وجود و اکنون
هزار نقد به بازار کائنات آرند
یکی به سکه صاحب عیار ما نرسد . . .
گفتم : در مورد چی بنویسم....؟!
گفت : هر چی دوست داری ... اون مدل نوشتنه مهمه !
گفتم : دوست دارم در مورد لحظه های تووی آینه بنویسم ، وقتی به خودم دقیق می شم و از خودم می پرسم که واقعا روزم چطوری گذشت ( حس رضایتمندی یا نارضایتی )...
گفت : جاده باریکه ی اون روستا رو بنویس که کلاغاش روی درختا منتظرن یه ماشین از جاده رد بشه و محکم با ، یه راسو تصادف کنه ... خوشحال کلاغا و بیچاره راسو
گفتم : راستی ! یه چیز دیگه ..دوست دارم در مورد امضای آدما و ارتباط تفکر و احساسی که موقع خلق امضاشون داشتن ، بنویسم
باز هم باید به موضوعات بیشتری فکر کنم...
این روزها همه چی توو ذهنم تلنبار شده ..مثل کمد آقای ووپی ..چند بار درش رو باز کردم که مرتبش کنم و از این فشار و بهم ریختگی بکاهم ..نشد که نشد
به پیروی از شعار همیشگی خودم تصمیم گرفتم " با خودم روراست باشم "
و بهترین کارو این دیدم که خودم رو روانکاوی کنم و از این گفتگوی ذهنی بیش از حد آسوده بشم . اولین گام رها سازی از این تار و دام گفتگوی ذهنی اینه که :
بخدا قسم گذشته ،در گذشت ....خدا رحمت و مهربونیش رو به اکنون بده
هر چه بود از خوب و بد تموم شد ...حالا ما دوتا مووندیم ... من و اکنون. اگه اینو بفهمم خوبه ...
گذشته ،ناجوانمردانه داره در وجود اکنون ،سم تزریق می کنه
و من باید این اجازه رو بهش ندم.
خاطرات اصلا خوب نیستن ..چون خاطرههای خوب باعث دلتنگی میشن و خاطرات بد باعث دل بدی.سرمایه ی آدم ، مخ ادم هست ...فکر آدم هست و احساس آدم ...
وقتی سمی شد دیگه کارایی اشرف مخلوقات از یک سوسک هم کمتر میشه
بازم سوسک ممکنه سودی در چرخه ی طبیعت داشته باشه
باید چزای زائد و اضافی رو از انبار ذهنم بیرون بریزم ...اما مهم عمله،چون از این بایدا زیاد به خودم گفتم ..البته حق خودمو ضایع نکنم گاهی بسیار هم کار ساز بوده
