میدونم چی میگی.بمنم خیلی فشار میاد!!ولی هرجا میرم میگم درس نخوندم و اینم عاقبت درس نخوندنه

.بیخیال.میشینن یه ساعت راهنماییم میکنن که برو درس رو ادامه بده و برو دانشگاه.

.باو آینده کجا بود؟؟؟مگه تو هنوز ازون فکرای آینده و زندگی و این چیزا داری؟؟؟داداش این چیزا همش توهم بودن و رویا.منکه قید زندگی و آینده و ازدواج و این چیزا رو زدم.همینطور هرکاری چیزی باشه میرم تا یه پولی ته جیبم باشه و بتونم خرج خودمو و لباسمو و چند روز مسافرت به شهرای نزدیک پیش دوستامو داشته باشم همین.زندگی و این چیزا دیگه از ما گذشته

.بیخیالش بهش فکر نکن که پیرت میکنه.خیلیا توی زندگی به حقشون نمیرسن فکر کن تو هم ازون ادما بودی.منکه دیگه نه گلایه ای دارم نه هم برام چیزی مهمه.هرکسی سرنوشتی داره.ما هم سرنوشتمون اینجور بوده.یه کارگری برو یه پولی بذار توی جیبت و دو روز مسافرت برو و یه دست لباس بخر و دوباره برو کارگری تا دوباره همین پروسه تکرار شه .همینجور میگذره.