گاهی می خواهم انســــــــــان نباشم گوسفندی باشم ،
پا روی یونجه هـــــــا بگذارم ...
اما دلــــــــــی را دفن نکنم ... !
گرگی باشم ،
گوسفند هـــــــا را بِدَرم اما بدانم ،
کــــــــارم از روی ذات من است نه از روی هوس ... !
خفاشی باشم که شبها گـــــــــردش کنم با چشمهـــــــــای کور ،*
اما خوابی را پرپر نکنم ... !
کلاغی باشم که قار قار کنم پرهــــــــایم را رنگ نکنم و دلــــــــی را با دروغ بدست نیاورم
پا روی یونجه هـــــــا بگذارم ...
اما دلــــــــــی را دفن نکنم ... !
گرگی باشم ،
گوسفند هـــــــا را بِدَرم اما بدانم ،
کــــــــارم از روی ذات من است نه از روی هوس ... !
خفاشی باشم که شبها گـــــــــردش کنم با چشمهـــــــــای کور ،*
اما خوابی را پرپر نکنم ... !
کلاغی باشم که قار قار کنم پرهــــــــایم را رنگ نکنم و دلــــــــی را با دروغ بدست نیاورم