سادهدلانه گُمان میکردم ،
تو را در پُشتِ سَر رها خواهم کرد !
در چمدانی که باز کردم، تو بودی،
هَر پیراهنی که پوشیدم
عطرِ تو را با خود داشت
وَ تمامِ روزنامههای جهان
عکسِ تو را چاپ کرده بودند !
به تماشای هر نمایشی رفتم،
تو را در صندلیِ کنارِ خود دیدم !
هر عطری که خریدم،
تو مالکِ آن شُدی !
پَس کی؟
بگو کی از حضورِ تو رها میشوم !
مسافرِ همیشه همْسفرِ من !