رد پای احساس ...

Ahmad Engineer

کاربر حرفه ای
کاربر ممتاز

فردا برسد و باز تو بیایی
من تو را ببینم و تو با عشق کنارم بمانی ...

عشق زیبای تو را من عاشقم
تمام احساساتم به حساب قلب تو...
 

Ahmad Engineer

کاربر حرفه ای
کاربر ممتاز
دستانم گرمي دستانت را مي خواهد پس دستانم را به تو ميدهم

قلبم تپش قلبت را مي خواهد پس قلبم را به تو ميدهم

چشمانم نگاه زيبايت را مي خواهد پس نگاهم از آن توست

عشقم تمامي لحظات تو را مي خواهند وبراي با تو بودن دلتنگي ميکنند

 

Ahmad Engineer

کاربر حرفه ای
کاربر ممتاز
دل من همانند آسمان ابري از دوري تو ابري است

درخشش چشمانم همانند خورشيد درخشان انتظار چشمانت را مي کشند

پس بدان اگر پروانه سوختن شمع را فراموش کند من هرگزفراموشت نخواهم کرد

عاشقانه دوستت خواهم داشت...
 

mani24

کاربر حرفه ای
کاربر ممتاز
خــــود آزاری یعنــــی ،
میــــری اونجاهایــــی کـــه باهاش خاطــــره داشتــــی و ،
بــــه یــــادش مــــی میری....
 

mani24

کاربر حرفه ای
کاربر ممتاز
امروز توو بیمارستان ســـرم را بردم نزدیک گـــــوشِ کودکی که مُرده به دنیا آمـــده بود ،

در گوشِ او گفتم : چیزِ مُهمی را از دست نداده ای !
 

mani24

کاربر حرفه ای
کاربر ممتاز
همه گفتن : عشقت داره بهت خيانت مي کنه !
گفتم : مي دونم!
گفتن : اين يعني دوستت ندارهاااا !
گفتم : مي دونم!
گفتن : احمق يه روز ميذاره ميره تنها ميشي !
گفتم : مي دونم!
گفتند : پس چرا ولش نمي کني..؟!
گفتم : اين تنها چيزيه که نمي دونم !
 

naghmeirani

مدیر کل سایت
عضو کادر مدیریت
مدیر کل سایت
مدیر ارشد
سر مــــــ ي روم از خويش

از گوشـــــ ه گوشـــــ ه فرو مـــــ ي ريزم


و عطــــــــ ر تو
رسوايــــــــ م مــــــ ي كند..
 

naghmeirani

مدیر کل سایت
عضو کادر مدیریت
مدیر کل سایت
مدیر ارشد
به مرگ فکر می‌ کنم
و به زمانی‌ که
از راه نرسیده ، باز خواهد ‌گشت ..
می‌ دانم دوست داشتن تو
مرا نجات می‌دهد ..


 

zahra.71

کاربر حرفه ای
کاربر ممتاز
زندگی آرام است،مثل آرامش یک خواب بلند. زندگی شیرین است،مثل شیرینی یک روز قشنگ.
زندگی رویایی است،مثل رویای یک کودک ناز.
زندگی زیبایی است،مثل زیبایی یک غنچه ی باز.
زندگی تک تک این ساعتهاست،زندگی چرخش این عقربه هاست،زندگی راز دل مادر من،زندگی پینه ی دست پدر است،زندگی مثل زمان در گذر است...
 

n*@*f*@*s

عضو جدید
کاربر ممتاز
[FONT=&quot] اين سيگار که ميکشم همان فرياد هايي است که نميتوانم بزنم
همان حرفهايي که جراًت گفتن به کسي را ندارم
همان دلتنگي هايي که روز به روز پيرم ميکند
همان خاطراتيست که نه تکرار مي شوند و نه فراموش
همان تنهايي هاي که کسي پرش نمي کند
همان درد هايي که درمان ندارند [/FONT]

http://
 

aynaz.m

کاربر فعال تالار ادبیات ,
کاربر ممتاز
در دشت پر گل نیستم من در دشتی هستم پر از درختان خزان
در سرزمینی که عاشقی جزم هست
اگر عاشق باشی تمام مدت تو را تحقیر میکنن
اما تا عاشق نباشی شروع میکنن از عشق تعریف میکنند
اه از این ادمها
که همیشه هزاران رنگ دارند
 

mani24

کاربر حرفه ای
کاربر ممتاز
”سـرد اسـت و مـن تـنهایـم
چـه جمـلـه ای !
پــــُر از کـلیـشه …
پـــُـر از تـهـوع …
جـای ِ گـرمی نـشستـه ای و می خـوانـی :
” ســرد اسـت “…
یـخ نمـی کنـی …
حـس نـمی کنـی …
کـه مـن بـرای ِ نـوشتـن ِ همیـن دو کلمـه
چـه سرمایـی را گـذرانـدم …
 

mani24

کاربر حرفه ای
کاربر ممتاز
وَقتـــ رَفتـنـتــ یآدَمـ بیآور خآطـِرآتَـتــ رآ بدَهَمــ ببرے
خودَتـــ که نَبـاشے به
چه کارَمــ مےآیـَند؟!
فـَقـط ذَره ذَره نـآبـودَیـَمــ رآ ضِـمـآنـَتــ مےکـُنـَنـد!!!


 

fahimeh89

عضو جدید
کاربر ممتاز
ای کاش احساسم گلی می بود ، میریخت عطرش را به دامانت
یا مثل یک پروانه پر میزد ، رقصان به روی طاق ایوانت
.
ای کاش احساسم کبوتر بود ، بر بام قلبت آشیان میکرد
از دست تو یک دانه برمیچید ، عشقی به قلبت میهمان میکرد
.
ای کاش احساسم درختی بود ، تو در پناه سایه اش بودی
یا مثل شمعی در شبت میسوخت ، تو مست در میخانه اش بودی
.
ای کاش احساسم صدایی داشت ، از حال و روزش با تو دم میزد
مثل هزاران دانه برفی ، سرما به جان دشت غم میزد
.
ای کاش احساسم هویدا بود ، در بستر قلبم نمی آسود
یا در سیاهی دو چشمانم ، خاموش نمیگشت و نمی آلود
.
ای کاش احساسم قلم میگشت ، تا در نهایت جمله ای میشد
یعنی که “دوستت دارم”ی میگشت ، تا معنی احساس من میشد !
.
 

fahimeh89

عضو جدید
کاربر ممتاز
سلام ای چشم بارانی ! پناهم می دهی امشب ؟
سوالم را که می دانی ! پناهم می دهی امشب ؟
.
منم آن آشنای سالیان گریه و لبخند
و امشب رو به ویرانی ، پناهم می دهی امشب ؟
.
میان آب و گل رقصان ، میان خار و گل خندان
در آن آغوش نورانی ، پناهم می دهی امشب ؟
.
دل و دین در کف یغما و من تنها و من تنها…
در این هنگام رو حانی ، پناهم می دهی امشب ؟
.
به ظلمت رهسپار نور و از میراث هستی دور
در آن اسرار پنهانی ، پناهم می دهی امشب ؟
.
رها از همت بودن ، رها از بال و پر سودن
رها از حد انسانی ، پناهم می دهی امشب ؟
.
نگاهت آشنا با دل ، کلامت گرمی محفل
تو از چشمم چه می خوانی ؟ پناهم می دهی امشب ؟
.
 

mani24

کاربر حرفه ای
کاربر ممتاز
پله های کجا را آب بریزم؟

کدام شمعدانی را بر لبه ی کجا...!؟
چطور باید بفهمی چه قدر قدم هایت اتفاق ِ روشنی ست؟
چطور باید دوستت داشته باشم
منی که مردان زیادی را دیده ام تویی را که زنان بسیاری را...!؟
حرمتِ انتظار برای همیشه از دستِ عشق رفت
 
Similar threads
Thread starter عنوان تالار پاسخ ها تاریخ
M *** ♥♥♥ در خلوت احساس ♥♥♥ *** ادبیات 2235

Similar threads

بالا