**** محرم باهات حرم دل دارم****

naight

کاربر بیش فعال
کاربر ممتاز



اصلا فکرش را هم نکن! دیگر وقت سرپیچی نیست، وقت ابراز چاکری و خوش خدمتی ست. این بار دیگر مجال تعلل نیست فطرس! تو که حکم امان ات را از پر قنداقه حسین برای پر پروازت گرفتی. محض بال و پرت، این بار تو کمی مواظب این قنداقه باش. آخر ما و روزگار با طفل این قنداقه، قصه ها خواهیم داشت. این طفل سر سنگین است، مبادا سر به سرش بگذاری...
به خود ببال که میزبان ِ مهمانی همچون حسین هستی. ای دنیا! مسرور باش که زمین از امشب ستاره ای دارد که در آسمان و تمام کهکشان ها در درخشندگی و بخشندگی، نظیر و مانندی ندارد. سر از پا نشناس زمین. اما وای به حالت، اگر یک روز ساکنانت به او ظلم روا دارند. آنوقت از دنیایت فقط دنائت خواهد ماند. و آسمان سیاه روزی ات جهالت خاهد بارید. و آن هنگام دیگر برای بلعیدن اهل زمین دیر است. بگذار همین جا تکلیفمان را روشن کنیم.
و تو ای درخت! به خود بناز، که از چوب های حاصل از شهادت تو، گهواره ای مهیا شود از برای حیات حسین. هم او که روزی می رسد که با شهادت و با خون سرخش، درخت اسلام را سبز تر خواهد کرد. هم او که هم اسم و هم جسمش، حروف مقطعه خاهد شد تا مردانگی را برای تاریخ، تقطیع کند. راستی به دوستان درختت بگو و بسپار که این بار، چوب خود را حرام ِ ساخت نیزه ها و تیر نکنند. آنوقت روزگارت سخت خاهد شد درخت. آنوقت بدبخت خواهی شد درخت! آنوقت هیزم جهنم خواهی شد درخت!
بَه، که چه طفل شیرینی ست این پسر. وَه که چه گهواره ای باشد آن گهواره. الهی که خالی از طفل نماند هیچگاه. چه شانه ای باشد آن شانه، که متبرک است به طره گیسوان حسین. که لابلای زلف سیاه رنگ و مثل شهر فرنگش، شام... را تماشا کند... الهی که این گیسوان مشک افشان، روز و شبی نیاید که پریشان شوند. وای که چه کوچه ای باشد آن کوچه که میانه ی آن، میدانگاه بازی های حسین است. آه... که بازی های کودکی، تمرین بزرگسالی ست. و این قصه سر دراز دارد...
از همین حالا باید فکر فردا را کرد یا علی. از همین جا باید غصه کربلا را خورد یا علی! این طفل نه از این کوچه خیری خواهد دید و نه از همبازیانش در این کوچه. این بار کمی بیشتر مواظب باش، مبادا حسینت در این کوچه ها، کوفیانه زمین بخورد. مبادا طفل بد طینتی سنگی از روی جهالت به پیشانی حسین بزند. خبری از خیزران نیست، ولی «روضه دندان کم نیست». مبادا زخمی به تن حسین برسد. مگر ندیده ای که با هر بار زمین خوردنش، زمین و زمان بهم می خورند. مگر ندیده ای رسول را که برای زمین افتادنش، آشفته از منبر پایین می آید و سراسیمه به سمتش می دود؟
مهد این طفل، آغوش افلاکی فاطمه است، نه خاک و زمین و خارو خاشاکش. هیس...! بچه خوابیده! لطفا اسم گودال را پای گهواره نیاورید. شگون ندارد. برایش صدقه کنار بگذارید. برایش قربانی کنید و عقیقه بدهید؛ که طفلی که این سان خرامان آمده، با غمش خانه خراب نکند اهل خانه را.. به زهرا بگو در قنوت نمازش برای این نو رسیده دعا بخواند. به حسن سفارش کن که دست برادر کوچکش را در کوچه ها رها نکند. به زینب بگو دیگر وقت پرستاری است. روزگار غریبی ست، به عباس بگو یک وقت دیر نکند.
برگرفته از وبلاگ: ای کاش میشد خدا را بوسید.نوشته سید رضی زاده


 

شهید یوسف الهی

کاربر فعال تالار اسلام و قرآن ,
کاربر ممتاز



بسم رب الشهدا

اَلسَّلامُ عَلَى الْحُسَیْنِ وَ عَلى عَلِىِّ بْنِ الْحُسَیْنِ وَ عَلى اَوْلادِ الْحُسَیْنِ عَلى اَصْحابِ الْحُسَیْنِ





دلم تنگ است
دلم برای تو تنگ است
دلم برای پیراهن مشکی که نام تو بروی ان حک شده تنگ است
دلم برای تو نوکری کردن تنگ است
محرمت امد
ولی...
هنوز نیامده دلتنگ رفتنش هستم
کاش لایق دیدار شوم
کاش بین تو برادرت بایستام
بگویم السلام
بگویم امدم... بلاخره لایق دیدار شدم
فکرش هم زیباست
خدایا میشود این محرم بروم به بهشت
بهشت من کرب بلاست


:gol:

:gol:

:gol:

سلام به تمام دوستان حسینی
محرم اومد داغ دل تازه تر شد ، داغ دل بیشتر شد
توی این تاپیک میخوایم درد دلهایی که با محرم داریم ثبت کنیم
گرچه این داغ نه ثبت شدنی و نه گفتنی..

:gol:

 

شهریاری 2

کاربر فعال تالار اسلام و قرآن
کاربر ممتاز
محرم امد...


خبر کن ای دل همین امشب، تمام غمهای عالم را
که غرق خون در افق دیدم، هلال ماه محرم را
سلام ای هلال مه نو رسیده، که غرق غباری و رنگت پریده
مگر تو عزادار ماه تمامی؟ که در خون نشستی و قدت خمیده
آمد، ماه آه و اشک و ماتم / دل را، میسپارم دست این غم
باران، میبارد از دیده هر دم
(مظلوم جانم حسین یا ثارلله)

محرم آمد بیا ای دل، دوباره تا خیمه آقا
صدای هل من معین او، دوباره پیچیده در صحرا
ببند ای دل احرام خون در مُحرّم، که شاید شوی مَحرم راز این غم
پی تشنگی باش و سعی صفا کن، که جوشد دمادم ز هر دیده زمزم
گِرد، این خیمه ها میگردم باز / آقا، دل گشته با داغت دمساز
گاهی، نگاهی هم بر ما انداز
(مولا جانم حسین یابن الزهرا)

دوباره ای دل حکایت کن، ز داغ بی دردی کوفه
حکایت غربت مردی، اسیر نامردی کوفه
می آید صدایش ز دارالاماره، لبش خشک و خونین دلش پاره پاره:
میا کوفه کوفه وفایی ندارد، شده فصل نامردمی ها دوباره
اینان،حرمت مهمان ندارند/ ترسم،چون من تنهایت بگذارند
تشنه، به تیغ و دشنه سپارند
(مولا جانم حسین یابن الزهرا)

شاعر: محمد مهدی سیار
 

Mʀ Yᴀsɪɴ

کاربر حرفه ای
کاربر ممتاز
دل این شهر برای نفسم تنگ شده

جان من کوفه میا کوفه دلش سنگ شده

خوب گشتم همه جا را خبری نیست میا

همه شادند دوباره خبر جنگ شده

آب و جارو شده این شهر برای سر تو

کوچه هاشان همه پاکیزه و کم سنگ شده

همه جا صحبت از غارت اموال شماست

به خدا بیعتشان حقه و نیرنگ شده

به گمانم که نمی بینمت و می میرم

اشک من با شرر خنده هماهنگ شده

دو سه شب پیش به دروازه دو قلاب زدند

که نگاهش به تماشای شما تنگ شده

دم مغرب همه رفتند و مرا دور زدند

حرمت نائب بی یار تو کمرنگ شده
 

Mʀ Yᴀsɪɴ

کاربر حرفه ای
کاربر ممتاز
مسلم! دوباره پشت سرت را نگاه کن

برگرد و خوب دور و برت را نگاه کن

کوفی که مرد نیست بماند به پای تو

با چشم باز همسفرت را نگاه کن!

این خاک فتنه خیز و زمین غریب را...

این آسمان بی قمرت را نگاه کن

دیروز دیدی آن همه امضا و مُهر را...

حالا سپاه بی نَفَرت را نگاه کن

مسلم! به چشم های عمویت علی قسم!

برگرد و باز پشت سرت را نگاه کن...

فردا ز بام دارالاماره... ز چشم هات

خورشید می دمد...سحرت را نگاه کن...
 

Mʀ Yᴀsɪɴ

کاربر حرفه ای
کاربر ممتاز
شهر در زیرِ قدم هاش پریشان شده بود

لاف آقایی و مردی زدن آسان شده بود

شهر لبریز سکوت است سکوتی مبهم

کوچه در کوچه دل آینه حیران شده بود
میهمان داری این قوم فقط با سنگ است

سنگ بارید سوی آینه، باران شده بود

شهرِ تنهاییِ مردان خدا این شهر است

شهر با آتش نمرود چراغان شده بود

مردم این جا همگی عاشق مهمان هستند...

گرم، بازار همه نیزه فروشان شده بود...!
 

Mʀ Yᴀsɪɴ

کاربر حرفه ای
کاربر ممتاز
سردار سر شکسته ی دار العماره ام

آیـــد اذان مغربِ غم از مناره ام

گفتم بیا حسین زبانم بریده باد

با این گناه لایق نــار و شراره ام
با دست های بسته مگر می شود چه کرد؟

شوریده وار منتظر راه چـاره ام

شاید نسیم حرف دلم را به او رساند

شاید تمام شد هدف نیمه کاره ام

شد دانه های اشک غرور جریحه دار

تسبیح یکــصد و دهمین استخــاره ام

تاریخ مصرفم، دو سه روزی گذشته است

در موزه نـــگاه همه سنگ واره ام

وقت حسین گفتن من کوفیان چرا؟

با مشت می زنید به لب های پاره ام

عاشق ترین سفیرم و در حیرتم چرا؟

در آسمان شهر شما بی ستاره ام

کوری چشم تان سر دروازه، روی دار

زخمی ترین بدون سر خوش قواره ام

حرف صریح من به دلی کارگر نشد

دنبـال یـک ربــاعی پر استعاره ام
 

Mʀ Yᴀsɪɴ

کاربر حرفه ای
کاربر ممتاز
در وادی حسین مجال کلام نیست

جز با کلام خون به مسیرش پیام نیست

با ترس جان، هر آن که قدم زد درین طریق

والله راه عاشقی اش مستدام نیست
با خون به صفحه عرفات دلم نوشت

راه وصال جز به شهادت تمام نیست

عشق و بلا ز روز ازل هم پیاله اند

زیرا به جز بلا قدحی بین جام نیست

در زیر جامه ها همه شمشیر بسته اند

این کار، هتک حرمت بیت الحرام نیست؟

گویا کسی نبود که گوید به حاجیان

آیا بریدن سر حاجی حرام نیست؟

یا وقت ذبح نیست کسی تا کند سوال

این صید زیر دست تو خشکیده کام نیست؟

این درس مسلم است که پایان عاشقی

جز سر جدایی علنی روی بام نیست

محبوب در حجاز و سفیرش به روی بام

راه وصال این دو به جز یک سلام نیست

سر روی نی تنش به روی خاک کوچه ها

میخ قناره جای سفیر امام نیست
 

Mʀ Yᴀsɪɴ

کاربر حرفه ای
کاربر ممتاز
اینان که حرف بیعت با یار می زنند
آخر میان کوچه مرا دار می زنند
این جا میا که مردم مهمان نوازشان
طفل تو را به لحظه دیدار می زنند
این کوفه مردمش ز مدینه شقی ترست
یعنی کسی که باشد عزادار می زنند
دیدم برای آمدنت روی اُشتران
چندین هزار نیزه فقط بار می زنند
این جا برای کشتن طفل سه ساله ات
هر لحظه حرف سیلی و مسمار می زنند
فتوای: خون نسل علی شد حلال را
هر شب به روی مأذنه ها جار می زنند
آقا نیا که آخرش این شور چشم ها
تیری به صحن چشم علمدار می زنند
سر بسته گویمت که پریشان زینبم
حرف از اسیر کوچه و بازار می زنند
می ترسم از دمی که یتیمان تو حسین
پائین پای نیزه ی تو زار می زنند
این کوفه آخرش به تو نیرنگ می زند
حتی به رأس اصغر تو سنگ می زنند
 

Mʀ Yᴀsɪɴ

کاربر حرفه ای
کاربر ممتاز
در شب غربت تنها ماندم
با سپاهی از غم ها ماندم
بسته شد دستانم
بر لب آمد جانم
می چکد نام تو
از لب عطشانم
لاله ای دلخونم، با تن گلگونم
از غمت محزونم
یا اباعبدالله
شد نصیب من دستی بسته
پیکری پرخون جانی خسته
تا وفا معنا شد
از جفا غوغا شد
خط به خط هر نامه
بر تنم امضا شد
در دو چشم تارم ابر ماتم دارم
از غمت میبارم از غمت میبارم
یا اباعبدالله
 

Mʀ Yᴀsɪɴ

کاربر حرفه ای
کاربر ممتاز
[h=2][/h]
گلی گم کرده ام می‌جویم اورا
به هر گل می‌رسم می‌بویم اورا
گل من یک نشانی‌در بدن‌داشت
یکی پیراهن کهنه به تن داشت
اگر پیدا کنم زیبا گلم را
به آب دیدگان می‌شویم اورا
گل گم کرده ات خواهر منم من
سرور سینه ات خواهر منم من
نشانی را که گفتی جان خواهر
که دارد در بدن خواهر منم من
در آندم زینب غم دیده ی زار
روان اشک از دو چشمان گهربار
شتابان رفت و آن محزون نالان
بسوی قتلگه با حال افکار
صدای آشنائی آمدش گوش
که‌شد از کف‌برونش طاقت و هوش
بسوی آن صدا شد زار و نالان
گل خود را بدید و کرد افغان


 

Mʀ Yᴀsɪɴ

کاربر حرفه ای
کاربر ممتاز
شعر هم باشگاهی خودمون "ALPHA"

شعر هم باشگاهی خودمون "ALPHA"



بنازم به آن دخترکان پاک خاندان نبی

که نازشان را خریدار بود خداوند غنی


چون روسری هاشان کشیدند، لشکر یاغی

پوشاندند صورت خویش، با دستان قوی


زیور و زینت خویش ریختند بر خاک دنی

تا که نخورد بر تنشان دستان قلدرک یاغی


چنین بود مرام و مسلک صدیقه امینه خدایی

بندگی کند و در برابر خلق داشته باشد حیایی

خواهر مظلوم را از پس پرده کشاند بیرون، حادثه کربلایی

که بپا خیزد از خیمه و برآورد بر زبان، بانگ دادخواهی

 

شهید یوسف الهی

کاربر فعال تالار اسلام و قرآن ,
کاربر ممتاز


امشب دل رسوای ما دارد هوای کربلا گویا محرم آمده
در کوچه و در تکیه ها برپا شده بزم عزا تا دم گرفتم نام تو را من هم


به عشقت لایق شدم با روضه هایت عاشق شدم

لبیک یا مولاحسین



 

شهید یوسف الهی

کاربر فعال تالار اسلام و قرآن ,
کاربر ممتاز


محرم اومد
دلم به هوای کمک کردن تو مسجد خوش
دلم به هوای جفت کردن کفشای مهمونای روضه هات خوش
دلم به سینه زدن و یا حسین گفتن خوش
دلم خوش پیراهن مشکی تنم میکنم
سربند یا ابوالفضل میبندم
تو فکر اینم که کاش مثل علمدارت به امام زمانم وفادار باشم
وفادار اون غریب تو این دوران باشم
کاش جوانمردی رو تو روضه هات یاد بگیرم

:gol:
 

**آگاهدخت**

مدیر تالار اسلام و قرآن
مدیر تالار
[h=3]الا... ای محرم!
[/h] جواد محدثی



الا... ای محرم!
تو آن خشم خونین خلق خدایی

که از حنجر سرخ و پاک شهیدان برون زد
تو بغض گلوی تمام ستمدیدگان جهانی
که در کربلا،
ـ نیمروزی ـ
به یکباره ترکید
تو خون دل و دیده ی روزگاری
که با خنجر کینه توز ستم، بر زمین ریخت
تو خون خدایی که با خاک آمیخت
تو شبرنگ سرخی که در سال های سیاهی درخشید.


* * *
الا ای محرم!
تو خشم گره خورده ی سالیانی
تو آتشفشانی
تو بر ظلم دشمن گواهی
تو بر شور ایمان پاکان، نشانی
تو هفتاد آیه
تو هفتاد سوره
تو هفتاد رمز حیاتی
تو پیغام فریاد سرخ زمانی
تو موجی ز دریای عصیان و خشمی
که افتان و خیزان
رسیده است بر ساحل روزگاران


* * *
الا... ای محرم!
تو فجری، تو نصری
تویی «لیله القدر» مردم
تو رعدی
تو برقی
تو طوفان طفّی
تویی غرّش تندر کوهساران


* * *
الا... ای محرم!
تو یادآور عشق و خون و حماسه
تو دانشگه بی نظیر جهاد و شهادت
تویی مظهر ثار و ایثار یاران


* * *
الا... ای محرم!
به هنگام و هنگامه ی هجرت کاروان شهیدان
تو آن راهبان روانبخش و مهمان نوازی
که در پای رهپوی آزادگان
لاله ی ارغوان می فشانی


* * *
الا... ای محرم!
به چشم ودل قهرمانان و آزاد مردان
که همواره بر ضد بیداد، قامت کشیدند
و در صفحه ی سرخ تاریخ،
زیباترین نقش جاوید را آفریدند
تو آن آشنای کهن یاد و دشمن ستیزی
که همواره در یادشانی


* * *
الا... ای محرم!
تو آن کیمیای دگرگونه سازی

که مرگ حیات آفرین را

ـ به نام شهادت ـ
به اکسیر عشقی
که در التهاب سرانگشت سحرآفرینت نهفته است
چو شهدی مصفا و شیرین
به کام پذیرندگان، می چشانی.







69.jpg

 

Similar threads

بالا