مشاعرۀ سنّتی

naghmeirani

مدیر کل سایت
عضو کادر مدیریت
مدیر کل سایت
مدیر ارشد
واعظان کاین جلوه بر محراب و منبر می کنند

چون به خلوت میروند ان کار دیگر می کنند

دوست دارم که بپوشی رخ همچون قمرت
تا چو خورشید نبینند به هر بام و درت
 

گلابتون

مدیر بازنشسته
تو مرد باش و مينديش از گراني درد
هميشه درد به سر وقت مرد مي آيد

دگر به سوز دل عاشقان كه خواهد خواند
دلم ز ناله بلبل به درد مي آيد
 

magsod

كاربر فعال مهندسی كامپیوتر
کاربر ممتاز
دل ز هر نقش گشته ساده مرا
دو جهان از نظر فتاده مرا​
 
آخرین ویرایش:

naghmeirani

مدیر کل سایت
عضو کادر مدیریت
مدیر کل سایت
مدیر ارشد
دل ز هر نقش گشته ساده مرا دو جهان از نظر فتاده مرا​

از جمالش اگرچه محرومم
هر چه خواهد کند، که مظلومم
جز مرادش مرا مرادی نیست
غیر او خاطری و یادی نیست:gol:
 

magsod

كاربر فعال مهندسی كامپیوتر
کاربر ممتاز
تو مشغولی به حسن خود,چه غم داری زکار ما؟
که هجرانت چه میسازد همی با روزگار ما ؟
 

sh85

مدیر بازنشسته
کاربر ممتاز
شئ ذثقثسخد
نظر ز حال من ناتوان دریغ مدار





نظاره‌ی رخت از عاشقان دریغ مدار:gol:
روزگاری من و دل ساکن کویی بودیم ساکن کوی بت عربده جویی بودیم

عقل و دین باخته دیوانه رویی بودیم بسته سلسلۀ سلسله مویی بودیم

کس در آن سلسله غیر از من و دل بند نبود
یک گرفتار از این جمله که هستند نبود​
عشق من شد سبب خوبی و رعنایی او داد رسوایی من شهرت زیبایی او
بس که دادم همه جا شرح دل آرایی او شهر پر گشت ز غوغای تماشایی او​
این زمان عاشق سرگشته فراوان دارد
کی سر برگ منه بی سر و سامان دار​
چاره این است و ندرام به از این رای دگر که دهم جای دگر دل به دلارای دگر
چشم خود فرش کنم زیر کف پای دگر بر کف پای دگر بوسه زنم جای دگر​
من بر این هستم البته همین خواهد بود
رای من اینست همین خواهد بود​
وحشی بافقی
 
آخرین ویرایش:

sh85

مدیر بازنشسته
کاربر ممتاز
در صورت و معنی که تو داری چه توان گفت

حسن تو ز تحسین تو بستست زبان را:gol:
الا ای آهوی وحشی کجایی
مرا با توست چندین آشنایی
دو تنها و دو سرگردان دو بیکس
دد و دامت کمین از پشت و از پس
حافظ
 

anahita shams

عضو جدید
کاربر ممتاز
الا ای آهوی وحشی کجایی
مرا با توست چندین آشنایی
دو تنها و دو سرگردان دو بیکس
دد و دامت کمین از پشت و از پس
حافظ

سخن دراز کشیدیم و همچنان باقیست
که ذکر دوست نیارد به هیچ گونه ملال

به ناله کار میسر نمی‌شود سعدی
ولیک ناله بیچارگان خوشست بنال
 
  • Like
واکنش ها: sh85

naghmeirani

مدیر کل سایت
عضو کادر مدیریت
مدیر کل سایت
مدیر ارشد
الا ای آهوی وحشی کجایی
مرا با توست چندین آشنایی
دو تنها و دو سرگردان دو بیکس
دد و دامت کمین از پشت و از پس
حافظ

سحرگه با خیالت دیده می‌گفت:

که هر شب با من بیدار چونی؟:gol:
 

گلابتون

مدیر بازنشسته
دلي شكستي و به هفت آسمان
هنوز بانگ اين شكست ميرود

كجا توان گريخت زين بلاي عشق
كه بر سر من از الست ميرود
 
  • Like
واکنش ها: floe

floe

کاربر بیش فعال
کاربر ممتاز
دلي شكستي و به هفت آسمان
هنوز بانگ اين شكست ميرود

كجا توان گريخت زين بلاي عشق
كه بر سر من از الست ميرود
دل می‌رود و دیده نمی‌شاید دوخت
چون زهد نباشد نتوان زرق فروخت

پروانه‌ی مستمند را شمع نسوخت
آن سوخت که شمع را چنین می‌افروخت
 

گلابتون

مدیر بازنشسته
شئ ذثقثسخد
روزگاری من و دل ساکن کویی بودیم ساکن کوی بت عربده جویی بودیم

عقل و دین باخته دیوانه رویی بودیم بسته سلسلۀ سلسله مویی بودیم

کس در آن سلسله غیر از من و دل بند نبود
یک گرفتار از این جمله که هستند نبود​
عشق من شد سبب خوبی و رعنایی او داد رسوایی من شهرت زیبایی او
بس که دادم همه جا شرح دل آرایی او شهر پر گشت ز غوغای تماشایی او​
این زمان عاشق سرگشته فراوان دارد
کی سر برگ منه بی سر و سامان دار​
چاره این است و ندرام به از این رای دگر که دهم جای دگر دل به دلارای دگر
چشم خود فرش کنم زیر کف پای دگر بر کف پای دگر بوسه زنم جای دگر​
من بر این هستم البته همین خواهد بود
رای من اینست همین خواهد بود​
وحشی بافقی

دوست خوبم اگه محبت كنيد و فقط به يكي دو بيت اكتفا كنيد ممنونم ميشم..
شما ميتونيد با نوشتن كامل اشعار در جستارهاي مناسب لذت ببريد و ما را نيز مشعوف گردانيد
اين شعر رو ميتونيد در اين جستار ( وحشي بافقي ) درج بفرماييد عزيز
 

گلابتون

مدیر بازنشسته
دل می‌رود و دیده نمی‌شاید دوخت
چون زهد نباشد نتوان زرق فروخت

پروانه‌ی مستمند را شمع نسوخت
آن سوخت که شمع را چنین می‌افروخت

تو ميروي و دل ز دست مي رود
مرو كه با تو هر چه هست ميرود

بيا كه جان سايه بي غمت مباد
وگرنه جان غم پرست ميرود
 
  • Like
واکنش ها: floe

naghmeirani

مدیر کل سایت
عضو کادر مدیریت
مدیر کل سایت
مدیر ارشد
دل می‌رود و دیده نمی‌شاید دوخت
چون زهد نباشد نتوان زرق فروخت

پروانه‌ی مستمند را شمع نسوخت
آن سوخت که شمع را چنین می‌افروخت

تا پیش تو نمیرد جانم نگیرد آرام
تا بوی تو نیابد دل بی‌قرار باشد:gol:
 

floe

کاربر بیش فعال
کاربر ممتاز
تو ميروي و دل ز دست مي رود
مرو كه با تو هر چه هست ميرود

بيا كه جان سايه بي غمت مباد
وگرنه جان غم پرست ميرود
در وهم نیاید که چه شیرین دهنی
اینست که دور از لب ودندان منی
ما را به سرای پادشاهان ره نیست
تو خیمه به پهلوی گدایان نزنی
 

naghmeirani

مدیر کل سایت
عضو کادر مدیریت
مدیر کل سایت
مدیر ارشد
در وهم نیاید که چه شیرین دهنی
اینست که دور از لب ودندان منی
ما را به سرای پادشاهان ره نیست
تو خیمه به پهلوی گدایان نزنی
یارب آن شمعِ شب افروز که جانانِ من است
ز چه رو در طلبِ سوختنِ جانِ من است:gol:
 

floe

کاربر بیش فعال
کاربر ممتاز
یارب آن شمعِ شب افروز که جانانِ من است


ز چه رو در طلبِ سوختنِ جانِ من است:gol:
تو هرچه بپوشی به تو زیبا گردد
گر خام بود اطلس و دیبا گردد
مندیش که هرکه یک نظر روی تو دید
دیگر همه عمر از تو شکیبا گردد​
 

naghmeirani

مدیر کل سایت
عضو کادر مدیریت
مدیر کل سایت
مدیر ارشد
تو هرچه بپوشی به تو زیبا گردد

گر خام بود اطلس و دیبا گردد
مندیش که هرکه یک نظر روی تو دید

دیگر همه عمر از تو شکیبا گردد​
در خلوتی چنان، که نگنجد کسی در آن

یکبار خلوت خوش جانانم آرزوست:gol:


 

گلابتون

مدیر بازنشسته
تو نور ديده مايي به جاي خويش درآي
چنين جو مردم بيگانه گرد خانه مگرد

تويي كه خانه خدايي بيا و خود را باش
برون در منشين و بر آستانه مگرد
 

floe

کاربر بیش فعال
کاربر ممتاز
تو نور ديده مايي به جاي خويش درآي
چنين جو مردم بيگانه گرد خانه مگرد

تويي كه خانه خدايي بيا و خود را باش
برون در منشين و بر آستانه مگرد
در چشم من آمد آن سهی سرو بلند
بربود دلم ز دست و در پای افکند
این دیده‌ی شوخ می‌برد دل به کمند
خواهی که به کس دل ندهی دیده ببند
 

naghmeirani

مدیر کل سایت
عضو کادر مدیریت
مدیر کل سایت
مدیر ارشد
تو نور ديده مايي به جاي خويش درآي
چنين جو مردم بيگانه گرد خانه مگرد

تويي كه خانه خدايي بيا و خود را باش
برون در منشين و بر آستانه مگرد
در آتشِ عشقِ تو ،می سوزد و می سازد
تا جان به رهت بازد،پروانه چنین باید:gol:
 
  • Like
واکنش ها: floe

naghmeirani

مدیر کل سایت
عضو کادر مدیریت
مدیر کل سایت
مدیر ارشد
در دلم تا برق عشق او بجست

رونق بازار زهد من شکست
چون مرا می‌دید دل برخاسته

دل ز من بربود و درجانم نشست
تو سیه چشم چو آیی به تماشایِ چمن
نگذاری به کسی چشمِ تما شایِ دگر:gol:
 
Similar threads
Thread starter عنوان تالار پاسخ ها تاریخ
naghmeirani اولین مسابقۀ "مشاعرۀ سنتی دور همی" با جایزه مشاعره 109
Fo.Roo.GH مشاعرۀ شاعران مشاعره 11

Similar threads

بالا