دستانت را در دست کسی قرار بده که برای دستانت حرمت قائل هست
نگاهت را به کسی خیره کن که نگاهش همیشه خیره توست
مهربانیت را به کسی بده که مهربانیت برایش باارزش هست
کسی تولد مرا آیا به خاطرم می آورد
برای خاک قلب من گل و شکوفه می خرد؟
کمی بزرگ میشوم، تنم جوانه میزند
فقط دلم یواشکی تو را بهانه می کند
اگرچه با سرودو شعر، دلم پر از چکاوک است
تو خود بگو ، بدون تو تولدم مبارک است؟؟؟؟؟؟
در سرزمین من احساس خاموش شده
خالی از عشق خالی از دوست داشتن
خالی از مهربانی خالی از حسی درونی
کمی خسته ام کاش خدا مرا در اغوش میگرفت تا کمی ارام شوم
خسته ام از اینکه برای دیوارهای اتاقم حرف بزنم
کمی فراموش شده ام در سرزمین خود
سادهدلانه گُمان میکردم ،
تو را در پُشتِ سَر رها خواهم کرد !
در چمدانی که باز کردم، تو بودی،
هَر پیراهنی که پوشیدم
عطرِ تو را با خود داشت
وَ تمامِ روزنامههای جهان
عکسِ تو را چاپ کرده بودند !
به تماشای هر نمایشی رفتم،
تو را در صندلیِ کنارِ خود دیدم !
هر عطری که خریدم،
تو مالکِ آن شُدی !
پَس کی؟
بگو کی از حضورِ تو رها میشوم !
مسافرِ همیشه همْسفرِ من !
کمی باران بر پنجره احساسم میبارد
کمی لبخند مینشیند بر لبانم
اخر خسته ام از واژه دوستت دارم
که همه خیلی ساده میگویند
اما کاش کسی گوونه ای دیگر دوستم داشت تا معنای عشق را از نگاه او میدیدم
خوش به حال باد
گونه هایت را لمس می کند
هیچکس از او نمی پرسد که با تو چه نسبتی دارد!
کاش مرا باد می آفریدند
تو را برگ درختی خلق می کردند
عشق بازی برگ و باد را دیده ای؟!
در هم می پیچند و عاشق تر میشوند...
حس قشنگی است درآغوش تو بودن
به چشمان پرمهرت خیره شدن
و غرق شدن دردریای طوفانی چشمانت که راز قلب خویش راصد امیکرد
و رسیدن به اعماق قلب زیبایت
و یکسان شدن ضربان قلب هایمان
گوش کن
این آهنگ قلب من است که با آهنگ قلب تو یکی شده است
و هر لحظه در دلم فریاد میزند
تمام هستی ام از آن توست ، بدون تو مرگ را خواهم
عشق مهربانم
با تمام وجودم دوستت دارم