پدرم ماه بود
برادرم ستاره
نمی دانم یکدفعه چه شد؟
ماه رفت
ستاره افتاد...
حالا آسمان شبهایم
نه ماه دارد...
نه ستاره...
چقدر اتاقم تاریک است رفیق!
کبریت داری؟
بجای اینکه به احساسات کسی بخندی
به خودتت بخند
بجای اینکه اشکی با ترحم نگاه کنی
به خودت ترحم کن
بجای اینکه با ارامش به ادمی که به پات افتاده که نری
به خودتت نهیب بزن که داری دلی میشکنی
بجای اینکه اهسته از دوست داشتن کسی حرف بزنی
به خودش بگو تا بدونه براش عزیز هستی
رسم زندگی یعنی این
که قلبی شاد کنی
[FONT="]از من رمیده ای و من ساده دل هنوز[/FONT][FONT="] [/FONT][FONT="]
.
بی مهری و جفای تو باور نمی کنم
.
دل را چنان به مهر تو بستم که بعد از این
.
دیگر هوای دلبر دیگر نمی کنم
.
رفتی و با تو رفت مرا شادی و امید
.
دیگر چگونه عشق ترا آرزو کنم
.
دیگر چگونه مستی یک بوسه ترا
.
دراین سکوت تلخ و سیه جستجو کنم ...[/FONT]
تو آمدی که بگویی: اگر... اگر می رفت...
تو آمدی و کسی داشت سمت در می رفت!
تو آمدی و چنان زل زدی به پوچی من
که داشت حوصله ی انتظار سر می رفت!!
تو آمدی و کسی گوشه ی غزل هی با
ردیف و قافیه هایی عجیب ور می رفت
تو آمدی، کلماتی که مرد ساخته بود
شبیه صابون از دست شعر در می رفت
از اینکه آمده تا... بیشتر پشیمان بود
از اینکه آمده تا... هرچه بیشتر می رفت!
اشاره کرد خدا سمت پرتگاه... ولی
به گوش من... و تو این حرف ها مگر می رفت!
تو آمدی که بگویی... به گریه افتادی!
و پشت پنجره انگار یک نفر می رفت
تو مرا می فهمی من تو را میخواهم و همین ساده ترین قصه ی یک انسان است تو مرا می خوانی من تو را ناب ترین شعر زمان میدانم و تو هم می دانی تا ابد در دل من میمانی..
می ترسی- به تو بگویم- تو از زندگی می ترسی
از مرگ بیش از زندگی
از عشق بیش از هر دو می ترسی.
به تاریكی نگاه می كنی
از وحشت می لرزی
ومرا در كنار خود
از یاد
می بری.
این که چقدر از آن روزها گذشته،
یا اینکه چقدر هر دویمان عوض شده ایم،
یا اینکه هر کداممان کجای دنیا افتاده ایم…
اصلا مهم نیست!
باز باران که ببارد،
هر وقت که میخواهد باشد،
دلم هوایت را میکند…