کمی عوض شدم ! دیریست از خداحافظی ها غمگین نمیشوم !! به کسی تکیه نمیکنم ... از کسی انتظار محبت ندارم ...
خودم بوسه میزنم بر دستانم ...
سر به زانو هایم میگذارم و سنگ صبور خودم میشوم ...
نگران خودم میشوم ...
برای خودم هدیه میخرم ...
با خودم ساعتها حرف میزنم در دنیای خودم . . . !
کسی حق ورود ندارد جز خودم...
دلم یک کوچه می خواهد...
بی بن بست...
وبارانی نم نم...
ویک خدا...
که کمی باهم راه برویم...
همین!!!
دلم کفش نمیخواهد...
پاپوشی از چمن میخواهد...
دلم باران میخواهد...
دلم هیاهو نمی خواهد...
می خواهد اندکی با سکوت و نسیم و باران قدم بزند...
همین!
گاه دلتنـــــــگ می شوم دلتنـگتر از تمام دلتنگـــــــــی ها حسرت ها را می شمارم و باختن ها وصدای شکستن را...
نمیدانم من کدامین امید را ناامید کردم وکدام خواهش را نشنیدم وبه کدام دلتنگی خندیدم که چنین دلتنگــــــــــــــــم
صمیمانه ترین نامه ها
نامه هایی است که به هیچ کس مینویسم
و سخنی از حقیقت سرشار است که هیچ مصلحتی ان را ایجاب نمیکند
و اینهاست حرف هایی که هر کس برای نگفتن دارد...!
ز تو بی وفا ، طمع وفا نکردم
دل بی نیاز خودرا، به تو مبتلا نکردم
ز تو ای فرشته صورت؛ نه وفا، نه عشق دیدم
که شکایت دل خود، به تو بی وفا نکردم
تو که ماجرا پرستی، چه کنی شکایت از من
که بخاطر تو، جان بر سر ماجرا نکردم