معماری با مصالحی از جنس دل

"khodam"

عضو جدید
... چه آسان می توان از یادها رفت ...

 

"khodam"

عضو جدید
عجبــــ وفـــایـــی دآرد این دلتنگــــی…!
تنهـــــاش که میـــذآریـــی میــری تو جمـــع و کلّی میگـــی و میخنــــدی…
بعد کـــه از همه جـــدآ شدی از کـُنـــج تآریکـــی میآد بیرون
می ایستـــه بغـــل دستــتــــ …
دســتـــ گرمشـــو میذاره رو شونتــــ
بر میگـــرده در گوشــتـــ میگـــه:
خـــوبــی رفیـــق؟؟!!
بـــآزم خودمـــم و خـــودتــــ …
 

mohammad azizi

کاربر حرفه ای
کاربر ممتاز
سکوت میکنم تا کسی را به خلوتم راه ندهم
تا همیشه به یاد داشته باشم
کسی هست در این دنیا که هیچ کس برای سخن گفتن با او نیست
انقدر تنهاست
که حتی کلاغها نیز روی طاقچه پنجره اش نمیروند
و او با اندوهی در دلش به تاریکی مینگرد
کاش میشد دستش را بگیرم
و ارام بگویم
سلام به نور و روشنی بیا
*نقل از یه نفر*
 

"khodam"

عضو جدید
یـــکی از همیـــــــن روزهــــــــــا
بایـــد خدا را صدا بــــــــــزنم
یک میــــــــز دو نفــــــــره
دو صنـــــــــدلــی
یــــــــکی مـــــــن
یـــــــــکی خــــــدا
حــــــرف نمـــــــیزنم
نـــــــگاهم کافیــــــست
میـــــــــدانم
برایـــــــــم اشــــــــک می ریــــــــزد!!
 

mohammad azizi

کاربر حرفه ای
کاربر ممتاز
می دانی
یک وقت هایی باید
روی یک تکه کاغذ بنویسی
تـعطیــل است
و بچسبانی پشت شیشه ی افـکارت
باید به خودت استراحت بدهی
دراز بکشی
دست هایت را زیر سرت بگذاری
به آسمان خیره شوی
و بی خیال ســوت بزنی
در دلـت بخنــدی به تمام افـکاری که
پشت شیشه ی ذهنت صف کشیده اند
آن وقت با خودت بگویـی
بگذار منتـظـر بمانند ....







 

mohammad azizi

کاربر حرفه ای
کاربر ممتاز

اندوه که از حد بگذرد،

جایش را میدهد به یک بی اعتنایی مزمن،

دیگر مـهـم نیست

بودن یا نبودن،

دوست داشتن یا نداشتن،

آنـچه اهمیت دارد

کشداری رخوتناک حسی است،

که دیگر تو را به واکنش نمیکشاند،

در آن لحظه فقط در سکوت غرق می شوی،

و نگاه میکنی و نگاه ....!!!!!

 

"khodam"

عضو جدید
نگـــــــران نباش،
" حــــال مـــن خـــــوب اســت " بــزرگ شـــده ام ...
دیگر آنقــدر کــوچک نیستـم که در دلـــتنگی هـــایم گم شــوم!
آمـوختــه ام،
که این فـــاصــله ی کوتـــاه، بین لبخند و اشک نامش" زندگیست "
آمــوختــه ام که دیگــر دلم برای " نبــودنـت " تنگ نشـــود . . .
راســــــتی، دروغ گـــــفتن را نیــــــــز، خــــــــوب یاد گـــرفتــه ام ...
" حــــال مـــن خـــــــوب اســت " ...خــــــوبِ خــــوب!!
 
  • Like
واکنش ها: A.8

"khodam"

عضو جدید
همیشه که نه !ولی گاهـــــــی ..
میان بودن و خواستن فاصله ایست ...
وقت هایی هست که کسی را با تمام وجود می خواهی.....
حتی به خاطرش نفس میکشی...
زندگی میکنی...
دنیا برایت زیبا می شوداما....
بودنت در کنارش جایز نیست .....
و این خواستن همان آرزو و یا رویایی اشتباه است...
آنجایی که او حتی ذره ای از حس تو نمی داند....
 

"khodam"

عضو جدید
امان از این بوی ِ پاییز و آسمان ابری !که آدم نه خودش میداند دردش چیستو نه هیچکس ِ دیگری …فقط میدانی که هر چه هوا سردتر میشوددلت آغوش ِ گرمتری میخواهد ...
 
  • Like
واکنش ها: A.8

"khodam"

عضو جدید
نـﮧ تـو نمیـבانــے

هـچڪـس نمـے בانـد پشت ایـטּ چهره ے آرام

בر בلـم چـه میـگذرב...

نمـے בانـے

ڪسـے نمـے בانـב

ایـن آرامش ظـآهـرے و ایـטּ בل نـآ آرام
چـقـבر פֿسـتـﮧ ام ڪرבه اسـت
 

"khodam"

عضو جدید
هر روز و هر لحظه نگرانت میشوم...که چه میکنی؟پنجره ی اتاقم را باز میکنم و فریاد میزنمتنهاییت برای من...غصه هایت برای من...همه ی بغض ها و اشکهایت برای من...بخند برایم بخندتا من هم بشنوم صدای خنده هایت را ...صدای همیشه خوب بودنت رادلم برایت تنگ شده...
 
  • Like
واکنش ها: A.8

"khodam"

عضو جدید
می خواهم نباشمکاش سرم را بردارم و برای یک هفتهدر گنجه ای بگذارم و قفل کنم!در تاریکی یک گنجه خالیو روی شانه هایم در جای خالی سرم چناری بکارمو برای یک هفته در سایه اش آرام بگیرم
 

"khodam"

عضو جدید
دل استــ دیگر خسته میشود …بی حوصله میشــود …از روزگار از آدمـــــــها از خــودشـــــاز این قابــها , از اثباتــ , از تـــــوضیــحاز کلماتــــی که رابـــطه ها را به گند میکشـــد
 

دختر بهاری

کاربر بیش فعال
کاربر ممتاز
این روزها ، تلخمدست برداشته‌ام از توجهِ بی‌ وقفه به حضور آدم هاپرهیز می‌‌کنم از ثبتِوجود‌هایی‌ که ماندگاری ندارند…این روزها ، تلخ تر از همیشهاز همه ی آدم‌ها بریده ام !
[h=3]•[/h]
 

دختر بهاری

کاربر بیش فعال
کاربر ممتاز
روزچون تیر و کمان اگرچه نزدیکولی پیوستن ما نهایتش فاصله بود !من کاناپه ای پوسیده در بارانتو سربازی دورافتاده با گلوله ای در پهلوچقدر دیر همدیگر را پیدا کردیم !
 

دختر بهاری

کاربر بیش فعال
کاربر ممتاز
تو نیستی وخورشید
غمگین تراز همیشه غروب خواهد کرد
ومن دلتنگ ترازفردا
به تو فکرمیکنم
چقدردوست داشتنی بودی
وقتی چهره رنجور وچشمان مهربانت
درنگاهم خیره میشد
اکنون که بازوان خاک
پیکرت رادرآغوش گرفته است
کلمه های سیاه پوش شعرم
برایت مرثیه های دلتنگی سروده اند
 

دختر بهاری

کاربر بیش فعال
کاربر ممتاز
من اینجا بس دلم تنگ است
و هر سازی که می بینم بد آهنگ است…
بیا ره توشه برداریم
قدم در راه بی برگشت بگذاریم
ببینیم آسمان هر کجا آیا همین رنگ است…
 

Autumn girl

کاربر حرفه ای
کاربر ممتاز
ﻭﻗﺘﯽ ﺳﺮﺕ ﺑﺎ ﺩﯾﮕﺮﺍﻥ ﮔﺮﻣﻪ ...
ﻭﻗﺘﯽ ﺑﻪ ﻫﺮ ﮐﯽ ﻣﯿﺮﺳﯽ ﻣﯿﮕﯽ ﺟﺎﻧﻢ ...

ﻭﻗﺘﯽ ﺗﻮﯼ ﻣﻨﺠﻼﺏ ﻧﺎﻣﺮﺩﯾﺖ ﺩﺳﺖ ﻭ پا

ﻣﯿﺰﻧﯽ ...
ﻭﻗﺘﯽ ﻫﻤﻪ ﺑﺮﺍﺕ ﻋﺰﯾﺰ ﺩﻝ ﻫﺴﺘﻦ ﻭ ﻗﺮﺑﻮﻥ
ﺻﺪﻗﺸﻮﻥ ﻣﯿﺮﯼ ...
ﻭﻗﺘﯽ ﺳﺮﮔﺮﻡ ﺧﻮﺷﯽ ﻫﺎﺕ ﻫﺴﺘﯽ ...
ﭼﻪ ﺍﻫﻤﯿﺖ ﺩﺍﺭﻩ ﻣﻦ ﮐﺠﺎﻡ !?...
 

Autumn girl

کاربر حرفه ای
کاربر ممتاز
تَـرس از هـیـچ چـیـز نـدارم . . .

وقـتی یقـین دارم بیـشـتر از مـن . . .


کســی دوسـتـت نــــخـــواهــد داشـــت . . .


بیــشتـر از من کســی طاقتِ بــی محلی هـایت را نـدارد . . .


بُــــ ــرو !!!!

تــرس بــرای چــه ؟؟


وقتــی می دانـم یـک روز تُــف می اندازی بــه روی تمــام آنهــایی کــه . . .



بـه خـاطـرشان مـن را از دسـت دادی . . . !!!!!
 

Autumn girl

کاربر حرفه ای
کاربر ممتاز
هميشه ميــ گفتی :



هيــچکس بــرايــم " تــــو " نميــ شود



نميـــ دانم ايـــن " تــــو " کــهـ بود !!؟



مـــن کـــهـ نبودم ، بی شــک
 

Autumn girl

کاربر حرفه ای
کاربر ممتاز
رفتــه ای
و مــن هــر روز،

بــه مــوریــانــه هــایــی فکــر مــی کنـم
کــه آهستــه و آرام
گــوشه هــای خیــال ام را مــی جــونــد!
به گــذشـتــه که بــرمــیـگـــردم....
از حـــــــال مــیــروم
 

Autumn girl

کاربر حرفه ای
کاربر ممتاز
تو چرا ناراحت هستی؟دنیا که به آخر نرسیده



من نشدم یکی دیگه شد



میتونه مثل من دوست داشته باشه؟
 

mohammad azizi

کاربر حرفه ای
کاربر ممتاز
تمام چیزی که باید از زندگے آموخت ،

تنها یــــک کلمه است

"مےگذرد"

ولے دق می دهد تـــــا بگــــــــــــذرد...
 

mohammad azizi

کاربر حرفه ای
کاربر ممتاز
هـیچ قـطاری از ایـن اتـاق نمی گذرد

مـن اینجا نشسته ام

و با همیـن سـیگار قـطار می آفـرینم

نمی شنـــوی ؟!

سـَـرَم دارد ســوت می کــشد . .
 
بالا