کاش میشد....
کاش میشد....
کاش میشد....
کاش می شد بروم از این شهر
کاش می شد نفسی تازه کنم
کاش می شد بروم سوی افق
سمت آن خانه ی متروکه ی دور
و بیابم یک دوست، دوستی ساده و پاک
کسی از جنس لطیف خوبی
که بفهمد دردم و بخواند قلبم
که کنار غم من ، سفره ای پهن کند
قهوه ای با دل خوش سر بکشیم
تا که از خاطر من ، برود رنگ سیاه غم ها
خنده ها از ته دل، و نگاهی آرام
پر از آرامش صبحی روشن
تا که با هم لب دریا برویم
روزها ، ساعت ها ، خیره بر ماهی ها
خیره بر آن همه زیبایی آب
موج ها بی تکرار ، لحظه هایی آبی
کاش می شد بروم از این شهر.....
********
کاش می شد نفسی تازه کنم
کاش می شد بروم سوی افق
سمت آن خانه ی متروکه ی دور
و بیابم یک دوست، دوستی ساده و پاک
کسی از جنس لطیف خوبی
که بفهمد دردم و بخواند قلبم
که کنار غم من ، سفره ای پهن کند
قهوه ای با دل خوش سر بکشیم
تا که از خاطر من ، برود رنگ سیاه غم ها
خنده ها از ته دل، و نگاهی آرام
پر از آرامش صبحی روشن
تا که با هم لب دریا برویم
روزها ، ساعت ها ، خیره بر ماهی ها
خیره بر آن همه زیبایی آب
موج ها بی تکرار ، لحظه هایی آبی
کاش می شد بروم از این شهر.....
********

