مشاعرۀ سنّتی

vinca

کاربر حرفه ای
کاربر ممتاز
مطلب طاعت و پیمان و صلاح از منِ مست
که به پیمانه کشی شهره شدم روز الست

حافظ
تندی کنی و خیره کشیت آئین است
تو دیلمی و عادت دیلم این است

زوبینت ز نرگس سپر از نسرین است
پیرایهٔ دیلم سپر و زوبین است
 

vinca

کاربر حرفه ای
کاربر ممتاز
تو کافر دل نمی‌بندی نقاب زلف و می‌ترسم
که محرابم بگرداند خم آن دل‌سِتان ابرو

حافظ
والا ملکی که داد سلطانی داد
من دانم گفت کام خاقانی داد

گفتم ملکا چه داد دل دانی داد
چون عمر گذشته باز نتوانی داد
 

vinca

کاربر حرفه ای
کاربر ممتاز
دل هر که صید کردی نکشد سر از کمندت
نه دگر امید دارد که رها شود ز بندت

سعدی
تا یار عنان به باد و کشتی داده است
چشمم ز غمش هزار دریا زاده است

او را و مرا چه طرفه حال افتاده است
من باد به دست و او به دست باد است
 

vinca

کاربر حرفه ای
کاربر ممتاز
تاب بنفشه می‌دهد طرّهٔ مشکسای تو
پردهٔ غنچه می‌درد خندهٔ دلگشای تو

حافظ
وصل او اوّل دهد کیفیّت و آخر خمار

چون شرابْ آغازِ شیرین دارد و انجامِ تلخ
 

vinca

کاربر حرفه ای
کاربر ممتاز
تا پای عَلَمِ دار، نیاوردش عشق
سر شوریده‌ی منصور، به سامان نرسید
در صبحدمی که کردمی نافله ها
شد سوی جنان روان ز جان قافله ها

دیدم بیکی چشم زدن کاشان را
از زلزله شد عالیه ها، سافله ها
 

vinca

کاربر حرفه ای
کاربر ممتاز
ما در این عالم که خود کنج ملالی بیش نیست

عالمی داریم در کنج ملال خویشتن‌

شهریار
ناصح چکنی زبانم از پندم مبند
یکبار بیا ببین در آن سرو بلند

گر چشم ز روی او توانی برداشت
من نیز دل از غمش توانم بر کند
 

vinca

کاربر حرفه ای
کاربر ممتاز
در دیر مغان آمد، یارم قدحی در دست
مست از می و میخواران از نرگس مستش مست

حافظ
تن در غم هجر داده بودم همه شب
و از انده تو فتاده بودم همه شب
سر بر زانو نهاده بودم همه شب
گویی که ز سنگ زاده بودم همه شب
 

vinca

کاربر حرفه ای
کاربر ممتاز
یک دو روزی صبر کن ای جان بر لب آمده
زانکه خواهم در حضور دوست بسپارم تو را
ای دوست دم از وفای دشمن درکش
با دوست نشین و باده روشن درکش

آمیختن آفتی ست در گوشه نشین
وز نا اهلان تمام دامن درکش
 
Similar threads
Thread starter عنوان تالار پاسخ ها تاریخ
naghmeirani اولین مسابقۀ "مشاعرۀ سنتی دور همی" با جایزه مشاعره 109
Fo.Roo.GH مشاعرۀ شاعران مشاعره 11

Similar threads

بالا