معماری با مصالحی از جنس دل

fantastic.fati

کاربر حرفه ای
کاربر ممتاز
می دونی
باید بفهمی وقتی دلت می گیره …
تنهایی !
باید یاد بگیری از هیچ کس توقع نداشته باشی !
باید عادت کنی که با کسی درددل نکنی !
باید درک کنی که هر کس مشکلات خودشو داره !
باید بفهمی وقتی
ناراحتی …
دلتنگی
یا بی حوصله ای …
هیچ کس حوصله ی تو رو نداره !
دیگه باید فهمیده باشی همه رفیقِ وقتای خوشی اند !
 

mani24

کاربر حرفه ای
کاربر ممتاز

گاهـــــــی نــرسیــــــدن

زیباتــریـــــن پایـــــان یــک عاشقـانـــــه اسـت....
 

Melina666

عضو جدید
کاش همیشه در کودکی می ماندیم
تا به جای دلهایمان
سر زانوهایمان زخمی میشد!…


 

mohammad azizi

کاربر حرفه ای
کاربر ممتاز
[h=2] http://www.www.www.iran-eng.ir/images/icons/icon1.png
[/h] و اشک...

و خاطراتی مبهم از گذشته

و احساسی که ماند در کوچه های خیس سادگی ام

فرصت با تو بودن توهمی شیرین بود

خواب کودکانه ی من

و تو ماندی در خاطرم

بی آنکه تو را ..!!!

چه قدر سخت است که با آشنا ترینت بیگانه باشی...

بعد از این همه عبورِ کبود،

قول میدهم دیگر قدر خلوتهایم را بدانم...

 

ESPEranza

کاربر حرفه ای
کاربر ممتاز
گاهی وقتـــا . . .

یه نفـــر . . .

باعث می شه که
حس کنی . . .

چیزی که تـــو رو
روی زمین نگه داشته . . .

جاذبه ی زمین نیست . . .
 

Elham*92

کاربر بیش فعال
هرچی عشقه با نگینش
هرچی خوبه بهترینش
آسمون ها با زمینش
غم دنیا کمترینش
ازخوشی ها بیشترینش
همه تقدیم تو باد
 

Elham*92

کاربر بیش فعال
با خود فکر می کنم چگونه است که ما در این سر دنیا عرق می ریزیم وضعمان این است !و آنها در آن سر دنیا عرق می خورند و وضعشان آن است نمی دانم اشکال در نوع عرق است یا در نوع ریختن و خوردن.
 

F A R Z A N E

عضو جدید
کاربر ممتاز
چقدر وقت دارم برای تو و چقدر وقت نداری برای من و چقدر دلم میگیرد از این تنگی وقت که حتی وقت نمیکنی دلتنگ شوی برای من ...
 

Elham*92

کاربر بیش فعال
-تند تند نفس میکشم...

در دمای باز دمت

تا نفسهای بیشتری با تو باشم
تا ذره ای از هوای آغشته به تو جای دیگر نرود

آرام آرام نفس بکش

چشمان بسته ات از آرامشی خبر میدهند درآغوش من

من بجای تو نگاه میکنم

من بجای تو

تند تند نفس میکشم...
 

Elham*92

کاربر بیش فعال
یک آهنگ می تواند لحظه ای جدید را بسازد
یک گل میتواند بهار را بیاوردیک درخت می تواند آغاز یک جنگل باشدیک پرنده می تواند نوید بخش بهار باشدیک لبخند میتواند سرآغاز یک دوستی باشدیک دست دادن روح انسان را بزرگ میکندیک ستاره میتواند کشتی را در دریا راهنمایی کندیک سخن می تواند چارچوب هدف را مشخص کندیک پرتو کوچک آفتاب میتواند اتاقی را روشن کندیک شمع میتواند تاریکی را از میان ببردیک خنده میتواند افسردگی را محو کندیک امید روحیه را بالا می بردیک دست دادن نگرانی شما را مشخص میکندیک سخن میتواند دانش شما را افزایش دهدیک قلب میتواند حقیقت را تشخیص دهدیک زندگی میتواند متفاوت باشد
 

Elham*92

کاربر بیش فعال
درون من..منی است
که سیگار بر لب خاطرات می گذارد...
دود می شود با رفتن ها...
درون من باوریست
که آسمان را به آتش می کشد....
جهنم را با رویایم سرد...!
درون من افکاری موج می زند
که مدام
طناب می شود بر گردنم....
چهار پایه ای نیست...

من از ارتفاع رویاهایم سقوط کرده ام...
 

Elham*92

کاربر بیش فعال
مردانه که دلت بگیرد کدام زن میخواهد ارامت کند........؟
مردانه که بغض کنی چه زنی توانایی ارام کردنت را دارد.......؟
مرد که باشی حق این ها را نداری.......
مرد که باشی حق ات فقط در دل نگهداشتن است......
مرد که باشی از دور نمای کوهی را داری...مغرور غمگین و تنها.......

Click here to view the original image of 700x700px.
 

Elham*92

کاربر بیش فعال
گاهی نفس به تیزی شمشیر می شود

از هرچه زندگیست دلت سیر می شود

گویی به خواب بود جوانیمان گذشت


گاهی چه زود فرصتمان دیر می شود

کاری ندارم آنکه کجایی چه می کنی

بی عشق سر مکن که دلت پیر می شود
 

tahereh68

عضو جدید
مـــ ــهم نيستـــ از بيرون چـ ــه طـ ــور بــه نظـ ــر ميــ ــــام !


کسايـــ ـے کـ ــه درونمو مـــ ے بينن واسـ ـــم کافيــه !


واســ ـه اونايـــ ـے کـ ــه از رو ظاهـ ـرم قضــ ـاوت مــ ـے کنن حرفــ ے نـ ــدارم !

هـــمــون بيرون بمونــن ـ واسشــون بســ ــه
 

tahereh68

عضو جدید
کاش انسانها همانطور که از شکستن تکه ای شیشه بر میگردند و نگاهش میکنند
وقتی دل مرا شکستند ، یکبار بر میگشتند
فقط نیم نگاهی میکردند .
 

mohammad azizi

کاربر حرفه ای
کاربر ممتاز
و اشک...

و خاطراتی مبهم از گذشته

و احساسی که ماند در کوچه های خیس سادگی ام

فرصت با تو بودن توهمی شیرین بود

خواب کودکانه ی من

و تو ماندی در خاطرم

بی آنکه تو را ..!!!

چه قدر سخت است که با آشنا ترینت بیگانه باشی...

بعد از این همه عبورِ کبود،

قول میدهم دیگر قدر خلوتهایم را بدانم...
 

mohammad azizi

کاربر حرفه ای
کاربر ممتاز

تو می روی ز پیش من

می روی و دور می شوی

می روی و چشم های من منتظر بهراه جاده ها

می روی و من دلم بی تاب تمام لحظه ها


بروعزیز من برو

سفر به خیر

ولی...

ولی هیچ فکر کردهای

بعد از این دل شکسته ام چه می کند؟

ز دوریت دل غمیده ام چه میکند؟


عزیز من برو ولی بدان

خاطره نرفتنی است

خاطره همیشه ماندنی است


تو می روی ولی بدان که تا ابد

تارسیدن ستاره ها به آسمان

تا انتهای کوچه های بی امان

تاغروب بی طلوع روزها

از دلم سفر نمی کنی، نمی روی

نه عزیزمن

تو هرگز از این دلم نمی روی
 

mohammad azizi

کاربر حرفه ای
کاربر ممتاز
تو رفته ای که بی من تنها سفر کنی
من مانده ام که بی تو شب ها سحر کنم
تو رفته ای که عشق من از سر به در کنی
من مانده ام که عشق تو را تاج سر کنم

 

mohammad azizi

کاربر حرفه ای
کاربر ممتاز


تنهایی را دوست دارم زیرا بی وفا نیست
تنهایی را دوست دارم زیرا عشق دروغی در آن نیست
تنهایی را دوست دارم زیرا تجربه کردم
تنهایی را دوست دارم زیرا خداوند هم تنهاست






 

mohammad azizi

کاربر حرفه ای
کاربر ممتاز

ساحل افتاده گفت : « گر چه بسي زيستم
هيچ نه معلوم شد آه كه من كيستم .»
موج ز خود رفته اي، تيز خراميد و گفت :
« هستم اگر مي روم گر نروم نيستم . »
(( محمد اقبال لاهوري ))
 

mohammad azizi

کاربر حرفه ای
کاربر ممتاز
نازنینم............
در حسرت ديدار تو بگذار بميرم...
دشوار بود مردن و روي تو نديدن...
بگذار بدلخواه تو دشوار بميرم...
بگذار که چون ناله مرغان شباهنگ...
در وحشت و انوده شب تار بميرم...
بگذار که چون شمع کنم پيکر خود آب....
دربستر اشک افتم و ناچار بميرم...
ميميرم از اين درد که جان دگرم نيست...
تا از غم عشق تو دگر بار بميرم...
تا بوده ام اي دوست وفادار تو هستم...
بگذار بدانگونه وفادار بميرم
 

mohammad azizi

کاربر حرفه ای
کاربر ممتاز
گاه می اندیشم
خبر مرگ مرا با تو چه کس می گوید؟
آن زمان که خبر مرگ مرا
از کسی میشنوی کاشکی می دیدم
روی ترا
شانه بالا زدنت را
بی قید
و تکان دادن دستت که
مهم نیست زیاد
و تکان دادن سر را که
عجب!عاقبت مرد
افسوس
کاشکی میدیدم
من به خود میگویم
چه کسی باور کرد
جنگل جان مرا
آتش عشق تو خاکستر کرد

 

mohammad azizi

کاربر حرفه ای
کاربر ممتاز
تو ميروي و من فقط نگاهت ميکنم
تعجب نکن که چرا گريه نميکنم
بي تو يک عمر فرصت براي گريستن دارم
اما
براي تماشاي تو همين يک لحظه باقي است


 

mohammad azizi

کاربر حرفه ای
کاربر ممتاز
ای عاشقان....ای مهربان....ای شب زنده داران راه عشق ..بر من خرده نگیرید....
....من دلخوش به فانوسم؟؟؟؟
ماه من از آن دیگریست...
و امید برایم کورسویی بیش نیست...
منتظر باید بود....دلخوش باید بود ...
آنکس را که نمی دود از انتهای راه چه باک؟؟..
من دلخوش به بی کرانه ی نورم ....
برایم چه سود.....ماهتابی که مرا به یاد تلالو چشمانت نمی اندازد؟
من دلخوش به کورسوی دورم.....برایم کافیست اندک نوری که حتی از دور از نگاهت می گیرم....
برایم چه سود؟؟..
انتظاری که تو را برایم به ارمغان نمی آورد؟
...برایم چه سود...ابهامی که هرگز مرا به جواب نمی کشاند....
تو از آن دیگری هستی...و من اینجا در نقطه ای که نمی دانم متعلق به کجاست در انتظارم...
انتظار....چه واژه نامانوسی!!!
دیگر سال هاست از این روزها می گذرددیگر چه سود!!!انتظاری که پایانش بن بست باشد..
برایم چه سود؟احساسی که سال هاست کنج قلبم متروک مانده است..
..آری من دلخوش به سرابم....
سراب را ازمن دریغ ندار...
آری ..دلخوش به فانوسم.....ماه من از آن دیگریست...
بر من خرده نگیرید ای دانایان!!!
من التهاب جانسوز یک عبورم....
من تبلور نگاه یک رازم....
بر من خرده نگیرید...من جامانده از روز و شبم....
آنکس که راهی ندارد ماندن را چه باک؟...
من تبسم انتهای یک لبخندم....
آنکس که چاره ایی ندارد از هراسیدن چه باک؟؟
من دلخوش به فانوسم ...ماه من از آن دیگریست...
بر من خرده نگیرید..
من گمشده ی تاریخم...
اندیشه هایتان را بگذارید در اتاق انتظار...
کمی با احساس من گام بردارید....
برمن خرده نگیرید..من جاودانه کرده ام ..احساس پر کشیده ام را....
مرا چه باک!!از نبودن وجودی که جامه وجدان از تن به در کرده..
مرا چه باک!! از بودنی که شرافت را به بهای عریانی به تاراج کشیده!!
بر من خرده نگیرید..ای همراهان!!
من سال هاست دریا را در سراب می بینم ...من تشنه بارانم..
من کویر یک رویا یم....
من دلخوش به فانوسم ..ماه من از آن دیگریست ...
کمی آهسته تر برو....کمی اهسته تر ....بهار را گفته ام ارمغان راهت باشد ...گام هایش نزدیک است....
من در امتداد یک راه بی پایانم ..من گمشده ی یک لحظه ام...
من سرشاز از کلامی بودم که نگاهم شد ...من تک ستاره کور سوی انتظارم ...
من غریب غربتم .....من انتهای یک مسیر بی عبورم ...
بر من خرده نگیرید ای همسفران!!!
..من سرشار از نبودن یاری بودم که پرواز را اصل اول بودن دانست ....
من کلام نگاهی بودم که کمال را در رفتن معنا داد...
من اوج تلالو انتظاری شدم ..که از خدا صبر دید و صبر دید وصبر....
بر من خرده نگیرید ...
کمی با احساس من گام بردارید...
من دلخوش به فانوسم ..ماه من از آن دیگریست ..
مرا چه باک!!!نبودنی که خدا را در هر لحظه به یادم آورد ..
مرا چه باک!!بودنی که خدا را از لحظه هایم به وداع بکشاند ...
برایم چه سود ..همراهی که ارزش گام هایم را نداند ..نفهمد ....!!
برایم چه سود ...ماندنی که احساس بودن درآن جای نگیرد!!
من سرشار از احساسم ..از حسی که خدا را جاودنه دانست ...از یادی که خدا را ارمغان راهم کرد..از خدایی که به من آموخت!!تو بهترین انسان زمانه ات خواهی شد...
از خدایی که نور امید را در آخرین لحظات انتظارم در من رویاند ...
بر من خرده نگیرید ای عارفان!!!
من از خدای شما هیچ نمی دانم....
من از رویا و کلام شما هیچ نمی فهمم...
من از سلوک و عروج شما در حیرانم؟!!

"
من تنها دلخوش به فانوسم ...ماه من از آن دیگریست ..."
 
بالا