رد پای احساس ...

Golnara

عضو جدید
دعا می کنم که هیچگاه چشمهای زیبای تو را در انحصار قطره های اشک نبینم
و تو برایم دعا کن ابر چشم هایم همیشه برای تو ببارد
دعا می کنم که لبانت را فقط در غنچه های لبخند ببینم
و تو برایم دعا کن که هر گز بی تو نخندم
دعا می کنم دستانت که وسعت آسمان و پاکی دریا و بوی بهار را دارد همیشه از حرارت عشق گرم باشد
و تو برایم دعا کن دستهایم را هیچگاه در دستی بجز دست تو گره ندهم
من برایت دعا می کنم که گل های وجود نازنینت هیچگاه پژمرده نشوند
برای شاپرک های باغچه ی خانه ات دعا می کنم که بال هایشان هرگز محتاج مرهم نباشند
من برای خورشید آسمان زندگیت دعا می کنم که هیچگاه غروب نکند
و بدان در آسمان زندگیم تو تنها خورشیدی پس برایم دعا کن ،
دعا کن که خورشید آسمان زندگیم هیچگاه غروب نکند
 

aynaz.m

کاربر فعال تالار ادبیات ,
کاربر ممتاز
چقدر بده
ادم وقتی دل تنگه تند تر میشه
و فقط رو سر همون که دلتنگش هست همه چیز در میاره
 

zahra.71

کاربر حرفه ای
کاربر ممتاز
چشمانم به نگاهت حسودی می کنند

و نگاه مشتاق و تشنه تو

به دستان گریزان من

ناگسستنی است..

چقدر خستگی ناپذیرست...

آشوب نگاه تو..
 

جاده

عضو جدید
[FONT=arial, helvetica, sans-serif]«مثل آسمان می مانی؛ دوستت دارم اما نمیتوانم داشته باشمت…»[/FONT]
 

جاده

عضو جدید
[FONT=arial, helvetica, sans-serif]«تلخ ترین قسمت زندگی اون جاییه که آدم به خودش میگه: چی فکر میکردیم؛ چی شد..[/FONT]
 

جاده

عضو جدید
[FONT=arial, helvetica, sans-serif]«از یه جایی به بعد آدم دیگه دوست نداره همه چی درست بشه ، دوست داره همه چی تموم بشه... نداشتنت در عین دوست داشتنت خیلی سخته خیلی...... »[/FONT]
 

جاده

عضو جدید
[FONT=arial, helvetica, sans-serif]«نمیدانم چرا وقتی دلم هوایت میکند... نفس کشیدن فراموشم میشود... انگار دلم تاب هوای دیگری را ندارد»[/FONT]
 

جاده

عضو جدید
[FONT=arial, helvetica, sans-serif]«درغوغای زندگی تا سکوت مرگ، دوستت دارم. تاوان آن هر چه باشد، باشد.......»[/FONT]
 

جاده

عضو جدید
[FONT=arial, helvetica, sans-serif]«گاهی وقتا لازمه یکی کنارت باشه... کاری نکنه... حرفی نزنه... فقط باشه!!... ایکاش بودی........»[/FONT]
 

mohammad azizi

کاربر حرفه ای
کاربر ممتاز
در آغــــوش خـدا گــریــستم....

تـا نـوازشــم کـــند...

پرســــید: فـرزنـدم پـــس آدمـت کـــــــــو؟؟؟!

اشـکهایـــم را پـــــاک کـــــردم و گــفــتـم:

در آغـــوش حـــوای دیـــگریــســـت............. "

 

naghmeirani

مدیر کل سایت
عضو کادر مدیریت
مدیر کل سایت
مدیر ارشد
[COLOR=#dedee]

[/COLOR]

بعضی رؤیاهــا آن قدر خصوصی اند که نمی شود حتّی با خودت هم
نجوایشان کرد. و تنها قلب های جسوری که جرآت می کنند
و آنها را روی کاغذ می گذارند، ایمان دارند که رؤیاهاشان به واقعیّت پای خواهند گذاشت.
تو هم روزی تمام دنیائی می شوی
که چشم های من برای دیدن دارند !
 

aynaz.m

کاربر فعال تالار ادبیات ,
کاربر ممتاز
گاهی کناری گوشه ای
مینشینم
برای خودم میخوانم
از تو که
همه کسم هستی
ارام در گوش باد نجوا میکنم
و اهسته
تو را ارزو میکنم
 

aynaz.m

کاربر فعال تالار ادبیات ,
کاربر ممتاز
ارام رد پاهایم را
پاک میکنم
تا کسی مرا نیابد
تا کسی
صدایم را نشنود
تا راحت تر بتوانم
غمم را پنهان کنم
 

n*@*f*@*s

عضو جدید
کاربر ممتاز
[FONT=&quot] [/FONT]
[FONT=&quot]دلم برای کسی تنگ استـــــــ
[/FONT][FONT=&quot]
که همچو کودکــــــ معصومی

دلش برای دلم می سوختــــ

و مهربانــــی را

نثار من میکـــــــرد [/FONT]




http://
 

mohammad azizi

کاربر حرفه ای
کاربر ممتاز
چه كسي خواهدديد ؟
مردنم را بي تو
گاه می‌انديشم
خبر مرگ مرا با تو چه كس می‌گويد؟
آن زمان كه خبر مرگ مرا ميشنوی
روی خندان تو را كاشكی ميديدم
شانه بالازدنت را بی قيد
و تكان دادن دستت كه مهم نيست زياد
و تكان دادن سر ...
چه كسی باور كرد ؟
جنگل جان مرا
آتش عشق تو خاکستر کرد..

 

Ahmad Engineer

کاربر حرفه ای
کاربر ممتاز

گـاهـي بــايـد رفـت

و بعضـي چيــزهــاي ِ بُـردنـي را بــا خــود بــرد !

مثل يــــــاد ...

مثل غــرور ...

و آن چـه مـانــدنـي ست را ، جـــا گــذاشت ...

مثل خاطره ...

مثل لبخند ...

رفـتـنت ، مـــانـدني مي شود ، وقـتي که بـــايــد بــــــروي ،

بــــروي ...

و مـانـدنــت ، رفـتني مي شود ، وقتي که نبــايـد بمـاني ،

بمــاني ...
 

shabnam111

عضو جدید
کاربر ممتاز
مرا میان تردیدها سوزاندی
به من اشک هایت را فروختی
و برای دیگران لبخندت را حراج کردی
مرا بادیه نشین ظلمت ها کردی
و گمان کردی راهی نور میشوی
هیچ چیزی از من نمانده
خیالت آسوده باشد....
فقط مروت به خرج بده
حداقل آرزوهایم را پس بده

 

aynaz.m

کاربر فعال تالار ادبیات ,
کاربر ممتاز
ارام سر بر شانه دیوار میگذارم
تا سنگینیم را تحمل کند
پاهایم دیگر توان ندارد
این سنگینی را تحمل کند
اه که
چقدر
مرگ برایم شیرین هست
 

aynaz.m

کاربر فعال تالار ادبیات ,
کاربر ممتاز
میداند
تو برایم خود زندگیم هستی
کسی چه میداند
تو همه دارو ندارم در این دنیا هستی
کسی چه میداند
تنها قلبم را
به تو تقدیم کرده ام
و تو شدی
همه چیز من
 

جاده

عضو جدید
«خیالت راحـــــت … شکسته ها نفرین هم بکننــد گیرا نیست ؛ نفـــــرین ته دل می خواهد ؛ دل شکسته هم که دیگر ســر و تــه نــــدارد»
 

جاده

عضو جدید
«دیگر کمتر اشـــک می ریزم...
دارم بُــــــــزرگ می شوم
یا سنـــــــگ .... !!!
خدا می داند!»
 

mohammad azizi

کاربر حرفه ای
کاربر ممتاز
فراموش می کنم
فراموش می کنم تقدیری را که با تو رقم خورده شد
فراموش می کنم لحظاتی را که با تو سپری شد
فراموش می کنم نفسی را که با نفس تو هماهنگ شد
فراموش می کنم دلی را که برای وداع تو ترک خورده شد
فراموش می کنم اشکی را که برای انتظار تو جاری شد




 
Similar threads
Thread starter عنوان تالار پاسخ ها تاریخ
M *** ♥♥♥ در خلوت احساس ♥♥♥ *** ادبیات 2235

Similar threads

بالا