معماری با مصالحی از جنس دل

hanane1

عضو جدید
کاربر ممتاز


این روزها زندگیم بوی دلتنگی میدهد
 
  • Like
واکنش ها: A.8

A.8

عضو جدید
کاربر ممتاز
گاهی اوقات ؛
مجبوریم بپذیریم :
که برخی از آدمها ....
فقط میتوانند در قلبمان بمانند !
نه در زندگیمان ... !!!
 

hanane1

عضو جدید
کاربر ممتاز
پــســـــر سـرزميـن مـن:



معلوم هست کجايی ؟



خيلی وقت است تــو را گـم کرده ايــم ...



ديــروز داشتی مـــردانــه در ميـدان ميجـنگيدی ...



امــروز داری توی آرايشگاه ها ابــرو بر ميداری،مــو رنگ ميکنی ...



دماغت را سـر بالا ميکنی... !!



آهای پــســر سـرزميـن مـن ...



دخــتــران سـرزميـن مـن نيـاز به مــردی دارند که محـکـم باشد!



قـوی باشد در سختی ها ...



در دشواری ها همراه و هميارشان باشد ...



آنقدر قـوی باشد که همه دنيــا در برابـرش کـم بياورد ...



آهای پـســر سـرزميـن کمی آهسته بــرو ...



به کجا چنين شتابان !!
 

hanane1

عضو جدید
کاربر ممتاز
لیلی تو بزرگ ترین اشتباه تاریخ را مرتکب شده ای
مردی را اواره ی کوچه و بیابان کردی
که مردانه پای تو ایستاد
این روزها هیچکس پای کسی نمی ایستد
چه برسد مردانه
 

A.8

عضو جدید
کاربر ممتاز
گاهی وقتا .....
هر چقدر میخوای به حست بی توجه باشی نمیشه !!!
چون....
حست هیچوقت بت دروغ نمیگه ....!!!
ولی چه فایده...
.
.
.
حیف...
 

A.8

عضو جدید
کاربر ممتاز
آدمـــهــا ،
نــمـی فـهمـنـت ….
تـرجـمـه ات مـیـکـنـنـد ؛
آن هـم بـه زبـان خـودشـان!
 

hanane1

عضو جدید
کاربر ممتاز
برهنه ات می کنند که بهتر دیده شوی...


غصه نخور گردوی کوچک،


آنچه سیاه می شود دستان آنهاست نه روی تو!
 

hanane1

عضو جدید
کاربر ممتاز
تنــهایـــــم بگـــذاریـــב

בر مــטּ

تیـــمارســتانے قصـב شــ✘ــورش בارב.. .!!
 

mani24

کاربر حرفه ای
کاربر ممتاز
معرفتت از این سیگار هم کمتره !
تا آخرش به پام میسوزه !

(̅_̅_̅_̅(̅_̅_̅_̅_̅_̅_̅_̅_̅̅_̅()ڪے
 

mohammad azizi

کاربر حرفه ای
کاربر ممتاز
دردهای من جامه نیستند
تا زتن درآورم
چامه و چکامه نیستند
تا به رشته سخن درآورم
نعره نیستند
تا ز نای جان برآورم
دردهای من نگفتنی
دردهای من نهفتنی است
دردهای من
گرچه مثل دردهای مردم زمانه نیست
درد مردم زمانه است
مردمی که چین پوستینشان
مردمی که رنگ روی آستینشان
مردمی که نام‌هایشان
جلد کهنه‌ی شناسنامه‌هایشان
درد می‌کند
من ولی تمام استخوان بودنم
لحظه‌های ساده‌ی سرودنم
درد می‌کند
انحنای روح من
شانه‌های خسته‌ غرور من
تکیه‌گاه بی‌پناهی دلم شکسته است
کتف گریه‌های بی‌بهانه‌ام
بازوان حس شاعرانه‌ام
زخم خورده است
این سماجت عجیب
پافشاری شگفت دردهاست

 

mohammad azizi

کاربر حرفه ای
کاربر ممتاز
کاش اون لحظه ای که یکی ازت میپرسه

"حالت چطوره؟"

و تو جواب میدی "خوبم!"

کسی باشه که محکم بغلت کنه و

آروم تو گوشت بگه:

"میدونم خوب نیستی..."
 

hanane1

عضو جدید
کاربر ممتاز
پــــســــر بـاید وقتـی قـهـر مـیکــنه ..

اس بــــده بـگــه : هــــــــــی حـواست بـــآشـه !

قــــهــــری کـــه قـــهـر بـــآش بـه درکــــــ ..

فـــقــط حـواســت بـآشـه ..

دســـت از پـــآ خــطــا کـــنی دنـدونـــــآتــو خورد میــکنم !

 

aynaz.m

کاربر فعال تالار ادبیات ,
کاربر ممتاز
پــــســــر بـاید وقتـی قـهـر مـیکــنه ..

اس بــــده بـگــه : هــــــــــی حـواست بـــآشـه !

قــــهــــری کـــه قـــهـر بـــآش بـه درکــــــ ..

فـــقــط حـواســت بـآشـه ..

دســـت از پـــآ خــطــا کـــنی دنـدونـــــآتــو خورد میــکنم !


چه جالب
:biggrin:
 
  • Like
واکنش ها: A.8

aynaz.m

کاربر فعال تالار ادبیات ,
کاربر ممتاز
میدانی هرگاه دلت گرفت
به اسمان نگاه کن
نه منتی سرت میگذارد
نه توقع دارد از تو
بشوی انگونه که میخواهد تا تو را دوستر بدارد
بلکه همانگونه که هستی
تو را میخواهد و برایت عزیز هستی
گاهی اوقات قبل دادن هر قولی ببین
چقدر توانمندیش را داری
جلوی ایینه برو و در چشمانت بنگر
اگر برق اراده را دیدی انوقت
به کسی قول بده
a.m
 

aynaz.m

کاربر فعال تالار ادبیات ,
کاربر ممتاز
::لحظه هاي ناب::

عمر ما چون تندبادي رفت و گويي خواب بود

وآن بناي آرزوها خانه يي بر آب بود

وه چه شب ها دولت بيدار بر در حلقه زد

ليکن از نا هوشياري بخت ما در خواب بود

از دل گوري شنيدم پند قارون را که گفت

در کف دنيا پرستان سيم و زر سيماب بود


روشني ها در پريشاني بود دل بد مکن

هر کجا ويرانه يي ديدم پر از مهتاب بود

گفت با من مردم چشمم که قحط مردميست


جست و جو کردم بسي اين کيميا ناياب بود

موج بنيان کن شو و درياي طوفان خيز باش

مرگ بر آن کس که عمري رفت و خود مرداب بود

دولت شب ها و توفيق دعا از دست رفت

لحظه ي معراج ما آن لحظه ي ناب بود
 

aynaz.m

کاربر فعال تالار ادبیات ,
کاربر ممتاز
همیشه شکستن بدترین درد نیست
بدترین درد
شکسته شدن از جانب
کسی هست که
هرگز فکرش را هم نمیکنی
a.m
 

aynaz.m

کاربر فعال تالار ادبیات ,
کاربر ممتاز

دنگ .... دنگ
ساعت گيج زمان در شب عمر
مي زند پي درپي زنگ
زهر اين فکر که اين دم گذر است
مي شود نقش به ديوار رگ هستي من
لحظه ام پر شده از لذت
يا
به زنگار غمي آلوده است
ليک چون بايد اين دم گذرد
پس اگر مي گريم
گريه ام بي ثمر است
و اگر مي خندم
خنده ام بيهوده است

دنگ ... دنگ
لحظه ها مي گذرد
آنچه بگذشت نمي آيد باز
قصه اي هست که هرگز ديگر
نتواند شد آغاز
مثل اين
است که يک پرسش بي پاسخ
بر لب سرد زمان ماسيده است

تند بر مي خيزم
تا به ديوار همين لحظه که در آن همه چيز
رنگ لذت دارد آويزم
آنچه مي ماند از اين جهد به جاي
خنده ي لحظه ي پنهان شده از چشمانم
و آنچه بر پيکر او مي ماند
نقش انگشتانم

دنگ...
فرصتي از
کف رفت
قصه اي گشت تمام
لحظه بايد پي لحظه گذرد
تا که جان گيرد در فکر دوام
اين دوامي که درون رگ من ريخته زهر
وارهانيده از انديشه من رشته حال
وز رهي دور و دراز
داده پيوندم با فکر زوال

پرده اي مي گذرد
پرده اي مي آيد
مي رود نقش پي نقش دگر
رنگ مي لغزد بر رنگ
ساعت گيج زمان در شب عمر
مي زند پي در پي زنگ
دنگ ... دنگ
دنگ...

 

mohammad azizi

کاربر حرفه ای
کاربر ممتاز
آن که مست آمد ودستي به دل ما زد و رفت
در اين خانه ندانمبه چه سودا زد و رفت
خواست تنهايي ما را به رخ ما بکشد
تنه اي بر در اينخانه ي تنها زد و رفت
 

aynaz.m

کاربر فعال تالار ادبیات ,
کاربر ممتاز
دلم که میگیرد فقط مینویسم
بی اینکه مخاطبی داشته باشم
شاید هم مخاطبم همین دلم باشد
که بی دلیل میتپد
سالها میشود هی به دلم میگویم شبها
دیگر نمیخواهد بتپی وقتی کسی را نداری تنهایتت حرفهایت را بفهمد
به دلم میگویم نتپد فقط نمیدانم چرا
هر بار به امید ندیدن فردا که به خواب میروم
بباز این فردا لعنتی سراغم میاید
نمیدانم چرا این اشهد های شبانه هرگز کارساز نیست و
من باز هم فردا را میبینم و هر روز ناامیدتر از وز قبل
بعضی لحظات حتی در روز هم که چشمانم را بر هم میگذارم
اشهدم را میخوانم تا شاید دیگر چشمانم این دنیا و ادمهایش را نبیند ولی باز هم میبیند
اصلا ادمها ببخشید که با نفس کشیدنم هوایتان را الوده میکنم
a.m
 
بالا