گفتگوهای تنهایی

وضعیت
موضوع بسته شده است.

Iman MM

عضو جدید
کاربر ممتاز
آهو در باد گر ره نبرد
دوری تو یادش باد
کی تو می آیی باز؟
ماهی در آب گر ره ببرد
نقش تو بیند در آب
کی تو می آیی باز؟
آهو در دام
ماهی بر خاک
آهو در دام
ماهی بر خاک
گر تو نیایی باز ..
آهو در باد گر ره نبرد
دوری تو یادش باد
کی تو می آیی باز؟
 

Iman MM

عضو جدید
کاربر ممتاز
می گرید الهه ی سرماخیز از ذهن سلول به تو می اندیشد و یاد ها از خاطرات آینه لبریز می شوند در دسترس نیستی و سکوتی مقدس رمز زندگی به محرمانه راستی سزای تو اینست به جای محرمانه بگویم تو پاسخی بر زندگیم هستی
 

گلابتون

مدیر بازنشسته
از تو فقط خاطره ای دور دست
مانده است.

خاطره ای مثل ابر
خاطره ای مثل مه
مثل باد

خاطره ای که همه تکه هاش
کم کم از هم گسست.

در یادم خوب هست
روزی کز کوچه ها
در باران رد شدی
وقتی طوفان نشست.

بی صدا
در پشت پنجره قلبی شکست.
 

seabride

عضو جدید
کاربر ممتاز

[FONT=arial,helvetica,sans-serif]اینطور نمیشود[/FONT]

[FONT=arial,helvetica,sans-serif]باید یک غریق نجات همیشه همراهم باشد[/FONT]

[FONT=arial,helvetica,sans-serif]غــرق در فـکرت شدن اصلا دست خودمــ نیست.....[/FONT]
 

seabride

عضو جدید
کاربر ممتاز

[FONT=arial,helvetica,sans-serif]کمبود خواب

با یک روز مرخصی حل می شود.

کمبود وقت

با مدیریت زمــان.


سایر کمبود ها نیـــز علاجی دارند

...
با کمبود دست هایت چه کنــم ؟!!!
[/FONT]
 

TELLI

عضو جدید
خاطره هایم را به تاراج گذاشته ام ...

نمی خواهم ذهنم را انبوهی از حرف ها و نگاه ها و خنده های دروغین پر کند ...


نمی خواهم آن باشم که تو خواستی ...

شاید در این بازاری که تو راه انداختی باورم را نیز فروختم !

این روزها که می روند خالی ام از همه چیز ...!
 

fantastic.fati

کاربر حرفه ای
کاربر ممتاز
امشب دلم گرفته امشب می خوام بنویسم می خوام بگم می خوام حرفهایی که تو دلم عقده شده بگم ولی نمی دونم از کجا بگم و چه جوری بگم از نامردی روزگار بگم یا از بخت و اقبال بد خودم بگم یا ... کاش ما آدمها انقدر انصاف داشتیم تا زود قضاوت نکنیم و به طرف مقابلمون یه فرصت می دادیم تا بتونه حرف خودشو بزنه چرا ما همه اش فکر می کنیم کار خودمون درسته و کار بقیه اشتباه ! چرا نباید کمی از غرورمون کم کنیم و قبول کنیم که ما هم بعضی وقتا اشتباه می کنیم چرا وقتی عصبی می شیم تمام پل های پشت سرمونو خراب می کنیم و دیگه راه بازگشتی برای خودمون نمی ذاریم و باعث بشیم که هم زندگی خودمون و هم زندگی کسی که دوستش داریم نابود بشه . چرا باید بعضی وقتا به کسایی اطمینان کنیم که به ظاهر دوستمون هستن ولی در باطن دارن زندگیمونو خراب می کنن ولی ما فکر می کنیم تمام حرفهاشون به صلاح خودمونه و این اطمینان کاذب باعث بشه که کسی رو که زمانی دوست داشتیمو از دست بدیم و زندگی اونو تباه کنیم و بریم دنبال کسه دیگه ای این واقعا انصافه؟ دنیای ما آدمها رو مشغول ساخته تا بتونیم اینقدر در حق هم بی معرفتی کنیم که بتونیم میزان انسانیت خودمون رو ثابت کنیم ولی حیف که اینقدر فهم ما کم هست که انسانیت را در همین می بینیم و لذت محبت عمیق را با محبت به وسعت نور خوشید را با محبت تاریکی مثل نور ماه عوض می کنیم ولی نمی دونیم که یه روز مشتی خاک تیره و خشن مارو در آغوش می گیرد و این آغوش گرم زود گذر را از یاد می بریم و باید یا دستانی که هر ساعت گرمی یک به ظاهر انسان را لمس می کرد با سردی مشتی خاک که مارا پناه داده عوض کنیم . اینا حرف های دلم بود که مدتی بود توی دلم سنگی می کرد . این حرفارو واسه کسی نوشتم که امیدوارم یه روزی گذرش توی این تاپیک بخوره و بدونه چه کرده با دل من . امیدوارم درک کنه ! و امیدوارم یه روزی هم درک کنه که من ...
 

apadana13

عضو جدید
کاربر ممتاز
مـهـربـانـي تـا کـــــــي ؟؟

بـگـذار سـخـت باشم و سـرد !!

بـاران کـه بـاريــد... چـتـر بـگـيـرم و چـکـمـه!!!
...
خـورشـيـد کـه تـابـيـد... پـنـجـره ببـندم و تـاريـک !!!

اشـک کـه آمـد... دسـتـمـالـي بـردارم و خـشـک !!!

او کـه رفـت،

نـيـشخـنـدي بـزنـم و سـوت..
 

seabride

عضو جدید
کاربر ممتاز
به خــاطـــر مــن بخـــنـــد ...
حتـــی به دروغ ...!
گـــاهی بـــاید به کســـی تنـــفـــس مصـــنـــوعـــی داد ....!
 

گلابتون

مدیر بازنشسته
 

masib

عضو جدید
کاربر ممتاز
وقتی که دیگر نبود
من به بودنش نیازمند شدم
وقتی که دیگر رفت
من به انتظار آمدنش نشستم
وقتی که دیگر نمی توانست مرا دوست بدارد
من او را دوست داشتم
وقتی او تمام کرد
من شروع کردم.
وقتی او تمام شد،من آغاز شدم
و چه سخت است تنها متولد شدن
مثل تنها زندگی کردن
مثل تنها مردن....
 

starless sky

عضو جدید

سهراب...
حرف هایت برایم دلنشین اند
ولی به دنبال هر کدامشان که رفتم
هیچگاه نرسیدم
هیچ نیافتم
چند روز پیش که باران می آمد فکری به سرم زد
چتری برای بستن نداشتم ولی در خیالم بستمش
همه چیزم را زیر باران بردم نه فقط فکر و خاطره ها
هر چه کردم حتی یک نفر هم از مردم شهر با من زیر باران نیادمد
نه دوست و نه عشق
نه دوستی بود تا زیر باران ببینمش و نه عشقی که جست وجویش کنم
فقط من بودم و شعرهایت
و یادهایش
ولی بازهم در انتظار عشق ماندم
زیر باران
آنقدر که دیگر همزاد باران شدم
ولی بازهم نیامد
 

starless sky

عضو جدید

باران آفریده شد تا دل عاشق

آرام بگیرد زیر رگبارش ...

تا کوچه ها غرق در سکوت شبانه

برای تنهایی من ماتم بگیرند

تا تو را راحت به یاد بیارم

تا کسی اشکهایم را نبیند

تا به یادم باشد چقدر ...

دوستت داشتم

دوستت دارم

دوستت خواهم داشت

 

MehD1979

متخصص زراعت و اگرواکولوژی
کاربر ممتاز
اندیشیدن به پایان هر چیز شیرینی حضورش را تلخ می کند... بگذار پایان تو را غافلگیر کند درست مانند آغاز
 

banooyeariayi

عضو جدید
دلم دل نیست
دریا نیست
مرداب است
که موجی هم سراغش را نمیگیرد
نه میل زیستن دارد
نه میمیرد.
 

maryam_22

عضو جدید
کاربر ممتاز
تنها شده‌اَم

مثل فانوس‌بانِ پیر

وقتی آخرین کشتی

بندر را ترک می‌کند
 

seabride

عضو جدید
کاربر ممتاز


دلـــــــــــم میخــــــــواد یـــــه مـــدت بـــــرم جــــــــــایی کـــــه نــــه نـِــــت بــــــــــاشــــــــه..... نـــــه ...... آدمهـــــایِ تـــــــــــکراری......
فــــــقط صـــدایِ [ آرامــــــش ♥ ] بــــــــاشه.......
[ مــــــــن ] بـــاشــــم
 

MehD1979

متخصص زراعت و اگرواکولوژی
کاربر ممتاز
هر كه آيد گويد:
گريه كن، تسكين است
گريه آرام دل غمگين است
چند سالي است كه من مي گريم
در پي تسكينم
ولي اي كاش كسي مي دانست
چند دريا
بين ما فاصله است
من و آرام دل غمگينم

 

گلابتون

مدیر بازنشسته
کسی هست آغوشش را،شانه‌هایش رابه من قرض بدهد ؟ !



تا یک دل سیر گریه کنم؟!
بدون هیچ حرف و سوال و جواب و دلداری و نصیحتی؟
 

MehD1979

متخصص زراعت و اگرواکولوژی
کاربر ممتاز
دعوتم کن به یه بوسه گوشیه دنج یه رویا.من میخام با تو بمونم از الان تا ته رویا.

من میخام باشم کنارت با همین رویا بمیرم.من میخام بمیرم اما دستاتو توی دستام بگیرم.

واسه به تو رسیدن این همه شب رو دویدم.خسته از طلوع فردا شب به شب خوابتو دیدم
 

گلابتون

مدیر بازنشسته
ای پرنده مهاجر ای پر از شهوت رفتن
فاصله قد یه دنیاست بین دنیای تو با من
تو رفیق شاپرکها من تو فکر گله‌مونم
تو پی عطر گل سرخ من حریص بوی نونم
دنیای تو بی‌نهایت همه جاش مهمونی نور
دنیای من یه کف دست روی سقف سرد یک گور


 

كندو

عضو جدید
کاربر ممتاز
ببار باران
که دلتنگم....مثال مرده بی رنگم

ببار باران
کمی آرام....که پاییز هم صدایم شد
که دلتنگی و تنهایی رفیق با وفایم شد

ببار باران
بزن بر شیشه قلبم....بکوب این شیشه را بشکن
که درد کمتری دارد اگر با دست تو باشد

ببار باران
که تا اوج نخفتن ها مدام باریدم از یادش

ببار باران
درخت و برگ خوابیدن
اقاقی....یاس وحشی....کوچه ها روزهاست خشکیدن

ببار باران
جماعت عشق را کشتن
کلاغا بوته ی سبز وفا را بی صدا خوردن
ولی باران ، تو با من بی وفایی
توهم تا خانه ی همسایه می باری
و تا من
میشوی یک ابر تو خالی

ببار باران
ببار باران.......که تنهایم​
 

MehD1979

متخصص زراعت و اگرواکولوژی
کاربر ممتاز
خوش به حال آسمون که هر وقت دلش بگیره بی بهونه می باره ...
به کسی توجه نمی کنه ...
از کسی خجالت نمی کشه ...
می باره و می باره و ...
اینقدر می باره تا آبی شه ...
‌آفتابی شه ...!!!
کاش ...
کاش می شد مثل آسمون بود ...
کاش می شد وقتی دلت گرفت اونقدر بباری تا بالاخره آفتابی شی ...
بعدش هم انگار نه انگار که بارشی بوده
 

apadana13

عضو جدید
کاربر ممتاز
سر پنجه به چشمانم بگرفتم و بستم چشم
پيشاني خود پنهان بر پنجه خود كردمتا داغ شكستم را از خلق كنم پنهاناما تو كه ميبينياما تو كه ميدانيتنها ترم از تنها،اي ياوران بي ياران
اين دست من و اين تو بس كن دگر اين بازي
آخر به چه مي نازي !!!
خود ميشكني آسان هر چيز كه ميسازي[FONT=verdana,tahoma,arial,helvetica,sans-serif]يك تن بود از ما تو اي رهبر گمراهان


يا ميكشي ام با خود

يا ميكشمت آسان

نه صبح جلا دارد نه از سينه صفا دارد

اندوه غروبي نيست، اميد به فردا چيست؟؟


امشب غم و فردا غم

بي عشقم و بي عالم


تنهاترم از تنها

اي ياور بي ياران...


اينك من و اينك تو داد دل من بستان

از صفحه اين" گيتي "محوم كن و پاكم كن


تا با تو در آميزم خردم كن و خاكم كن...

[/FONT]
 

seabride

عضو جدید
کاربر ممتاز
شيشه اي مي شکند ... یک نفر مي پرسد...چرا شيشه شکست؟ مادری مي گوید...شايد اين رفع بلاست یک نفر زمزمه کرد...باد سرد وحشی مثل یک کودک شیطان آمد، شيشه ی پنجره را زود شکست. کاش امشب که دلم مثل آن شيشه ی مغرورشکست، عابری خنده کنان مي آمد... تکه اي از آن را بر مي داشت... مرحمي بر دل تنگم مي شد... امشب اما دیدم... هیچ کس هیچ نگفت، قصه ام را نشنید... از خودم مي پرسم آیا ارزش قلب من از شيشه ی پنجره هم کمتر است؟ دل سخت شکست اما، هیچ کس هیچ نگفت و نپرسید چرا ...
 

MehD1979

متخصص زراعت و اگرواکولوژی
کاربر ممتاز
گاهی دلم برای خودم تنگ میشود

ازبس حضور ناب تو پر رنگ میشود
دنبال خویش هستم وپیدا نمی کنم
"من بودنم" با تو هماهنگ می شود
شاید ترا برای دلم افریده اند
دل تنگ غیر, به نیرنگ می شود؟

مرغ دلم که نغمه شیوا بلد نبود
با لحن دلفریبت ,شباهنگ میشود
بامن بمان که بی تو نفس گیر می شوم
بی تو دلم برای خودم تنگ می شود
یک باغ نسترن زتو ترسیم می کنم
آری! ز تو ,وجود من ارژنگ می شود
شاه منی زکشورجانم -مرو- مرو
تیمور وار پای دلم لنگ می شود
یک شهر بی تو درنظرم حبس گشته است
مغلوب عشق تو یله, درجنگ میشود
زان تابناک آتش پنهان بمن بتاب
شریان من پراز می گلرنگ میشود
ازمن مگیر خودرا که گمنام می شوم
بی تو تمام حیثیتم ننگ میشود
بی تو دلم برای خودم تنگ می شود
 
وضعیت
موضوع بسته شده است.

Similar threads

بالا