
جای
خالیت در دلم
مثل
کفشهای سیندرلا
اندازه هیچ
یک از مردم شهر نشد
حتی به زور!


 
وضعیت
موضوع بسته شده است.

Similar threads

بالا