و من
رفاقت را به آخرش رساندم
وبه آخر جاده معرفت رسیدم
آنروز که میان گله گرگها تنهایش نگذاشتم!
چه دندانهای تیزی داشتند...
هنوز روی تنم رد زخمشان مانده
جنگیدم تا او به سلامت رد شود
من قول داده بودم که مواظبش هستم!
قول یک مرد...
حال او در مقصدی زیبا زندگی میکند
ومن هنوز اینجا با زخمهایم جا مانده ام!
من قول داده بودم هنوز هم سر قولم هستم
مثل یک مرد...