رد پای احساس ...

nasim_shsh

عضو جدید
کاربر ممتاز
میدانی؟
نزدیک ترین عضو انسان به قلبش
کمر اوست!
هربار که قلب کمی می رنجد
کمر از ده جا میشکند!!!
 

nasim_shsh

عضو جدید
کاربر ممتاز
گفتند عینک سیاهت را بردار، دنیا پر از زیباییست،
ولی عینک را که برداشتم وحشت کردم از هیاهوی رنگها...
عینکم را بدهید میخواهم به دنیای یکرنگم پناه ببرم....
 

Ahmad Engineer

کاربر حرفه ای
کاربر ممتاز
چـه کــار بــه حـرفـــــ مـردم دارم

زنـدگــی مـن همیــن استــــــ ...

شبــــ کـه می شـود

روی
تــختم دراز میــــــکشمـــ ...

عـاشقـانه ای مـی نـویســـم ...

خیـــره مـی شــوم بـه
عکســتــــــ

و بـا خـودم
فکـر مـی کنـــم

مگــر مـی شــود
تــو را دوستـــــ نـداشـتـــــــ ...!!
 

n*@*f*@*s

عضو جدید
کاربر ممتاز
[FONT=&quot] [/FONT]
[FONT=&quot]خاطرات[/FONT][FONT=&quot] ......[/FONT][FONT=&quot]

گاهی وسط یک فکر . . . !

گاهی وسط یک خیابان . . . !

سردت می کنند . . . داغت میکنند . .. !

رگ خوابت را بلدند . . .

زمینت می زنند . . . !!!

خاطرات تمام نمی شوند . . .

تمامت می کنند[/FONT]



http://
 

Data_art

مدیر بازنشسته
زندگی دفتری از خاطره هاست/ یک نفر در دل شب / یک نفر دردل خاک/ یک نفر همدم خوشبختی هاست / یک نفر... همسفر سختی هاست/ چشم تا باز کنیم/ عمرمانمیگذرد/ ما همه همسفر و ... رهگذریم / آنچه باقیست فقط خوبی هاست.
 

**yosam**

عضو جدید
کاربر ممتاز
عجیب سوداییست عشق
و عجب دردی
سینه را می شکافد و غم های سال های دور جدایی را بازگو می کند.
عشقی که بی مهابا دست در آغوش زندگی می کند.
و ناگهان رهایت می کند.
حتی بی خداحافظی.
که بمانی با دردهای نگفته ات.
که بمانی با رویاهای عاشقانه ات.
که بمانی در حسرت تنهایی هایت با او.
و ندانی که کیستی.
اما بدانی که هستی ... وقتی که گرمای وجودت را احساس میکنی.
وقتی که دلت می شکند ... و ابرهای بهاری آسمانش بارانی ...
ببار که کویر خسته دل هنوز نمناک هم نشده...

 

**yosam**

عضو جدید
کاربر ممتاز
مال من نبود
سهم من نبود
اما...
از جنس خودم بود...از جنس دلم!
دوستش داشتم
دوستم داشت
اما...
تقدیرمون یکی نبود!
نفس زندگی ام بود
بهم دل بسته بود اما ...
سهم هم نبودیم...
لعنت به این دنیا که هیچ وقت سهم کسی که
دوستش داری نیستی!
 

aynaz.m

کاربر فعال تالار ادبیات ,
کاربر ممتاز
دخترک در ميان نيزارها
در ميان خون و صداي توپ
حرکت ميکرد
به دنبال
خويش کيف را حمل ميکرد و انگاه
هر بار بر اثر صداي تير
خم ميشد و سرش را ميگرفت
او امده بود
تا کمک کند به مجروحين جنگ
روزي که دفعه اخر او را ديدند
شاد و سرزنده تر از هميشه بود
ميگفتند
خوابي ديده
و بعد تازه فهميدند
تعبيرش
اين شد
که در حين
جنگ در لحظه اي که به رزمنده ها کمک ميکرد
در حين برگشت زخمي شد
و همانجا
با
رزمنده هاي
ديگر
به اسمان
سفر کرد
حال همه او را
رزمنده ميدانند
ولي
گاهي
اين رزمنده ها
که همجنس من هستند
زودتر فراموش ميشوند
تا
اناني که مرد هستند
 

n*@*f*@*s

عضو جدید
کاربر ممتاز
تشنگی بهـــــــــــــانه بود ...

آبـــــــــــــ را با لیــــــــــــــوانِ تــــــــو می خـــــــــــــواســــــــــــتم
!!!


http://


 

fahimeh89

عضو جدید
کاربر ممتاز
حالا که فرقي نمي کند کنارت ايستاده باشم يا نه!؟
بگذار همه چيز را از وسط قيچي کنم

تا تو...

در نيمي باشي

و من ...

در نيمي ديگر

راستي ...

با دستي که روي شانه ات جا گذاشته ام چه مي کني؟!...

 

♥@SH!M♥

کاربر حرفه ای
کاربر ممتاز
زن که دق کرددر آینه زندگی

بی آنکه هیچ کدام از دردهایش را بزرگ کند

زنی که انتخاب شدانتخاب نکرد

زنی که زندگی را با عشق روبرو نکرد

زنی که به ته مانده احساسش رحم نکرد. فقط ایثار کرد

زنی که فقط نیاز شد. نیاز بود. ناز نکرد

زنی که تنها از مادری اش استقبال شد. فداکاری کرد

در ماموریت همیشه ناممکن زندگی

اگر چه خسته از قرص های راس اعصاب

اگر چه زنده است با اشانطیون شب مرّگی ها

اگر چه زنانگی هایش را در آب نمک خوابانده

اما هنوز زنی است خارج از فهم اسطوره

هنوز زنده است، زندگی می کند تا خدا بی آبرو نشود..
 

"Dezire"

کاربر حرفه ای
کاربر ممتاز
تو را هرگز آرزو نخواهم کرد، هرگــــــــز …
! چون محال میشوی مثل همه آرزوهایم
 

nasim_shsh

عضو جدید
کاربر ممتاز
میان مشغله هایم گم شده ام اما دلم برای هوایت همیشه بیکار است!
 

narges_F

عضو جدید
کاربر ممتاز
همین که قاصدکی را فوت کنی تا عطر نفسهایت را با خود بیاورد ،برای دلم کافیست.
 

ahoo_fr

عضو جدید
کاربر ممتاز
اگر زندگی برای باور کردن ودوست داشتن است
من مدتها باور کرده ام و دوست داشته ام ..
مدت ها راست گفته ام ودروغ شنیده ام ...
حال بس است ...
نیما یوشیج ..
 

narges_F

عضو جدید
کاربر ممتاز
ایـن روزهـا،

بـا تـو،

بـه وسـعـت تـمـام نـداشـتـه هـایـم،

حـرف دارم…

امـا مـجـالـی نـیـسـت تـا بـنـشـیـنـی بـه پـای ایـن هـمـه حـرف،

دلـم تـنـگ اسـت،

فـقـط بـرای حـرف زدن بـا تـو…

دیـگـر نـمـیـدانـم چـه کـنـم، یـا چـه بـگـویـم…
 

nasim_shsh

عضو جدید
کاربر ممتاز
خیالت را میفرستی در میان رویاهایم که چه شود؟
که نبودنت را به رخم بکشی؟؟:cry:
 

vinca

کاربر حرفه ای
کاربر ممتاز
ﭼﻘﺪﺭ ﻣﺘﻔﺎﻭﺗﻨﺪ ﺁﺩﻣﻬﺎ...

ﻋﺸﻖ ﺑﺮﺍی ﯾﮑﯽ ﺩﻟﮕﺮﻣﯽ...

ﻭ ﺑﺮﺍﯼ ﺩﯾﮕﺮﯼ ﺳﺮﮔﺮﻣﯽ......
 
Similar threads
Thread starter عنوان تالار پاسخ ها تاریخ
M *** ♥♥♥ در خلوت احساس ♥♥♥ *** ادبیات 2235

Similar threads

بالا