تا زهره و مه در آسمان گشت پدید
بهتر ز می ناب کسی هیچ ندید
من در عجبم ز میفروشان کایشان
به زآنکه فروشند چه خواهند خرید
خیام
بهتر ز می ناب کسی هیچ ندید
من در عجبم ز میفروشان کایشان
به زآنکه فروشند چه خواهند خرید
خیام
تندی کنی و خیره کشیت آئین استمطلب طاعت و پیمان و صلاح از منِ مست
که به پیمانه کشی شهره شدم روز الست
حافظ
والا ملکی که داد سلطانی دادتو کافر دل نمیبندی نقاب زلف و میترسم
که محرابم بگرداند خم آن دلسِتان ابرو
حافظ
تا یار عنان به باد و کشتی داده استدل هر که صید کردی نکشد سر از کمندت
نه دگر امید دارد که رها شود ز بندت
سعدی
وصل او اوّل دهد کیفیّت و آخر خمارتاب بنفشه میدهد طرّهٔ مشکسای تو
پردهٔ غنچه میدرد خندهٔ دلگشای تو
حافظ
در صبحدمی که کردمی نافله هاتا پای عَلَمِ دار، نیاوردش عشق
سر شوریدهی منصور، به سامان نرسید
ناصح چکنی زبانم از پندم مبندما در این عالم که خود کنج ملالی بیش نیست
عالمی داریم در کنج ملال خویشتن
شهریار
تن در غم هجر داده بودم همه شبدر دیر مغان آمد، یارم قدحی در دست
مست از می و میخواران از نرگس مستش مست
حافظ
ای دوست دم از وفای دشمن درکشیک دو روزی صبر کن ای جان بر لب آمده
زانکه خواهم در حضور دوست بسپارم تو را
| Thread starter | عنوان | تالار | پاسخ ها | تاریخ |
|---|---|---|---|---|
|
|
اولین مسابقۀ "مشاعرۀ سنتی دور همی" با جایزه | مشاعره | 109 | |
|
|
مشاعرۀ شاعران | مشاعره | 11 |