باز هم...
[FONT=arial,helvetica,sans-serif]
باز هم...[/FONT][FONT=arial,helvetica,sans-serif]
باز هم آسمان ابری شد و باران بارید و هوا لطیف شد و زمین پر طراوت اما...[/FONT][FONT=arial,helvetica,sans-serif]
اما هنوز هم تو نیامدی! [/FONT][FONT=arial,helvetica,sans-serif]
باز هم آسمان بارید و با تو بودن قسمتمان نشد [/FONT][FONT=arial,helvetica,sans-serif]
قسمتمان نشد که این لطافت را با ظهور تو تجربه کنیم [/FONT][FONT=arial,helvetica,sans-serif]
من بودم و یاد تو خدا بود و باران [/FONT][FONT=arial,helvetica,sans-serif]
و من با خود می اندیشیدم که چند باران دیگر را با تو خواهیم بود![/FONT][FONT=arial,helvetica,sans-serif]
خدا را چه دیدی؟! شاید تا باران دیگر تو هم آمده باشی[/FONT][FONT=arial,helvetica,sans-serif]
و شاید باران دیگر را با ظهور تو تجربه کنیم ...[/FONT][FONT=arial,helvetica,sans-serif]
باز هم باران بارید و هنوز هم آن مرد در باران نیامده است [/FONT][FONT=arial,helvetica,sans-serif]
خداکند تا باران دیگر آمده باشد...[/FONT][FONT=arial,helvetica,sans-serif]
الهم عجل لولیّک الفرج[/FONT]
[FONT=arial,helvetica,sans-serif]
[/FONT]